



برای خواندن کتاب فاصله های غریب و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
چرا کتابراه را نصب کنم؟
از رمان و روانشناسی تا کسبوکار و تاریخ؛ کتابهای الکترونیکی و صوتی را هر زمان که خواستی بخوان یا گوش کن.
کتابها را دریافت کن و هر زمان و هر جا، بدون نیاز به اینترنت به کتابخانهٔ شخصی خودت دسترسی داشته باش.
حدود ۱۰ میلیون نفر از کتابراه برای مطالعه و شنیدن کتاب استفاده میکنند و نظرات خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشتهاند.
تغییر فونت و اندازه متن، حالت شب، هایلایت، یادداشتگذاری و بسیاری قابلیتهای دیگر، مطالعه را راحتتر و لذتبخشتر میکنند.
معرفی کتاب فاصله های غریب
هوا و آسمان، یک رنگ بود. کبود. کبود صبحگاهی. باران ریزی میبارید و نمیبارید. اگر خوبِ خوب نگاه میکردی، تالابهای کوچک را مثل تکههایی از آسمان در گوشهگوشة حیاط وسیع میدیدی. تکههایی از آسمان، توی حیاط. دورتادور حیاط دیوار کوتاه سفیدرنگی، کشیده شده بود. تاج بزرگ چند درخت راش، سیاهی میزد بالای دیوار. آن دورتر، مقابلِ آنها، تو دِل دیوار، یک درِ کوچک چوبی قرار داشت. سمت چپ، شش سرباز مسلح، پخش بودند زیر طارمههای دیوار. تیمسار که آنها را دید، یک قدم رفت عقب و بعد سرش را، مثلِ طفلی، سمت اولی، بالا گرفت. چشمهایش، خیسِ خیس بود؛ مثل گوسفندی که چاقوی قصاب، عکس شده باشد توی چشمهایش. پُرنفس گفت: «اینجا، اینجا چه خبره؟ اونا، اونا چی میخوان اینجا؟»
اولی، میخواست زل بزند توی چشمهای خیس تیمسار، نزد، گفت: «اینجا آخر خطه!»
تیمسار فقط نگاهش کرد.
کوتاهه گفت: «من برم یا نه؟»
او که لهجه جنوبی داشت، گفت: «تو نکنه دلت نمیآد نگاه کنی. خب منم مث تو. چاره چیه؟»
مشخصات کتاب الکترونیک
| عنوان کتاب | کتاب فاصله های غریب |
| نویسنده | جمشید خانیان |
| ناشر چاپی | انتشارات سوره مهر |
| سال انتشار | ۱۳۸۶ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 48 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-964-506-367-0 |
| قیمت کتاب الکترونیک | ۷۸,۰۰۰ تومان خرید کتاب الکترونیک |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان اجتماعی ایرانی |
نقد، بررسی و نظرات کتاب فاصله های غریب
شخصیت پردازیها و وقایع هم تا حدودی شبیه داستانهای اصیلی چون گیله مرد و... بود. در هر صورت از وقتی که برای
اولش گفتم عجب تیمساری حیفی این تیمسار حتما الکی دستیگرش کردن
اخه اینمرد مسن ۶۰ ساله چه ازاری به بقیه میرسونه وقتی رسیدم و وسطش دیدم چه جوری ۳ نفرو کشت و با بی رحمی تمام. حالا اون دوتا به کنار اون قد کوتاهه که گفت زنم داره فارغ میشه و بچهام داره به دنیا میاد و چرا کشت اصلا دلش رحم نبود
اخرشم به دام گرفتار شد و عذاب کارشو دید
ممنون از کتابراه
بله





















