سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما و همچنین کتابراه عزیز. این داستان دربارهی شاهزاده خانمیه که یه علاقهی خاص به سوپ داره. وقتی بچه بود، دو تا پسر اونو از غرق شدن نجات دادن و بعد از اون، سوپ خورد. وقتی بزرگ میشه، اعلام میکنه که با کسی ازدواج میکنه که بهترین سوپ دنیا رو بپزه. خیلیها شرکت میکنن ولی موفق نمیشن. پادشاه هم ناامید میشه. یه آشپز معروف به اسم باری هم شکست میخوره. اون عصبانی برمیگرده پیش برادرش فرانک که زیاد توی آشپزی ماهر نیست و همیشه در سفره. فرانک ادویههای زیادی جمع کرده بود. به باری میگه که دلیل شکستش استفاده نکردن از ادویه بوده. باری به پرنسس علاقهمند میشه و تصمیم میگیره شانسش رو امتحان کنه. اونها بیشتر اوقات با هم بحث میکردن و تفاهم نداشتن. فرانک سوپ رو به سختی درست میکنه، با اینکه بلد نبود، ولی با عشق ادویه هم بهش اضافه میکنه. اما باری یه سوپ ماهرانه درست میکنه و ادویه رو بهش اضافه میکنه و میگه که این رو ببره. فرانک برنده میشه و با پرنسس ازدواج میکنه. باری و فرانک اگرچه بیشتر وقتها با هم دعوا داشتن و افکارشون یکی نبود، اما همدیگه رو دوست داشتن و مراقب هم بودن. نتیجهگیری این داستان اینه که گاهی اوقات عشق و علاقه میتونه بر تخصص و مهارت غلبه کنه. همچنین نشون میده که داشتن اختلاف نظر و تفاوتهای فکری، مانع از دوست داشتن و مراقبت از همدیگه نمیشه.
با تشکر از شما دوستان و کتابراه عزیز. 🌹💯🕊️
«پرنسس سوپ» یه داستان کوتاه و دوست داشتنی از گریگ ج. ویلیسه که به فارسی هم ترجمه شده. اگه دوست داری یه داستان قشنگ و ساده بخونی، این کتاب انتخاب خوبیه! داستان دربارهٔ چیه؟ پرنسس اِفی عاشق سوپه! این عشق از وقتی شروع شد که توی بچگی یواشکی از قصر بیرون رفت و روی یه دریاچه ی یخ زده اسکیت کرد. اما یخ شکست و افتاد تو آب سرد. دو پسر نجاتش دادن، ولی قبل از اینکه بتونه ازشون تشکر کنه، مجبور شد برگرده قصر. اونجا یه کاسه سوپ گرم خورد و این شد که سوپ براش معنی آرامش و امنیت پیدا کرد. سال ها می گذره و وقت ازدواجش می شه، ولی شرط می ذاره که فقط با کسی ازدواج می کنه که بتونه بهترین سوپ دنیا رو بپزه! کلی آشپز حرفه ای تلاش می کنن، اما هیچ کدوم موفق نمی شن. تا اینکه دو برادر، باری و فرانک وارد ماجرا می شن. باری یه آشپز ماهره، اما سوپش اون چیزی نیست که اِفی می خواد. فرانک تجربه ی زیادی نداره، ولی با عشق و خلاقیت یه سوپ درست می کنه که پرنسس رو حسابی تحت تأثیر قرار می ده. و guess what؟ اونا با هم ازدواج می کنن! پیام داستان چیه؟ عشق و علاقه، از مهارت خالی مهم تره. گاهی چیزای کوچیک (مثل یه ادویه ی خاص) تفاوت بزرگی ایجاد می کنن. حمایت و روابط خانوادگی همیشه تأثیرگذار هستن.
