نقد، بررسی و نظرات رمان بانوان عمارت میسالونگی - کالین مک کالو
4.3
982 رای
فاطمه حمزه ای
۱۴۰۲/۰۹/۲۳
51
کتاب داستانی جذاب و شور انگیز دارد و نویسنده مشخصا در نویسندگی حرفه ایست همینطور ترجمهی مترجم خانم صدیقیان بسیار عالی و تحسین کننده است اما در مورد محتوا، کتاب به داستان زندگی غم انگیز دختری با نام میسی میپردازد که به صورتی تدریجی به مستقل شدن میپردازد و از دایرهی امن زندگی خود خارج میشود اماای کاش نقطهی قوت عمل میسی شکار ثروتمندترین و پرنفوذترین مرد منطقه نبود، البته جنبهی عاشقانهی داستان بسیار شیرین است ولی خیلی بهتر بود اگر میسی با دستهای خود زنان تحت ظلم داستان و همچنین خودش را از تسلط مردان ستمگر خانواده در میآورد و جان، شوهر میسی، ثروتی افسانهای نداشت و کلیشهی 《 سیندرلا》در کتاب تکرار نمیشد؛ هرچند ابتکار عمل میسی در پا پیش گذاشتن برای اعتراف به عشق جالب و تأثیر گذار بود اما اشاره به بی شوهری میسی یه عنوان یک ضعف و در ادامه شکار شوهری ثروتمند به عنوان یک قوت چهرهی جالبی ندارد و برای دختران ما بدآموزی دارد، در انتها خواندن کتاب به عنوان یک داستان جالب و بدون نتیجه گیری کردن از روی آن برای زندگی خود هیچ منعی ندارد.
سلام. ازنطر ادبیات و نثرو توصیفات طبیعت خوب بود اول داستان کمی کند و گیج کننده بوددراین کتاب نشان داده شد زیبایی گرچه از نعمات خداوندی است ولی گاهی از افراد آنرا وسیله دست قرار میدهند و غرور بیحا میگیرند و اخلاق بد پیدا میکنند در اینجا دیدیم دختری که نه زیبایی داشت نه ثروت توانست به ارزویش برسد اماحیله ها و مکرهای زنانه در این جا مشهود بود و نویسنده می خواسته بگوید هر چه قدر مردان از این حیله ها آگاه و مواظب باشند باز هم فریب زنان را خواهند خورد درباره یونا کلا نمی تواند درست باشد هرگز یک روح نمیتواند از نظر فیزیکی و گفتمان با فرد زنده ارتباط بگیرد و او را بسوی خواسته اش سوق دهد و این از ضعف داستان بود از نظر رتبه در سطح دو یا سه قرار می گیرد پایان خیلی آرمانی و دور از ذهن بود همه چیز خوب و عالی پیش رفت اما دروغی که میسی گفته تا همیشه با او هست دروغ عاقبت برملا خواهدشد و انوقت تمام عشق و اعتبار وابرو را خواهد برد درس این داستان خلقت مرد همیشه مستقل فرمانفرما و حمایت گرافریده شده و زنان در خلقت دوست دارند مورد حمایت و عشق دوست داشتن قرار بگیرند فرار از طبیعت و خلق و خو باعث ایجاد مشکلات خواهد شد.
