

برای خواندن کتاب عروس یخی و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
چرا کتابراه را نصب کنم؟
از رمان و روانشناسی تا کسبوکار و تاریخ؛ کتابهای الکترونیکی و صوتی را هر زمان که خواستی بخوان یا گوش کن.
کتابها را دریافت کن و هر زمان و هر جا، بدون نیاز به اینترنت به کتابخانهٔ شخصی خودت دسترسی داشته باش.
حدود ۱۰ میلیون نفر از کتابراه برای مطالعه و شنیدن کتاب استفاده میکنند و نظرات خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشتهاند.
تغییر فونت و اندازه متن، حالت شب، هایلایت، یادداشتگذاری و بسیاری قابلیتهای دیگر، مطالعه را راحتتر و لذتبخشتر میکنند.
معرفی کتاب عروس یخی
کتاب عروس یخی نوشته فاروق دومان داستان خانوادهای است که همگی منتظر آمدن پسرشان همراه با عروس جدیدشان هستند و هر یک از اعضای خانواده در مورد ظاهر عروس جدیدشان نظری میدهند اما...
در قسمتی از کتاب عروس یخی میخوانیم:
بعد آقا داداشم مانند شاهینش برگشت. ردپای عمیق و بزرگ او روی برفها مانده بود. شاخهها را شکست و گرگها را فراری داد. سر و صورتش پر از دوده و سیاهی بود اما باز هم خوشحال بود. خوشبخت بود. تابستانی دراز و پاییزی بی نسیم و باد را پشت سر گذاشته بود. از اینکه به وعده خود عمل کرده بود خوشحال بود، عروسش را نیز با خودش آورده بود. همه جلوی خانه جمع شدند. زبان همه همسایهها بند آمده بود، من هم مانند آنان مات و مبهوت نگاه میکردم.
مشخصات کتاب الکترونیک
| عنوان کتاب | کتاب عروس یخی |
| نویسنده | فاروق دومان |
| مترجم | صابر مقدمی |
| ناشر چاپی | خانه داستان چوک |
| سال انتشار | ۱۳۹۶ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 6 |
| زبان | فارسی |
| قیمت کتاب الکترونیک | رایگان افزودن به کتابخانه |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان کوتاه خارجی |
نقد، بررسی و نظرات کتاب عروس یخی
من داستان را چندین بار خواندم که متوجه پیام نویسنده بشوم. در این داستان با تمام تعاریفی که از زن برادرشان شده بود و همه در رابطه با آن نظری داده بودند. هیچ یک نبود. تنها یک مجسمه یخی بود که برادرش درست کرده و به خانه آورده بود. پدرش بخاطر اینکه آن عروس یخی آب نشود گفت خانه را گرم نکنیم از
بله


















این داستان در دوازده صفحه نوشته شده بود که صفحه هشتم آن پر از غلط املایی بود لطفاً به اصلاح آن اقدام کنید. متن داستان راجب پسری بود که قرار است به پیش خانوادهاش با یک عروس بازگردد. خانوادهاش هر کدام نظری راجب عروسی که ندیده بودند داند. یکی گفت خوش و اخلاق است یکی گفت عبوس و بداخلاق است. دیگری گفت چاق است و یکی دیگر گقت لاغر و قد بلند است. در نهایت آن پسر با عروس بازگشتند. وقتیکه بازگشتند پدر آن پسر خواست که شومینه را روشن کند تا خستگی از تن آنها برود؛ اما پسر نزاشت. سپس فهمید که مادرش مریض است و بخاطر مریضی مادرش شومینه را روشن کرد. آهسته آهسته عروس شروع به آب کردن کرد و در نهایت ناپدید شد؛ زیرا آن عروس یک آدم برفی بود. متشکرم از شما دوستان خوبم و همچنین کتابراه عزیز. 🌹💯🕊️