در کتاب دل آگاهی، تالیف مسیحا برزگر، به زندگی از چشماندازی برتر نگاه خواهیم کرد. زندگی در آستانهى دگرگونىاى بنیادى قرار میگیرد. دلآگاهىِ توست که تو را ترغیب مىکند تا عازم سفرى اکتشافى شوى. با دلآگاهى، معجزه نه تنها ممکن است، بلکه امرىست که در دسترس توست.
هدفى در درون توست که هنوز تحقق نیافته، این هدف، نمىگذارد تو در راه زندگى به خواب بروى. این هدف، هدفِ عمدهى زندگى توست، که از خواب و خور فراتر مىرود. در زندگى تو حوادثى رخ مىدهد که جنبهى هشدار دارد: اینکه تو براى چیزى دیگر اینجا هستى؛ چیزى که با چیزهایى که تاکنون به دنبالش بودهاى کاملاً فرق دارد. گاهى احساس مىکنى مشتاق کارها و روابطى معنادارتر هستى. گاهى احساس مىکنى دوست دارى گروه رفقاى قدیمى خود را و یا شغل خود را ترک کنى و به جمعى تازه و کارى تازه بپردازى. اما چه کارى؟
اینها پرسشهایىست که بسیارى از ما از خود مىپرسیم. تو و بسیارى دیگر که همچون تو فکر مىکنند، نسبت به راهِ ویژهى زندگى خود بیدار شدهاید و بىآنکه خود بدانید، مىدانید که شما بیشتر از آنى هستید که اکنون هستید و آنچه اکنون هستید شما را راضى نمىکند. تو یکى از آنهایى هستى که به دنیا آمدهاند تا چیزى بیافرینند؛ چیزى که به زندگى استحاله مىبخشد.
دلآگاهى، به پرسشهایى از این دست پاسخ مىدهد: «آمدنم بهرِ چه بود؟» معنا و هدف این زندگى چیست؟ چگونه مىتوانم بهترین بهره را از زندگى خود ببرم؟ در زندگى، باید بر چه تمرکز کنم؟ آیا من مىتوانم در آنچه هست دگرگونى ایجاد کنم؟ ما گاهى احساس مىکنیم که زندگىمان دارد دگرگون مىشود. احساس مىکنیم چیزى تازه در شرف وقوع است، اما نمىدانیم آن چیز تازه چیست. در این لحظهها، نمىدانیم نخستین گامى که باید برداریم کدام است.
هنگامى که درمىیابیم زندگى باید چیزى بیشتر از آنى باشد که هست، چیزى واقعى، چیزى که روح ما را اقناع کند، آنگاه به دنبال آن چیز مىگردیم. از این لحظه به بعد است که ما در مسیر هدف عمده و حقیقى زندگى خود گام برمىداریم. دلآگاهى، تو را به این هدف عمده رهنمون مىشود؛ به خویشتن حقیقىِ خویش. دلآگاهى، به تو غذایى براى روح مىدهد و از تو مىخواهد تا به خود اعتماد کنى و مسیرى تازه در پیش بگیرى.
قدرتمندترین توانایى ما که در درون ماست توانایى دریافتِ الهامات آسمانىست. ما مىتوانیم این الهامات را با عقلانیت و احساسات خود همراه کنیم و از اینها شالودهاى بسازیم براى تصمیماتى که مىگیریم. هنگامى که دلآگاهى و عقلانیت ما دست به دست هم مىدهند، آنگاه به طور شفاف مىدانیم به چه نیازمندیم و چه باید بکنیم.
هنگامى که دیدگاه ما دگرگون مىشود، دیگر راهى به پس نیست. هنگامى که از دلآگاهى خود بهرهمند مىشویم، در حالتى از سکون و آرامش قرار مىگیریم، به درون نگاه مىکنیم تا راهِ بیرون را پیدا کنیم؛ مانند گوزنى که در باد ایستاده است و براى پیدا کردن مسیر درست مهاجرت، با بینى بو مىکشد!
کتاب دلآگاهى به تو کمک مىکند تا چیزى را بدانى که به دانستناش نیازمند هستى. این کتاب، به تو کمک مىکند تا تو نیز به صداى سخن عشق و حقیقت در جهان تبدیل شوى. این کتاب، ادراک تو را بسط مىدهد و به آن ژرفا مىبخشد. پیرامون دلآگاهى، پیلهى افسانههایى تنیده شده است. یکى از این افسانهها این است که دلآگاهى ذاتى بعضى از آدمهاست؛ یعنى بعضى آدمها با این استعداد ویژه به دنیا مىآیند و دیگران از این موهبت بىبهرهاند.
دلآگاهى، همان راه شهود است. راه شهود، روندىست که از آن تعبیراتى گوناگون به دست دادهاند: روند خلاقیت، سلامت، تکامل، استحاله و حتى روشنى و بیدارى. در هر حال، راه شهود، راهى معنوىست که تو را به حقیقت خویش مىرساند. اگر به راه شهود گام بگذارى، حقیقت خویش را مىبینى. دلآگاهى، ابزارىست قدرتمند براى پر کردن شکافى که میان هستى خاکى و فانى خود و ذات الوهى و باقى خویش احساس مىکنیم. هنگامى که درمىیابیم این دانایى معنوى هماکنون در نهاد ماست و همواره در نهاد ما بوده است، از روشنى سرشار مىشویم. این روشنى که از این دانایى معنوى مىجوشد و جارى مىشود، نور است؛ نورى که از قلب بر زبان جارى مىشود.
بله