کتاب پرنسس سوپ یک حقیقتی کاملا واضح بود آن هم دست سرنوشت. که پرنسس جوان در کودکی توسط دو برادر از آب یخ زده بطور معجزه واری نجات پیدا میکند و هیچوقت هیچ تقدیری تا آن زمان از آن ها نشده بود. و پرنسس بعد از آن اتفاق عاشق انواع سوپ ها میشود. که بعد از جریانات مفصلی که در داستان هست که یا خوانده اید و یا خواهید خواند بالاخره یک مسابقه آشپزی سوپ برای یافتن شوهری مناسب برای پرنسس جوان درست شده هست که هر کس بهترین سوپ و کاملترین سوپ را بپزد انتخاب خواهد شد. از قضا یکی از همین برادران سرآشپز ماهری هست که اقدام به تهیه سوپ برای مسابقه میکند. سوپ با اینکه از هر نظر عالی بود ولی به نظر پرنسس یه چیزی کم داشت. آن چه میتواند باشد؟ که وقتی برادرش فرانک با همان سوپ به دیدار پرنسس می رود مورد قبول واقع میشود؟ واقعا آن یک چیز چیست؟ شاید آن یک چیز عشق باشد که در سوپ اولی که باری برد وجود نداشت ولی در سوپ بعدی که فرانک آورد وجود داشت. در سوپ دوم که مورد تست پرنسس قرار گرفت هر دو برادر به خواسته شان رسیدند. باری به بهترین سرآشپز شهر دوباره شهرت یافت و فرانک که عشق به پرنسس را داشت به آن رسید. بلی سرنوشت اینجوری هست که میگوید: تو نیکی میکن و در دجله انداز. که ایزد در بیابانت دهد باز. اینها من فکر میکنم بخاطر کار پسندیده ای بود که چند سال پیش بخاطر نجات دختر بچه انجام داده بودند. آن ها نمی دانستند که این دختر پادشاه هست یا گدا. آن ها فقط بخاطر این بود که دختری به کمک نیاز دارد
داستان در مورد یک پرنسس است که به سوپ علاقه ویژهای دارد زیرا در کودکی دو پسر او را از غرق شدگی نجات دادند و بعد او سوپ خورده است او بزرگ شده و گفته با کسی که بهترین سوپ دنیا را بپزد ازدواج میکند همه شرکت کردند ولی موفق نشدند پادشاه نیز ناامید شده بود آشپز معروف به نام باری نیز شکست خورد او عصبانی برگشت برادرش فرانک که زیاد آشپزیش خوب نبود و مدام به سفر میرفت ا خود ادویههای زیادی را آورده بود او به باری گفت علت شکستش عدم استفاده از ادویه است او به پرنسس علاقه پیدا کرده است و قصد دارد خود را امتحان کند نها بیشتر اوقات با یکدیگر دعوا میکردند و با هم تفاهم نداشتند فرانک سوپ را به سختی پخت با آنکه بلد نبود ولی با عشق پخت ادویه را نیز به آن اضافه کرد اما باره ماهرانه سوپ را درست کرد و ادویه را به آن اضافه کرد و گفت که این را ببرد فرانک برنده شد وبا پرنسس ازدواج کرد باری و فرانک اگرچه بیشتر اوقات با یکدیگر دعوا داشتند و افکارشان تفاهم نداشت اما یکدیگر را دوست داشتند و هوای هم را داشتند.
وقتی اسمش را خواندم فکر کردم در این داستان نخودیا لو بیا یا امسال مواد غذایی که درون سوپ وجود دارد پرنسس داستان باشد. اما بر خلاف تصور من داستان درباره ی پرنسسی بود که به دلیل خاطره ای به سوپ علاقه مند شده بود. او در کودکی بدون اطلاع پدر و مادرش به بیرون قصر رفت تا درون رودخانه ی یخ زده ای که در کنار قصر بود اسکیت کند ولی یخ ها شکستند و دو برادر او را نجات دادند. آن زمان او مریض شد و برای گرم کردن خود سوپ می خورد او این گونه به سوپ علاقه مند شده بود. سر انجام پدرش تصمیم می گیرد که برای تنها دخترش همسری شایسته پیدا کند. پرنسس دوست نداشت ازدواج کند، او شرطی برای ازدواجش گذاشت. او از پدرش خواست اجازه دهد خودش همسرش را انتخاب کند. او اعلام کرد که کسی که بهترین سوپ را پپزد و نزد او ببرد همسر آینده اش خواهد بود. خلاصه من از این داستان بسیار خوشم اومد. ممنون از کتابراه که این داستان را به من معرفی کرد
