داستان باران عشق آشنایی و پیوند دو جوان و بستگیهای درونی و بیرونی این آشنایی را با جامعه و دین روایت میکند. این داستان نوشتهی کمال السید نویسندهی عراقیتبار است که توسط زهرا یزدی نژاد به فارسی برگردانده شده است.
بخشی از متن کتاب:
همچنان در خیابانهای شهر سرگردان بود و میخواست از تازیانهی پنهانی که بر وجود سرگردانش نواخته میشد و ضربههای سنگینش را احساس میکرد، فرار کند. آیا سعی میکرد طغیان جسمش را به وسیلهی چیزی ناشناخته که هیچکس آن را کشف نکرده است سرکوب کند؟ آیا عمرش این چنین به پایان میرسد؟ آیا همچون «سیزیف» باید در طول زندگیاش صخرهی عذاب را حمل کند؟!
بله



















