کتاب میهمانی مجموعه داستانهای کوتاه، خانوادگی و اجتماعی است که به قلم نویدا هادیان در بیست و سه داستان کوتاه نگاشته شده است و به جرات میتوان گفت که در همه ماجراهای کتاب، اول شخص داستان با واقعیتهای تلخ زندگی روبرو میشود. یکی در میهمانی و دیگری به هنگام بازنشستگی و آن یکی با شهید شدن فرزندش و از همه تلختر، روبرو شدن فردی با مرگ خودش.
مخاطب در همه قصههای کتاب میهمانی بهصورت اول شخص و سوم شخص است به جز ششمین داستان که با زبان دوم شخص نگاشته شده است. داستان زنی که با مراجعه به عینک فروشی و خرید عینک نوع نگاهش به زندگی تغییر میکند. در حقیقت او با انتخاب عینک، چشم خود را نسبت به حقیقت زندگی میبندد و سعی میکند که واقعیتها را همانند قاب عینک زیبا ببیند.
در بخشی از داستان کتاب میهمانی میخوانیم:
کنار مغازهی عینکفروشی، پیرمردی بساط پهن کرده است و پوستر میفروشد. توجهت به پوستر کودکی جلب میشود، که زبانش را بیرون آورده و قیافهای مضحک به خود گرفته است. زبانش، انگار کمی درازتر از حد معمول است. پایین پوستر هم نوشته است: «زبان دراز.» به یاد زاهدی میافتی؛ با آن زبان دراز و تندش.
وارد مغازه میشوی. با فروشنده سلام و علیک میکنی. بعد، اول آن قاب عینک آبیرنگ را انتخاب میکنی؛ همان که دو سال پیش، شبیهش را خریده بودی. آن موقع خیلی ازش خوشت آمده بود، اما همان هفتهی اول گم شده بود. یعنی توی قطار جا مانده بود. و تو که چشمهایت هنوز آنقدرها ضعیف نشده بود، دیگر دنبال خریدن عینک نرفته بودی. بههر حال، چون آن موقع خیلی پسندیده بودیش، حالا هم اول از همه، همان مدل را انتخاب میکنی. اما وقتی توی آینه، چشمت به خودت میافتد، خنده روی لبت خشک میشود: «چه چروکایی به هم زدی! دور چشمات پر از چروک شده!... چه قاب زشتی!
بله
