رمان درباره چرنسسی است که به شدت علاقه به خوردن سوپ دارد و تمام سوپها را میپسندد
این پرنسس مادر ندارد و با پدرش که پادشاه است زندگی میکند
روزی پادشاه تصپیمی میگیرد که دختر را شوهر بدهد برای همین هر کس را میاورد دخترش او را نمیپذیرد
روزی دخترش شرایطی را برای ازدواج گفت که پادشاه تعجب کرده است
او گفت با کسی اطدواج میکند که بتواند بهترین سوپ دنیا را درست کند
همه از سر تا سر قلمرو آمدند و دست خالی بازگشتند
هیچ کس سوپی که پرنسس میخواست را نمیتواند درست کند
باری هم که بهترین آشپز بود امد
اما پرنسس گفت سوپ او خوب است اما چیزی کم دارد
او ناراحت و عصبی شد و از قصر خارج شد
فرانک. برادر باری نزد او رفت و گفت میخواهد آن سوپ را درست کند تا بتواند با پرنسس ازدواج کند
او سوپ را درست میکند و وقتی نزد پادشاه میرود یهو باری با یه کاسه سوپ از راه میرسد و انها را عوض میکند
بله درسته
سوپ فرانک زیاد خوب نبود و چون باری خوشبختی برادرش را میخواست تصمیم گرفت که خودش دست به کار شود
با سلام
عالی بود کتاب بسیار خوبی بود
من در بابت داستان کتاب وقتی میخوانم خیلی فکر میکنم که آیا این داستانی که خواندم چه پیامی میتواند داشته باشد. در کتاب پرنسس سوپ یک حقیقتی کاملا واضح بود آن هم دست سرنوشت. که پرنسس جوان در کودکی توسط دو برادر از آب یخ زده بطور معجزه واری نجات پیدا میکند و هیچوقت هیچ تقدیری تا آن زمان از آنها نشده بود. و پرنسس بعد از آن اتفاق عاشق انواع سوپها میشود. که بعد از جریانات مفصلی که در داستان هست که یا خوانده اید و یا خواهید خواند بالاخره یک مسابقه آشپزی سوپ برای یافتن شوهری مناسب برای پرنسس جوان درست شده هست که هر کس بهترین سوپ و کاملترین سوپ را بپزد انتخاب خواهد شد. از قضا یکی از همین برادران سرآشپز ماهری هست که اقدام به تهیه سوپ برای مسابقه میکند. سوپ با اینکه از هر نظر عالی بود ولی به نظر پرنسس یه چیزی کم داشت. آن چه میتواند باشد؟ که وقتی برادرش فرانک با همان سوپ به دیدار پرنسس میرود مورد قبول واقع میشود؟ واقعا آن یک چیز چیست؟ شاید آن یک چیز عشق باشد که در سوپ اولی که باری برد وجود نداشت ولی در سوپ بعدی که فرانک آورد وجود داشت. در سوپ دوم که مورد تست پرنسس قرار گرفت هر دو برادر به خواسته شان رسیدند. باری به بهترین سرآشپز شهر دوباره شهرت یافت و فرانک که عشق به پرنسس را داشت به آن رسید. بلی سرنوشت اینجوری هست که میگوید: تو نیکی میکن و در دجله انداز. که ایزد در بیابانت دهد باز.
اینها من فکر میکنم بخاطر کار پسندیدهای بود که چند سال پیش بخاطر نجات دختر بچه انجام داده بودند. آنها نمیدانستند که این دختر پادشاه هست یا گدا. آنها فقط بخاطر این بود که دختری به کمک نیاز دارد. و نجاتشان داده بودند
با تشکر. مقدم
از نظر بنده شاید بتوان از آن به عنوان قصههای مناسب کودکان استفاده نمود. اما در مجموع داستانی کوتاه و بی محتوا بود. زیرا که:
۱. علاقهی شدید پرنسس به سوپ دور از باور و بسیار عجیب مینمود.
۲. شرط تعیین شده برای ازدواج، آن هم یک شاهزاده بسیار احمقانه و ناهوشمندانه بود که با تعاریف ابتدای داستان از هوش شاهزاده و پدرش به هیچ وجه همخوانی نداشت.
۳. در داستان ذکر شد که فرانک نیز آشپز است تا جایی که در سفرهای خویش ادویههای متنوع را جستجو میکند. که این با عدم مهارتش در انتهای داستان کوچکترین همخوانیای نداشت!
