کتاب مرادی بود، خنده نداشت به قلم علی ناصری و تصویرگری نرگس خزایی، قصه کوتاه از زندگی یک پسر معلول است. این کتاب در حوزهی ادبیات کودک نوشته شده است.
در بخشی از کتاب مرادی بود، خنده نداشت میخوانیم:
نقاش پیر به منارهها نگاه میکرد. منارهها قله نداشت. نقارهها صدا نداشت. کبوترا فضله نداشت. دید نه، نقاشیاش خیلی سوت و کور، انگاری که هیچی نداشت. قلمش را گرفت دستش و گوشة گوشه برای مراد، دو تا پا کشید. دو تا پای قشنگ و زیبا. حالا مراد غصه نداشت. توی دلش، هیچی نداشت.
بله






