کتاب ملغمهای از داستانهای کلاسیک انگلیسی و قصههای مدرنتر فمینیستیه با پایانی عجیب و غیر قابل باور. وقتی داستان تموم شد به نظر میومد دستنوشتهای از یک دختر نوجوون ایرانی خوندم نه یک کتاب از یک نویسنده غیر ایرانی. پایان ماورائی کتاب به نچسب بودن داستان اضافه کرده. دقیقا داستان شبیه همون کتابهاییه که شخصیت اصلی و مثلا قهرمان کتاب دوست داره همونقدر بی محتوا و سطحی. دختر نحیفی که هم جسم و هم روحش اونقدر ضعیف و شکننده است که مرگ زودهنگامش قابل باوره و اونقدر سربه راه که در سی و چند سالگی مادرش براش حتی رنگ لباسش رو انتخاب میکنه به یکباره چنان عصیانی میکنه که زندگی خودش و چند نفر دیگه رو کن فیکون میکنه. و صد البته با ازدواجی برپایه دروغ و فریب!!! کتاب به شدت به ویرایش نیاز داره و پر از غلطهای املایی و تایپیه طوری که بعضی جاها باید حدس بزنی منظور نویسنده چه کلمهای بوده؟ این مورد حتی توی بخشی از کتاب در قسمت معرفی یا درباره کتاب مشخصه. در کل توصیه نمیکنم
داستان خیلی زیبایی هست. دختری فقیر و بیبهره از زیبایی با مادر و خالش زندگی میکنه، اما در مسیری قرار میگیره که جرأت پیدا میکنه تا مشکلاتش رو حل کنه و با افرادی که آزارش میدن روبرو بشه. اما اشکالی که اینجا وجود داره روند کشف این استقلال هست. چرا که تغییر شخصیت از فردی بسیار وابسته که حتی اختیار رنگ لباسش رو هم نداره به فرد مستقل و شجاعی که زندگی افراد زیادی رو دگرگون کنه فرایند تدریجی هست، نه یکباره. خصوصا که نیروی محرکه و پیش برندهی این دختر کاملا ناشی از توهمات و در ذهن خود او بوده! البته در آخر کتاب هم که مشخص شد بسیاری از اتفاقات زائیدهی ذهن او هست، سوالات بسیاری مطرح میشه که میسی وقتی به کتابخونه میرفت و صاحب اصلی اونجا نبود، پس چه کسی اونجا رو باز نگه میداشت؟ یا به او کتاب معرفی میکرد؟ شخصا ازدواج بر پایهی فریب رو هم دوست نداشتم، چون خواننده دلش نمیخواد کاراکترهای محبوبش ناراحت بشن! این داستان سیر روایی خوبی در ابتدای کار داره، اما درست اونجایی که نویسنده میتونسته کلی به قصه شاخ و برگ بده و اصلا بخاطر دروغ میسی و ازدواجش کلی ماجراهای دیگه خلق کنه، داستان یکباره تموم میشه و توی ذوق مخاطب میزنه، در حالی که حداقل صد صفحه دیگه جای کار داشت.
رمان بانوان عمارت در یک مسیر خاص بسیاری از داستان های دیگر حرکت می کند و در ابتدا قهرمان داستان در محیطی سخت و شرایط دشواری زندگی می کند تحت قوانین و مقرراتی که توسط دیگران به او تحمیل می شود و قهرمان داستان هم با نجابت ذاتی در برابر آن سکوت می کند و آن ها را می پذیرد به تضعیف که سرنوشت مکتوب او همین بوده است. بعد با یک اتفاق ساده مانند برخورد با مرد غریبه ای در فروشگاه و خانم محترمی در کتابخانه مسیر زندگی او تغییر می کند و ابر و باد و مه و خورشید دست به دست هم می دهند تا او آن اعتماد به نفس از دست رفته را به دست آورد و بر خلاف رسوم های معمول جامعه که مردسالارانه است حرکت کند و موجب نجات خود و خانواده شود و عشقی خالصانه به معشوق خود هدیه کند. بعد برخورد دخترخانم در فروشگاه با آن مرد غریبه می توان مسیر قصه و سرانجام آن را در قالب ذهن تصور کرد و فرجام داستان را پیش بینی کرد چون قالب بیشتر اینگونه داستان ها در یک چارچوب از قبل تعریف شده قرار دارند. سپاس فراوان.