۴. شناخت برادران توسط پرنسس آنهم پس از چندین و چند سال در حالی که بیش از چند دقیقه و در حالت سرمای شدید آنها را ندیده بسیار دور از باور بود
در مجموع مطالعهی این کتاب رو توصیه نمیکنم (:
فاقد پیام و محتوا بود.
کمی هم مشکلات نگارشی داشت چندجا نوشته بود "آندو" که بهتره "آن دو" نوشته بشه (ص۶و۷).
بهتره عبارت "بفوریت" نیز جداگانه و به صورت "به فوریت" نوشته شود (ص۵و۷).
نوشتار فعل "می طپیده" غلط است و "می تپیده" درست است (ص۵).
در پاراگراف "فرانک که مسن تر بود و علاقهای به مسافرت نداشت در شهر باقیماند" فرانک باید بشود "باری" و "باقیماند" هم بهتر است "باقی ماند" نوشته شود (ص۴).
از طرفی هم در اول داستان اشاره شده بود که پرنسس باهوش است و معیاری که برای ازدواج درنظرگرفته بود (بهترین سوپ دنیا به خاطر علاقه) که صرفا براساس احساسات درنظر گرفته شده بود و جز و موافقت پادشاه که گفته شده بود فردی منطقی است مطابقت نداشت.
کتاب "پرنسس سوپ" قشنگ بود به نظرم کتابی بود که میشد شب برای بچهها خوند حجم کمی داشت و داستانی زیبا داشت...
البته علاقه پرنسس به سوپ یکمی غیر واقعی و عجیب به نظر میاومد که چون داستانی کودکانه بیشتر نبود نمیشد بهش خرده گرفت...
ولی من فکر میکنم این یه توطئهی دست جمعی از طرف مامانهایی بود که میخوان به زور به بچه هاشون سوپ بدن در حالی که اونا میخوان ثابت کنن سوپ غذا نیست😂😂😂😂
در کل کتاب با مزهای بود و من لذت بردم از خوندنش اگه نسخه چاپیاش رو تهیه کنید هدیهی خوبی برای بچهها خواهد بود👌🏽✨
برای افراد بزرگسال فکر نمیکنم خیلی جالب باشد، داستان پرنسسی است که خواستگاران خود را با سوپی که خودشان پخته باشند، میآزماید! همه خواستگاران را رد میکند تا در انتها، دست بر قضا به یکی از دو برادری که در کودکی جانش را نجات داده بودند، علاقهمند میشود و باقی ماجرا... داستانهای کودکانه زیادی با شباهت بسیار زیاد به همین قصه وجود دارد و به خاطر تکراری بودن و نداشتن محتوای به خصوص، به نظرم ارزش خواندن ندارد. تنها نکته مثبت میتواند این باشد که فلش بکی به کودکی زدم، همین!
شبیه کتابهای افسانهای بیشتر به نظر میرسه نباید انتظار واقعیت رو ازش داشت با این دیدگاه نشون میده عشق و شور به تنهاییو عقل یا مهارت به تنهایی برای زندگی کافی نیستبرای اینکه به جایی برسیم که میخوایم باید عشق و عقل رو باهم داشته باشیم دختر پادشاه نماد زندگی و هدفبرادر (آشپز) نماد عقل و مهارت برادر دومی هم که نماد شوق و عشق ولی در آخر عشق پسر و مهارت برادرش باهم باعث پیروزیشون شدبه نوعی پیروزی هر دوشون
کتاب بسیار زیبایی بود از خواندنش لذت بردم برای دخترم خواندمش او هم نظر مرا تایید کرد که کتاب زیبایی است درباره یک پرنسس وعلاقه مندی هایش...
فضای داستان بسیار ساده و زیبا است البته در تاریخ ادبیات داستانویسی فراوان داستانهای شاهزادگان را داریم که برای ازدواج شرایط عجیب و غریب میگذاشتند این شرط هم در این داستان کودکانه بسیار زیبا پرداخته شده خصوصا در مورد سوپ که مورد علاقه بسیاری خصوصا بچه هاست. با تشکر وسپاس
کتاب، داستانی ساده داشت که به ماجراهای یک پرنسس و علاقهمندیهاش میپردازه. این کتاب با زبانی روان و فضایی کودکانه، برای مخاطبان جوان و حتی بزرگسالانی که به دنبال داستانی سبک و سرگرمکننده هستند، مناسبه.
