نظر عباس پورخلیلی برای رمان بانوان عمارت میسالونگی

رمان بانوان عمارت میسالونگی
عباس پورخلیلی
۱۴۰۵/۰۲/۰۵
10
رمان بانوان عمارت در یک مسیر خاص بسیاری از داستان های دیگر حرکت می کند و در ابتدا قهرمان داستان در محیطی سخت و شرایط دشواری زندگی می کند تحت قوانین و مقرراتی که توسط دیگران به او تحمیل می شود و قهرمان داستان هم با نجابت ذاتی در برابر آن سکوت می کند و آن ها را می پذیرد به تضعیف که سرنوشت مکتوب او همین بوده است. بعد با یک اتفاق ساده مانند برخورد با مرد غریبه ای در فروشگاه و خانم محترمی در کتابخانه مسیر زندگی او تغییر می کند و ابر و باد و مه و خورشید دست به دست هم می دهند تا او آن اعتماد به نفس از دست رفته را به دست آورد و بر خلاف رسوم های معمول جامعه که مردسالارانه است حرکت کند و موجب نجات خود و خانواده شود و عشقی خالصانه به معشوق خود هدیه کند. بعد برخورد دخترخانم در فروشگاه با آن مرد غریبه می توان مسیر قصه و سرانجام آن را در قالب ذهن تصور کرد و فرجام داستان را پیش بینی کرد چون قالب بیشتر اینگونه داستان ها در یک چارچوب از قبل تعریف شده قرار دارند. سپاس فراوان.
هیچ پاسخی ثبت نشده است.