این کتاب دربارهی تبعیض بین زنان' ومردان میگه که تو هرجامعهای در هرزمانی به هرشکلی بوده و هست ' ولی کاش پایان همهی سختیها مثل این داستان خوش بودبانوان عمارت میسالونگی" داستانی است از عشق، شجاعت و سرپیچی در برابر محدودیتهای انتظارات اجتماعی. رمان کالین مککالو هم جذاب و هم تکاندهنده است و داستانی را زنده میکند که با خوانندگانی که از روایتی غرق در احساسات غنی و درام شخصیتمحور استقبال میکنند، طنینانداز میشود. از طریق سفر میسی رایت، مککالو به ما یادآوری میکند که قدرت عمیق خودباوری و اهمیت پرورش صدای خود را در دنیایی که اغلب تلاش میکند آن را خاموش کند، دریابیم. این کتاب بهعنوان ادای احترامی به انعطافپذیری روح انسانی و شجاعت آرامی است که در غیرمنتظرهترین مکانها یافت میشود.
یک کتاب کاملا زیبا
با نثری روان و دلنشین
شاید در ابتدا مانند بسیاری از کتابها
کمی روند داستان کند پیش بره
اما در ادامه، کاملا روند داستان جذاب میشه و خواننده رو راغب میکند تا داستان رو دنبال کند
من به شخصه بسیار از این داستان و شخصیت بانوان میسالونگی الهام گرفتم
شجاعت شخصیت داستان
صداقت، عشق خالص و... همهی اینا میتونه برای همه
به ویژه خانمها الهام بخش باشه
عزت به نفس شخصیت داستان به خوبی بیان شده
تصویر سازی نیز به زیبایی به تصویر کشیده شده
در کل کتاب نقص خاصی نداشت
و خوندنش توصیه میشه
موفق باشید
با نثری روان و دلنشین
شاید در ابتدا مانند بسیاری از کتابها
کمی روند داستان کند پیش بره
اما در ادامه، کاملا روند داستان جذاب میشه و خواننده رو راغب میکند تا داستان رو دنبال کند
من به شخصه بسیار از این داستان و شخصیت بانوان میسالونگی الهام گرفتم
شجاعت شخصیت داستان
صداقت، عشق خالص و... همهی اینا میتونه برای همه
به ویژه خانمها الهام بخش باشه
عزت به نفس شخصیت داستان به خوبی بیان شده
تصویر سازی نیز به زیبایی به تصویر کشیده شده
در کل کتاب نقص خاصی نداشت
و خوندنش توصیه میشه
موفق باشید
از یک سری جهات کتاب خوبی بود به نظرم نباید سطحی بهش نگاه کرد اگر بخوایم سطحی بهش نگاهی بندازیم یک رمان غیرواقع گرایانه میشه در صورتی که در خلال داستان داره شجاعت و شهامت تغییر دادن یا تغییر کردن رو نشون میدهبرخلاف رمانهای دیگه که راوی داستان دختری زیباست و به همین طریق جنس مخالف رو جذب میکنه در این رمان خلاف این موضوع دیده میشهداستان یه جاهایی در آرامش کامله و یه جاهایی مثل بحث های میسی و آلیسیا، هیجان انگیز میشه و احساسات خواننده رو با خودش همراه میکنههرچند برای دستاوردِ با دروغ، توجیه میاره، ولی خوب داستان نکات مثبتی هم داره در کل من خوندنشو پیشنهاد میکنم
خیلی لذت بردم بخونیدش حالتون رو خوب میکنه، این کتاب رو خیلی دوست دارم، واقعا قشنگ بود حس و حالش غرور قشنگی که توش بود اتفاقات جالبش روان و خیلی بی تکلف داستان جلو میره الکی توضیح اضافی داده نشده اینا باعث شد من حس خوبی به داستان داشته باشم و بعد از تموم شدنش کلی توی ذهنم تجسم میکردم اتفاقات داخل کتاب رو. اگه به سبک کلاسیک علاقه دارید، این کتاب رو از دست ندید. ترجمه و متن کتاب هم واقعا عالی بود. ممنون از کتابراه بابت قرار دادن این کتاب زیبا و خواندنی. حتما پیشنهاد میکنم این کتاب رو مطالعه کنید، مخصوصا اگه به داستانهای کلاسیک علاقه دارید. ممنونم
