کتاب آفتاب نهان (ایمان) نوشتهی خشایار فخریان مروری بر اندیشههای فلسفی، روانشناسی و ادیان مختلف در زمینه ایمان است و در عین حال فرآیند تغییرپذیری، ضعف تدریجی و قلب ماهیت ایمان به تنفر و راههای پیشگیری از آن را بررسی میکند.
در مورد ایمان و اهمیت آن زیاد صحبت شده است، ولی به تغییر و تحولات احتمالی آن کمتر کسی پرداخته است. در این کتاب مطرح میشود که از دست رفتن ایمان، همانند تغییر ماهیتاش بی سر و صدا و بدون هیاهو است. فرد با تصور به این که ایمان دارد، به زندگی معمول و روزمرهی خود ادامه میدهد، و چه بسا که خود را مومنی کهنه کار تلقی میکند ولی ناگهان در شرایطی شکنندگی و تغییر ماهیت ایمان او، خودش و دیگران را غافلگیر میکند.
با درهم شکسته شدن ایمان به ناگاه منکر همه چیز میشود یا در صورت تغییر ماهیت ایمان، دانسته با مرگ و راه حق نیز دشمنی میکند. مورد اخیر چنان دور از ذهن مینماید، که همه کس خود را از آن مبرا میداند.
تحقیقات دانشمندان علوم پزشکی و روانشناسی نیز مؤید این واقعیت است که افراد مؤمن، از شادابی و تندرستی بیشتری برخور دارند و در مواقع بیماری نیز قدرت تحمل، امید بهبودی و اراده بیشتری برای غلبه بر بیماری از خود نشان میدهند.
در بخشی از کتاب آفتاب نهان میخوانیم:
ژنتیک مهمترین عامل پیش زمینهای شکلگیری صحیح استخوان است، با وجود این در صورتی که فرد از تغذیهی مناسبی برخوردار نباشد، یا فعالیت جسمانیاش به قدری کم باشد که فشاری بر استخوانها وارد نشود، مانند فلج اندامها، این ارگان، تحلیل میرود و ضعیف و شکننده میشود. در ژنتیک هر انسانی ساختار و تراکم استخوانی معینی برای شخص تعریف شده است. این تعریف شامل مواردی مانند حداکثر بلندی قد، اندازهی جمجمه و غیره است. شخص با تغذیه و تحرک صحیح میتواند این پتانسیل بالقوه را به حداکثر شکوفایی خود برساند. از طرفی با توجه به شرایط تغذیه، فعالیت جسمانی، ورزش، تحرک، شغل و غیره استخوانبندی فرد به تدریج تغییر میکند و شکلی متناسب با شرایط فرد به خود میگیرد. فرضا اگر دو نفر با ژنتیک کاملا یکسان را در نظر بگیریم، مانند دوقلوهای تکتخمی، اگر یکی از آنها به ورزش حرفهای و دیگری به تحقیق در آزمایشگاه مشغول شود، استخوانبندی این دو بعد از چند سال، با یکدیگر متفاوت خواهد بود.
الگوی ژنتیک در مورد ایمان، مذهب، دین، تفکر یا اعتقادی است که برای الگوبرداری از آن استفاده میکنیم و حامل و امانتدار آن راهنمای معنوی دین و مذهب مورد نظر است. به این ترتیب ملاحظه میکنیم که با توجه به وجود هفتاد و دو ملت، الگوهای ژنتیک فراوان و مختلفی برای رشد ایمان وجود دارند، که طبیعتا همۀ آنها منجر به رشد مناسب روحی و تکامل ایمان به مرحلهی اطمینان نخواهند شد. از طرفی زمانی که شخص امکان کپیبرداری از یک الگوی مناسب ژنتیک را مییابد بر عهدهی اوست که با فعالیت صحیح در راستای پیادهسازی کدهای ژنتیک بر وجود خود گام بردارد. اگر هابیل و قابیل را در نظر بگیریم که هر دو در شرایط تقریبا یکسانی قرار داشتند، میبینیم که چگونه میتوان با تصمیمات، رفتار، نیات و افکار متفاوت دو سرنوشت کاملا متضاد برای خود رقم زد. در حقیقت آن گونه که در متون دینی آمده است، قابلیت اشرف مخلوقات شدن در همهی ما نهاده شده است. این ما هستیم که با اعمال و نیات خود، بر شکوفایی این قابلیت و بالفعل شدن آن تأثیر میگذاریم.
بله