هرچند ممکنه برخی از خوانندگان داستان رو ساده و پیشبینیپذیر بدونن، اما همین سادگی میتونه برای کسانی که به دنبال لحظاتی آرامشبخش هستند، جذاب باشه
داستان ابتدایی و سادهای بود و فقط برا سرگرمی چند دقیقهای خوب بود
از ایده جدیدی استفاده نشده و مثل اکثر داستانهای پرنسس و پادشاهی که یه مسابقه میزارن و برنده مسابقه با پرنسس ازدواج میکنه داستان تموم میشه
همچنین اشتباهاتی در نوشتن وجود داشت و کلمه با اینکه "گواینکه" و کلمه به هیچ وجه "بهیچوجه" نوشته شده بود
سعی کنین اصلاح کنین باتشکر
کتابی بود ک میشد برایه بچهها خواند
و انها رو سرگرم کرد
کتاب جالبی بود در بارهی پرنسسی که عاشق پسری شده بود ووقتی به قصر امده بود سوپ خورده بود و هروقت سوپمیخورد یاد آن پسر میوفتاد
اخرشم شرط ازدواجش پختن بهترین سوپ بود که همون پسر پخت براش
و اخرشم دو برادر که باهمنمیساختن باهم مهربان شدن و برادر بزرگتر در حق برادر کوچکتر خودش لطف بزرگی انجام داد
یه سریال تلویزیون داشت، امیرعلی نبویان رفته بود خواستگاری، قرار بود بختشون مثه هندونهای باشه که باز میکنن، هندونه رو باز کردن سفید بود و بد طعم ولی چون عروس و داماد همدیگه رو دوست داشتن خوردن و گفتن خوشمره هست! اون داستان از این داستان پر معنا تر بود.
یه عده گفتن برای بچهها خوبه، به نظر من حتی واسه بچهها هم داستان خوبی نبود واقعا بی فکرانه و بی منطق بود
جالب بود، بنظرم همون قضایای عشق مقدر شده رو میرسونه یا چیزی شبیه سرنوشت.
کل دلیلهای منطقی و غیر منطقیه داستان دست به دست هم دادن تا دو نفر رو باهم آشنا کنن که از بچگی دیگه هم رو ندیدن.
این علاقه عجیب شاهزاده خانوم به سوپ و گذاشتن مسابقه هم فکرمیکنم بخاطر این بود که امیدوار بود روزگار بتونه دوباره اون دیدار رو تکرار کنه.
با تشکر از کتابراه و نویسنده عزیزکتاب به نظرم مخصوص کودکان باشد…چون با عقل و منطق ما جور در نمیاد.. که پرنسسی شرط ازدواجش سوپ باشد! یا در مورد فرانک که گفته شد سرآشپز هستش ولی در پایان کتاب سوپ بلد نبوده! و چطور پرنسس این دو برادر را تشخیص داد بعد از این همه سال! غلط های نگارشی هم داشت داستان…
از نظر من بد نبود غلط های املایی این داستان: باقیمانده ⭐ باقی مانده بفوریت ⭐ به فوریت آندو آن دو ⭐ می طپیده ⭐ می تپیده در اول داستان از هوش شاهزاده خانم و منطقی بودن پادشاه صحبت می شود ولی با پایان داستان مطابقت ندارد.
کتاب خوبی بود و مناسب برای کودکان و بر اساس واقعیت نوشته نشده بود فرانک ابتدا اشپز خوبی بوده و در سفرهایش ادویه هایی جمع آوری کرده بود اما در پایان داستان به خوب نبودن سوپ او اشاره شد در کل داستان کوتاه خوبی بود و برای علاقمند کردن بچه ها به سوپ و... اوکیه
کتاب تو قالب داستانهای کودکیم بود که مادربزرگم قبل خواب تعریف میکرد کلا داستان کوتاه و سرگرم کنندهای بود و من برای بچههای خواهر و بردارم خواندمم دوست داشتن و لذت بردن مرسی بخاطر برنامه مفید کتابراه که تمام سنین میتونن ازش استفاده کنن و لذت ببرن...