با سلام. شروع رمان خوبه اما از اون لحظهای که میسی بدون هیچ مقدمهای چمدانش رو بست و رفت سراغ جان اسمیت و تقاضای ازدواج کرد. فهمیدم که رمان بی ارزشیه. با توجه به سنتهای حاکم بر جوامع آن دوره به هیچ عنوان قابل درک نیست چطور خانمی با خواهش و التماس از یک آقا درخواست ازدواج کنه. و نکته بسیار مهم آیا یونا روح بود و فقط میسی اون رو میدید؟ مگر یونا به صرف چای و شیرینی به امارت میسالونگی نرفته بود پس چطور مادر و خاله میسی او را به یاد نداشتند. و خیلی چراهای دیگه. از نظر من رمان نیست یه دست نوشته بسیار ضعیف. و اما ترجمه خانم طاهره صدیقیان خوب بود.
این دومین کتاب از کالین مک کالو بود که می خوندم. ترجمه خانم طاهره صدیقیان بسیار ایراد داشت و حق مطلب را ادا نکرده بود و البته تایپ کتاب هم بسیار بسیار ایراد داشت و لذت خواندن رو کم می کرد. اما خود داستان کوتاه و عالی بود. با پایانی که انتظار نداری. در مجموع داستان زیبایی بود آمیخته ای از تخیل و واقعیت. قطعا روح یونا که برای خیلی ها از جمله میسی قابل رویت بود نمی توانست واقعیت باشد، اما استفاده معقول از تخیل و واقعیت توانسته بود داستان رو جذاب و گیرا کند. من از خواندنش لذت بردم. ممنون از کتابراه بابت به اشتراک گذاری این اثر🌹
کتاب دارای نثری روان و گیرا ست صحنهها و حالات به گونهای قابل تصور بیان شده که حاکی قدرت بالای نویسنده در نوشتن ودارای قوه تخیل خوبی ست کلیدیترین عنصر داستان که همان اراده البته از نظر من به خوبی نشان داده شده که چطور میتواند مسیر زندگی انسان رو عوض کند و بالأخره همون طور که درابتدای کتاب گفته شده به خوبی جنبههای زیبای زنانه و واراده آنان پرداخته است درکل اثری خواندنی و در توجه ست ترجمه نیز عالی بود
کتاب جذاب و خوبی بود. و نقطه عطف داستان ازآنجایی شروع میشه که میسی مستقل از مادر تصمیم میگیره وعمل میکنه، اونجایی که تصمیم میگیره منت پوشیدن لباس آلیسیارو تحمل نکنه وبرای پس دادنش به طورتحقیرآمیزی اقدام کنه، باعث میشه یه حقیقت بزرگ در مورد زندگی و دلیل فقرشو بفهمه و کل سرنوشت و نوع زندگیشو عوض کنه. وهمچنین ریسک پیشنهاد ازدواج دادن به یک مردنیزکاریست که کمترزنی آن را انجام می دهدو پاداش تمام ریسکهایی که کرده رومیگیره. هیچ حرکت و تصمیمی رو نبایددست کم گرفت چه بساباعث تغییر چرخش فلک به نفع انسان خواهدشد
کتاب به صورت کلی خوب بود. روند کتاب در یک چهارم پایانی یهو سرعت میگیره و یه ذره غیر قابل باوره چنین تغییری از فقر مطلق به خوشی بیمرز. این که میسی اینقدر برای پوشیدن یک لباس تحت فشار باشه. این که شب رو در کنار گاو سپری کنه! این که خواستگاری کنه و با دو بار تلاش زندگیش از این رو به اون رو بشه، این که یکهو آلیسیا فکر فرار به سرش بزنه و طرف هم همراه بشه و از همه مهمتر این که میسی با دروغ به این جا رسیده که در فرهنگ ما اصلا پسندیده نیست و مطمئنا جاهای دیگه هم همینطوره.
