تراوشات یک ذهن آشفته، نقدی طنزگونه و البته گاهی تلخ بر خرده فرهنگها، ناهنجاری و عرفهای مخربی است که شوربختانه در جامعه ما گسترش یافته و در لایههای مختلف ساختارهای اجتماعی و روابط انسانی رخنه کردهاند.
اینکه میگفتند طرف سرش به سنگ خورده و آدم شده، مال قدیمها بود. الان طرف سرش به سنگِ سیاه هم که بخورد، اول شهرداری را مقصر میداند که چرا این سنگ را از مسیر او بر نداشته، بعد کلی با خود سنگ دعوا میکند که مگر شعور نداری سرِ راه من سبز شدهیی؟ بعد هم گوشی تلفن همراهش را از جیبش درمیآورد و از خودش، سرِ بادکردهاش و سنگ، عکس سلفی میاندازد، میگذارد در اینترنت و زیر آن مینویسد:
من، سنگ سیاه، همین الان، یهویی.
بله

