سلام داستان قشنگی بود و اسمش شبیه داستان پرنسس و نخود بود بیشتر برای کودکان مناسب هست و باید بگم که یکسری جاها اشتباه نگارشی داشت و یک مشکل خیلی بزرگ هم که داشت این بود که داستان بی محتوا بود اما باز هم قشنگ بود ممنون از کتابراه
بنظرم اصلا منطقی نبود، اینکه یه نفر فقط سوپ رو ملاک قرار بده و براساس اون انتخاب کنه، برای بچهها مناسب نیست، چون باعث میشه در اینده برای انتخاب هاشون نتونن منطقی تصمیم بگیرن و برای خودشون یه معیار الکی مث سوپ در نظر میگیرن.
به نظر من داستان خوبی بود اما میتوانست بهتر باشد و همچنین نویسنده میتوانست داستان را طولانی تر کند اما با این حال شخصیت اصلی داستان خیلی خوب توانست خودش را نشان بدهد و در ذهن خواننده نقش مثبتی پیدا کند.
آفرین به پرنسس که اینقدر باهوش بود که این شرط را گذاشت و آفرین به بارى که اینقدر مهربون بود، از داستان خیلى خوشم اومد ولى اشکال هم داشت ترجمهاش اصلاًخوب نبود پنج ستاره هم براى نویسنده بود
دیگر خصوصیات داماد آینده انگار اصلا مهم نبود که نشان دهنده اینه که خیلیها فقط به قیافه خیلیها به ثروت طرف مقابل اهمیت میدن و دیگر خصوصیات را فراموش میکنن با تشکر از کتابراه
به نظرم این داستان بیشتر برای رنج سنی کودک و نوجوان مناسب بود. من از انتخاب عنوان راضی نبودم و داستان به نظرم غیر واقعی و غیر جذاب رسید. واقعا دلیل کمک ناگهانی باری به فرانک چه بود؟
زیبا و بسیار سرگرم کننده بود. پرنسس هم خیلی باهوش و زرنگ بود که آن شرت را گذاشت. من که لذت بردم. همچنین از کلماتی زیبا و با معنی فارسی استفاده شده بودند نه از کلمات بیخود و بیهودهی خارجی.
خیلی داستان روان و بچهگانه و فانتزی داره ولی برای گذراندن وقت جالب بود چون اول فکر میکنی خیلی طولانیه وداستان پرماجرای رو دنبال میکنه بعد از یکم خوندن داستان اخر متن میاد وتمام
با خواندن این داستان برای دخترم هم خودم لذت بردم هم دختر پنج ساله ام.... داستان بسیار ساده و قابل فهم نوشته شده بود. رسیدن به همه آرزوها فقط بای کاسه سوپ بسیار جالب بود
سلام، با تشکر از کتابراه. کتاب مناسب کودک بود ولی اگر وقت ندارید یا فقط میخواید چند دقیقه وقت بگذرونید توصیه میشه اما اگر حرفهای میخونید بهتره سراغ امثال این کتابها نرید.
رو هم رفته داستان خوبی بود و بیشتر مناسب نوجوان؛ اما اگرنویسنده کتاب را طولانی تر میکرد بهتر بود.
کتاب مناسب کسانی که میخوان سریع کتاب بخونن و وقت زیادی ندارند😊
کتاب در کل هیچ جذابیت خاصی نداشت و بسیار سطحی بود!
شروط غیر منطقی و علاقه شدید پرنسس دور از انتظار بود
به هر حال این کتاب رو برای کودکان هم توصیه نمیکنم 😊
خیلی جالب بود از نکات مثبت این داستانها اینکه خیلی کوتاه هست و برای کسانی که وقت مطالعه ندارند خیلی خوب و جالبه و امیدوارم بخش داستانهای رایگان رو جذابتر کنه
واقعا از خواندن این کتاب لذت برد قلم نویسنده بسیار گیرا بود و مترجم نیز به خوبی توانسته بود با ترجمه درست و بجا تأثیر کتاب را بروی مخاطب بیشتر کند سپاسگزارم
خیلی خوشم اومد داستان جالبی بود ولی بعضی جاهاش غلط املایی داشت.
در کل اگه حوصله تون سر رفته و روحیه مثبتی دارید این کتاب واسه شماست با تشکر از کتاب را.
کتاب خوبی بود مناسب برای کسانی که به دنبال رمانهای کوتاه هستند چرا که زیاد کش دار نیس و حجم کمی داردو همچین به عنوان کتاب شب برای بچهها نیز گزینه مناسبی است
با تشکر از شما دوستان و کتابراه عزیز. 🌹💯🕊️