گاهی در تنهایی خودم و در حصاری که دورم کشیده اند و زندانی که در آن هستم برای لحظاتی، ثانیه هایی فرصت پیدا می کنم که نفسی تازه کنم و درست در همین لحظات طلایی است که احساس می کنم روزنه ای به روشنایی و به بیرون پیدا شده است و ستاره ها را می ببینم. این لحظات برایم بسیار گران بهایند.
این جور وقت ها گریه می کنم، فریاد می کشم و برای دلم، برای بهار، برای دخترم، برای برادرم، خواهرم و برای کسانی که نیستند و باید می بودند و آنهایی که عشق منند، آنهایی که دوستشان دارم، ولی نمی توانم و نباید اسمشان را ببرم، شعر می گویم.
مجموعه ی این شعرها و فریادها و گریه هایی که گفتم، شده همین دفتر که پیش روی شماست و خوب مجموعه ای که تحت چنین شرایطی خلق بشود حالش معلوم است، حاصل سیاه و سپید باید که خط خطی و مخلوطی متناقض باشد از آرزوها، امید ها و نومیدی ها، که همین طور هم هست! اما هرچه هست همه ی دارایی و تنها دلخوشی و شاید همه حق من از زندگی است. همه ی آنچه که به عنوان یک زندانی تنها، توانسته ام بگویم و توانسته ام در اینجا داشته باشم.
این دفتر شامل مجموعه سروده هایی است که در بین سال های شصت تا هشتاد در قالب نو، سپید و کلاسیک با مضامین عشقی - اجتماعی نوشته شده است.
بله
