داستانی از سرگذشت زنان یه خانواده انگلیسی سخن گفته که این زنان بیوه یا پیر دختر برادرشان سهم آن ها را از کارخانه پایمال کرده است, یکی از خواهرت زاده ها در بدبختی و فلاکت و با محدودیت زندگی بسر میبرد، و از دیگر دختر خاله ها زخم زبان شنیده است متوجه این ناحقی می شود و در صدد تلافی بر می آید، کتاب دارای قسمت های عاشقانه، ماورایی، فانتزی، بلند پروازی، تکبر و حق و حقوق است. زنان با تعصبات و سرکوب گری های حاکم در آن منطقه زندگی میکنند، سبک نوشتاری نویسنده ساده و قابل فهم است
بانوان عمارت میسالونگی بسیار هنرمند و زحمتکش بودند و بخاطر بدجنس بودن اقوامشون در سختی بودن و خودشون این رو متوجه نبودند و این طور متقاعد شده بودن که اقوامشون خیلی به فکرشون هستند، در صورتی که فرد آخر خانواده با ورود یک غریبه و کنجکاویاش نسبت به اون کم کم متوجه این موضوع میشه و برای برطرف شدن این تنگدستی قدمهایی برمیداره. این کتاب همچنین شرایط سخت زنان تو اون جامعه رو میگه که چقدر به واسطه عقاید اطرافیان و مردها در فشار و فقر و تنهایی هستد
یعنی واقعا چرت محض. یه سری زن بیخود قرن ۱۷ که حق هیچی ندارن حتی نمیتونن کتاب عاشقانه بخونن، آدم حالش بهم میخوره از این همه چرت و پرت بودن. یه سری زن بدبخت که برادراشون ارثشونو بالا کشیدن و اینام لال هیچی نمیگن، آخرش دختره پا میشه میزنه بیرون از اون خونهی نکبت. با یه مردی اشنا میشه ازش خواستگاری میکنه با کلی اصرار باهاش ازدواج میکنه وبعد شوهرش حقشونو از دایی هاش میگیره و پولدار میشن. در کل چرته
کوتاه و مختصر ولی جذاب و گیرا با تصویر سازی مناسب.متفاوت بودن در جامعه ای که تو رو پذیرا نیستن، عدم توانایی و شجاعت برای مبارزه با عقاید یکطرفه اطرافیان فقط و فقط در جهت پایین اومدن اعتماد بنفس و از دست رفتن عزت نفس هست حالا چیشد که دختر داستان ما به یکباره این شجاعت رو پیدا کرد؟ خوندن کتابها؟ تلاش غیر مستقیم مادر؟ یا عشق؟ این داستان میتونست با کمی جزییات و پر و بال دادن به حواشی هنوز هم جذاب تر باشه دوستش داشتم
کتاب جالب و قشنگی هست نثر روانی داره و پیچیدگیهای کتابهای دیگه کلاسیک رو نداره که باعث میشه زیاد گمراه کننده نباشه و تنها اشکال کتاب این بودکه سریع پیش رفت و ابراز احساسات میشی زیاد زیبا بیان نشد انگار واقعا میشی بیماری لاعلاجی داشت که برای ازدواج عجله داشت درصورتی که با طولانی تر کردن داستان وکمی شاخ وبرگ بیشتر دادن جالب تر میشد اما پایان بندی مناسبی داشت که باعث میشه مخاطب راضی بشه وارزش خوندن داره
کتاب قشنگی بود. زمان حدود ۱۰۰ سال پیش و دیدگاه جامعه غرب در مورد زنان را مطرح میکنه. همین قدر بسته در مورد زنان فکر میکردن که ایران خودمون در اون زمان در مورد زنان فکر میکردن و جامعه غرب و شرق انگار دقیقا یک نظر بودن در محدود کردن و محدود دیدن زنان. اما بعد از ۱۰۰ سال زنان غرب کجا هستن و دیدگاه جامعه رو چطور تغییر دادن و ما کجا هستیم و جامعه چطور هنوز دختران و زنان خودش رو محدود میکنه.
