"آوای آلاباما" اثر ژیل لوروا، نویسنده فرانسوی، متولد 28 دسامبر 1958، دارندهی جایزهی گنکور 2007 است. او پس از گرفتن دیپلم و ورود به دانشگاه، تحصیل را رها میکند و به سفر و ادبیات ژاپن روی میآورد و به تنهایی، به مطالعهی آنها میپردازد. در آثار پُرشمار خود، بخش بزرگی را به بیان زندگیاش اختصاص میدهد تا بهقول منتقدان، مسیر زندگی خود را در میان قرن، بهتر به مخاطب بنمایاند.
آوای |آلاباما؛ دوازدهمین اثر ژیل لوروا است که در آن، با آمیختن عناصر بیوگرافیک و خیالی، زندگی زلدا فیتزجرالد را به تصویر درمیآورد. ناشر، این کتاب را «رمان بزرگ امریکایی» او نامید. نویسنده در رمان خود، بر طغیانگریای انگشت میگذارد که به نظر او، عامل اصلی تقدیر این زن با سرنوشتی غیرعادی است. ژیل لوروا به خاطر این اثر، نامزد 4 جایزهی بزرگ فرانسه در سال 2007 شد: گنکور، فمینا، رنودو و مدیسیس. او، دستآخر، بالاترین جایزه، گنکور، را دریافت کرد. همچنین تحسین و ستایش اعضای آکادمی فرانسه را به خاطرِ سبک درخشان نوشتار، به خود اختصاص داد.
زلدا فیتزجرالد، رماننویس و همسر نویسندهی امریکایی، فرانسیس اسکات کی فیتزجرالد، متولد 1900 آلاباما است و در سال 1948 درگذشته است.
او یکی از چهرههای مشهور دههی بیستِ قرن بیستم است که از سوی همسرش «نخستین پسر دخترنمای امریکایی» نامیده شد. پس از موفقیت نخستین رمان اسکات، با عنوانِ «در آنسوی بهشت»، این زوج به شهرت رسیدند. مطبوعاتْ برای آنها آیندهای پُر بار و همچنین آغاز شکوفایی عصر جاز را پیشبینی میکردند: دو جوان زیبا، ثروتمند و پر از شور زندگی.
تنشهای این ازدواج پُرتلاطم، اعتیاد اسکات به الکل و ناپایداری روزافزون او، عاقبت، در سال 1930، زن را به آسایشگاه روانی کشانید. در آنجا، نوعی اسکیزوفرنی، کاتاتونی، در او تشخیص داده و بعد، درمان آغاز شد. در همین میان، او به نوشتن رمانی پرداخت که تا حد زیادی، بیانگر زندگی شخصی خودش بود و در سال 1932، با عنوان این والس را به من ببخشید، منتشر شد. اسکات، که از مشاهدهی عناصر زندگی خود در رمان همسرش به خشم آمده بود، به نوشتن رمان دیگری از همین دست پرداخت که در سال 1934، با عنوان چه لطیف است شب به چاپ رسید. این دو رمان توصیفات ضد و نقیضی از این ازدواج شکستخورده ارائه میدهد.
بله























