کتاب آفرینشگری نوشته صادق نیک پور اثری کاملا ذهنی است چون با فرآیند ذهن و فکر سرو کار دارد و عمل آفرینشگری ابتدا در ذهن به عنوان اندیشه رخ میدهد و بعد از آن ظهور و نمود خارجی مییابد.
آفرینشگری در ذات انسان، ودیعه نهادینه شده که با آموزش قابل تربیت و توسعه در جهت استعدادها، دانش و دیگر توانمندیهای فرد است و در هر زمینه تخصصی میتواند بروز کند. در جهان رقابتی امروز که دائم در حال تغییر و از حالتی به حالتی دیگر شدن است و به خصوص در بازار کار و اشتغال شرط لازم بقا و ماندگاری محسوب میگردد.
آفرینشگری با نظریه زایش و تولید هم راستا، اما فراتر از آن است. تولید در همه موجودات به گونه تولید مثل برای بقای نسل دیده میشود و آفرینشگر میآفریند تا بقای اندیشه او باشد و ذات وجودیش مادام بماند. در آفرینشگری آفرینشگر نه تولید مثل، که مخلوقی خلق میکند که عین او نیست اما فیضان وجودی و اشراق نوری و ذاتی او در آن جاری و ساری است.
ذات انسانی با تولید و بقا آمیخته است. در نظریه آفرینشگری مبتنی بر آرکیتایپ آفرینشگری، هر انسان آفرینشگر خداگونه میگردد که همیشه خالق است و همیشه ماندگار.
از نظر اجتماعی و جامعه شناسی تعارض و تقابل بین باورهای آفرینشگری پرفکشنیستها در همه جوامع، فرهنگها، شرکت و سازمانها، و در همه زمینهها وجود دارد.
نظر به شناخت نوین از ماهیت مغز و نیز به وجود آمدن هوش مصنوعی و توسعه سیستمهای خبره در فناوری کامپیوتری و روبوتها تعاریف و استدلالها و رویکردهای جدیدی درباره ذهن و فکر مطرح گردید که هر کدام در جای خود قابل تأمل هستند و با اختلاف نظرهای شدید نسبت به هم و به طور کامل متفاوت از نگاه گذشتگان به موضوع فکر و اندیشه و ذهن استدلال میگردند. این مبانی امروزه تحت عنوان فلسفه ذهن شناخته شدهاند. فلاسفهای هم به عنوان فیلسوفان ذهن مطرح گردیدند.
آفرینشگری مطرح در فلسفه ذهن از مفهوم «حیات ذهنی» برای موارد متعدد مد نظر در ذهن نظیر مهارتهای ذهنی و انواع تفکر و اندیشه و حالات ذهنی و «معیار ذهنیت» برای افتراق ذهنی و فیزیکی بحث میکند و در روانکاوی و روانشناسی آرکیتایپ آفرینشگر رفتارهای غریزی ناخودآگاه جمعی و آفرینشگری را نشان میدهد که طبق الگوهای از پیش مشخص فطری و ذاتی در انسان وجود دارد.
بر اساس برخی نظریههای معرفت شناختی بخش بزرگی از موانع آفرینشگری مربوط به ایدئولوژی غیر خلاق است. این ایدئولوژی حاکی و ناشی از نوعی معرفت شناسی است که روال فکری خاصی را پیشنهاد میکند و از آنجا که آفرینشگر از روزمرگی و از وجود کنترل و نظارت برای حفظ وضعیت امور جاری و تقلید تکراری از روشهای قدیم یا موجود گریزان است، شیوه و محصول نو میآفریند، پس در علوم مدیریتی مواردی مانند مدیریت استبدادی و اعتقاد نداشتن به اینکه هر کس میتواند خلاق باشد و مواردی مانند عدم اعتقاد به ضرورت نوآوری، ارج گذاری بیش از حد به تقلید، عدم باور به روشهای خلاقانه، آموزش ناهمسو با موارد کارآفرینی، انتقادگری، خلاقیت، آفرینشگری، استفاده از الگوهای قالبی، شتابزدگی در ارزیابی، تاکید بر مفروضات قبلی، چارهجوییهای کوتاه مدت، عدم تمایل به تغییر بازدارندههای فرهنگی آفرینشگری شدند.
در بخشی از کتاب آفرینشگری (Creativity) میخوانید:
شادی و لذت یک بخش ضروری و حیاتی در منظر هر انسانی است که در پس زمینه هر کار منجر به موفقیت وجود دارد و برای تحقق آفرینشگری حیاتی است. لذت بردن از کار و موضوع کار قویترین و بزرگترین محرک آفرینشگر میباشد که کاستیها را میبیند و خواهد توانست با تکیه به آن به خلق و آفرینش ایده نو یا محصول یا روش بهینه جدید مبادرت نماید و به این ترتیب لذت بردن از موضوع کار خود دلیلی خواهد بود که خلق صادقانه و منحصر به فرد در هر امری بروز نماید. این امر مهمترین ابزار برای حصول به نتیجه مطلوب در آفرینشگری میباشد.
بله