«بانوان عمارت میسالونگی» یه رمان جذاب و احساسی درباره زناییه که تو یه دنیای پر از محدودیت سعی میکنن جای خودشونو پیدا کنن. داستان توی یه عمارت قدیمی میگذره و پر از کشمکشای خانوادگی، عشق و رازهای پنهانه. شخصیتای زن کتاب قوی و مستقلن، و نشون میده که چجوری میتونن توی یه جامعه مردسالار راه خودشونو باز کنن. فضاسازی کتاب فوقالعادهست، انگار داری یه فیلم تاریخی میبینی!
موضوع کتاب کاملا زیبا و جذاب و دلنشین بودنثر روان و ساده و شیوایی داشت پایان خیلی خوبی داشت فقط ایرادی که داشت کمی اشتباه تایپی بود که این از جذابیت کتاب کم نمیکنه من خیلی خیلی از خوندن کتاب لذت بردم ممنون از نویسنده محترم ومترجم خلاق وتوانا و همچنین از کتابراه که این کتاب را رایگان در اختیار ما قرار داد موفق و موید باشید
رمان جالبی بود و به ما یادآور میشه که یک بار برای همیشه باید مثل میسی خودمون بدون هیچ واهمهای برای خودمون تصمیم بگیریم و اگر اراده کنیم برای تغییر و در این راه ثابت قدم باشیم فرصتهای زیادی مقابلمون قرار میگیرن که قبلا اصلا اون اتفاقات برای ما فرصت نبودن واینکه باید بتونیم حق خودمون رو بگیریم این وظیفه ماست.
داستان طرح و ماجرای خوبی دارد. ساده و روان پیش میرود و هر آن منتظر آخر ماجرا هستی تا آنکه غافلگیری بدی اتفاق میافتد. شخصیت یونا که از اول داستان حاضر بود و نقش آفرینی پویا داشت، مثلاً مهمانی میآمد و بیسکویت میخورد یا با قطار سفر میرفت، در حقیقت روح است!
تابحال ندیدم نویسندهای شخصیت پردازی را اینهمه به سخریه گرفته باشد.
تابحال ندیدم نویسندهای شخصیت پردازی را اینهمه به سخریه گرفته باشد.
نویسنده بسیار خوبی هست ایشون اما متاسفانه داستان هاش از اواسط به بعد از دستش خارج میشه و خط داستانی به هم میریزه، قهرمانهاشو رها میکنه به امان خدا، کتاب مرغ خارزار هم همین مشکلو داشت.
این کتاب که واقعا بد تموم شد، داستان تا نصفه خیلی عالی و واقعی بود.
ترجمه کتاب متوسط رو به پایین بود. به هر حال ممنون از شما.
این کتاب که واقعا بد تموم شد، داستان تا نصفه خیلی عالی و واقعی بود.
ترجمه کتاب متوسط رو به پایین بود. به هر حال ممنون از شما.
کتاب خوبی بود، اما بیشتر شبیه یک رمان خلاصه شده بود، علت علاقه مندی ناگهانی میسی را به جان اسمیت نفهمیدم، چرا باید ناگهان به کسی علاقه مند شد که هیچ شناختی نسبت بهش نداری، اون هم فقط به خاطر اینکه سنت برای ازدواج بالا رفته؟ اینکه میسی شهامت تغیر زندگیش را پیدا کرده بود قابل قبول بود اما تصمیماتش نه.
