کتاب نظریههای مطرح در جرمشناسی اثر ژوپین ایزدی سنگ بنای اولیه نگرش و بیان متخصصین این رشته را نشان میدهند.
ارائه یک نظریه در پی سالها تحقیق و آزمون آن در مدلهای مختلف صورت میپذیرد و پایداری و استحکام آن در طی زمان در وقایع و مواقع مختلف، خود را متبلور میسازد. بنیاد اندیشه در هر رشتهای بر فلسفه و جهانبینی صاحبان ارائه دهنده نظریههای آن استوار است که از چه منظری به جهان و انسان مینگرند.
رشته جرمشناسی رشتهای علمی و کودک، در مقایسه با بسیاری دیگر از رشتههای کهنسال دانشگاهی است. اما این کودک بهسرعت بالغ گردید و صاحبنظران بزرگی در آن عرض اندام نمودند و از رشتههای متعددی چون روانشناسی، جامعهشناسی، مردمشناسی، حقوق و حتی خارج از حیطه رشتههای علوم انسانی از رشتههایی چون پزشکی وامها گرفتند و امروز در بین نظریات مطرح در جرمشناسی به نظریاتی بر میخوریم که سن آنها بیشتر از جرمشناسی است و ارائه دهنگان آن شاید تولد رشتهای چون جرمشناسی را حتی تصور نمینمودند.
هر کدام از نظریات مطرح در کتاب نظریههای مطرح در جرمشناسی (criminology theories important theories in criminology) تحقیقات عدیدهای را به خود اختصاص دادهاند اما در اینجا بسیار خلاصه گردیدند و این به منزله کم اهمیت بودن آنها نیست بلکه هدف جای دادن آنها در تعداد صفحات محدود این کتاب است.
در بخشی از کتاب نظریههای مطرح در جرمشناسی میخوانید:
جرمشناسان ضریب هوشی شفاهی و غیرشفاهی بزهکاران را از هم تفکیک کردند و مشاهده کردند که در خصوص معیار شفاهی یا حضوری مشکلات هوشی این افراد، بزهکاران، زودتر نمود پیدا میکند. به عبارت دیگر از طریق صحبت کردن نشان میدهند که فکر انتزاعی ندارند و شکلگیری مفاهیم در ذهن آنها بسیار مشکل انجام میشود و ناتوان از محاسبه روابط علت و معلولی عمل و نتیجهشان هستند و یک واقعه را به علل وقوع آن واقعه ربط دهند و قادر نیستند که یک عملیات برنامهریزی شده را انجام دهند. لذا یک فکر انتزاعی و مجرد آنها را به سوی ارتکاب فعالیتهای مجرمانه مکرر سوق میدهد چون دارای یک تفکر شفاف و روشن نیستند و نمیتوانند رابطه علیت را برقرار کنند و از طرف دیگر نمیتوانند از عوامل و عواقب گذشته فعل خود برای افعال آینده خود درس بگیرند و به مجازاتهای آینده فکر نمیکنند و بیشتر به نتایج فوری عمل و آنی آن توجه دارند تا به مجازات و رنج ناشی از ارتکاب بزه. مثلا آن نیازی که احساس میکنند مثل گرسنگی آنچنان نیرویی در آنها به وجود میآورد که از هر طریق آن نیاز باید برآورده شود بدون این که قادر باشد نتایج عمل خود را بازنمایی نماید و در زمانی که میخواهد عمل را انجام دهد آن مجازات و ضمانت اجرا را لمس نمیکنند و فقط نتیجه حاصل از عمل را لمس میکنند. پس مجازات برای آنها حالت بازدارندگی را ایجاد نمیکند. یک بزهکار مزمن هرگز خود را در زندان در لحظه ارتکاب عمل تصور نمیکند و پاداش و لذت فوری حاصل از عمل جای فضای آگاهی و شعور وی را اشغال میکند و اصلاً مجازات در ذهن وی وارد نمیشود.
بله

















