یک کیلو ماه قصهی یک مادر است. مادری که از دست دادن را خوب میفهمد و میتواند زندگی خود را فدای کسانی کند که دوستشان دارد.
راضیه مهدی زاده بعد از کتاب" موخوره" تلاش کرده تا با زبانی ساده به سراغ قصهی غصههای یک زن برود. یک زن که هم مادر است و هم خواهر... یک زن که همسر است و دختر. نویسنده داستان را با پرداخت مناسب شخصیتها و توصیف عمیقترین احساسات و افکار آنها و همچنین با بیان دقیق جزئیات صحنهها، نگاشته است. در داستان میخوانیم:
خسته ام و می دانم که نیازی به دکتر و دستگاه های پزشکی نیست. آن دستگاه ها نمی توانند موهای مجعد تو را بو بکشند. نمی توانند پرهای حریر تو را ببینند. هنوز هیچ عکس واضحی از چشم های تو به من نداده اند اما من می توانم تو را بو کنم. ببینمت. با تو حرف بزنم وبرایت قصه بگویم. تو زنده ای. تو هستی و ترسیدن، شوکه شدن، دستگاه های پزشکی و دکترها،همه شان دروغ می گویند.
بله



















