آشنایی با هزارتوِ پیچیدهی ذهن بزرگان آن هم از پسِ متونی که بهنوعی بیانگر آراء و عقایدشان است کار سادهای نیست اما نویسندگان مجموعهی یک «فنجان قهوه با...» از پسِ این کار مهم بهخوبی برآمدهاند. نویسندگانِ این کتابها جملگی در زمرهی سرشناسترین کارشناسان عرصهای هستند که دربارهاش نوشتهاند. آنچه این مولفان پیش روی مخاطب قرار دادهاند گفتوگویی است خیالی با پاسخهای مستند و تأملبرانگیز.
قهوه نوشیدن با دیکنز نهتنها تجربهای چالشبرانگیز، بلکه دستپاچهکننده است. باید دقیقا سر موقع برسید. دیکنز از تاخیر به هر نحوی متنفر بود و به هر کسی که حتا دو سه دقیقه دیرتر از زمان تعیینشده میرسید، اعتراض میکرد. همینکه شما را بهحضور او راهنمایی میکردند، از صندلیاش بلند میشد و دستتان را با صمیمیت بسیار فشار میداد و همان خوشامد معروف و همیشگیاش را بر زبان میآورد: «حالتان چطور است؟ از دیدنتان بسیار خوشوقتم!» اطراف دیکنز جوی از انرژی سرگیجهآور وجود داشت. اما در عین حال میتوانست مهربان و لطیف هم باشد حتا به گفتهی یکی از همعصرانش، به مهربانی و لطافت یک زن بود؛ و عادت داشت بلافاصله همصحبت و همنشیناش را غرق احساس آرامش و راحتی کند.
مدل حرف زدن دیکنز تند و پرتاکید بود. با حالتی نمایشی ـ که شاید در نتیجهی کتابخوانیهای همیشگیاش در او ظاهر شده بود ـ روی کلمات خاصی تاکید میکرد؛ اما نوعی رگهی عمیق و کلفت هم در صداش بود که گاهی آن را با نوکزبانی بودنش اشتباه میگرفتند.
بله




















