کتاب اینچنترا (جلد دوم مجموعه بازیهای شرورانه) اثر کیلی اسمیت داستانی فانتزی و عاشقانه است که ما را به عمارتی جادویی و البته مرگبار میبرد؛ جایی که خبیثهها و عفریتهها با یکدیگر زندگی میکنند و همیشه در تکاپوی زنده ماندن از دست یکدیگرند. حالا در این قصر دختری وارد میشود که تنها قدرتش نامرئی شدن است. در این میان عشقی لطیف، عجیب و غیرعادی نیز بین او و یک خبیثهی سایهها شکل میگیرد. این کتاب از برترین رمانهای آمازون به انتخاب ویراستاران است.
دربارهی کتاب اینچنترا
در این کتاب جنویو برای رد شدن از در و دیوار، به اجازهی کسی نیاز ندارد. عبور از میلهها برای او مانند رد شدن از میان دشتی هموار است. او میتواند در هر جایی که میخواهد بنشیند و به هر سمت و سویی برود، بدون آنکه لازم باشد از کسی اجازه بگیرد.
جنویو روحواره است و مادرش، با وجود اینکه او این توانایی خارقالعاده را دارد، او را شایستهی توجه نمیدانست و تمام عشقش را به خواهر بزرگتر جنویو میداد. حالا مادر او مُرده و جنویو برای کشف رازی سرنوشتساز به عمارتی جادویی آمده است؛ عمارتی که کتاب اینچنترا ما را به آنجا دعوت میکند.
کیلی اسمیت ما را با جنویو همراه میکند تا به درون این عمارت اسرارآمیز وارد شویم؛ جایی که رازهای بسیاری فاش خواهند شد و جنویو نیز قرار است با گذشتهی مادرش که به این عمارت و «خبیثه»های اینجا مرتبط است، روبهرو شود. داستان فانتزی اینچنترا موجودات غریب و عجیبی را به ما معرفی میکند؛ موجوداتی مثل احضارگران مردگان؛ عفریتها؛ اهریمنها؛ خبیثهها و همدمها.
ورود به عمارت اینچنترا همراه با کیلی اسمیت
مادر جنویو، زنی به نام تس، خود یک احضارگر روح بود. خواهر او، اوفیلیا، نیز همین توانمندی خارقالعاده را دارد، اما جنویو روحواره است و به خاطر همین تفاوت و رازهای دیگری که فعلاً این دختر از آنها بیخبر است و در این رمان در مورد آنها خواهید دانست، هیچگاه از مادرش محبتی دریافت نکرد. بعد از مرگ مادر، او در میان وسایل او، یک عکس پیدا کرد. عکسی که در آن مادرش در کنار برینگتن سیلور است. مردی که حالا در عمارت اینچنترا زندگی و کیلی اسمیت ما را بهزودی با او آشنا میکند.

در وسیلههای مادر جنویو یک کارت دعوت هم وجود دارد. دعوتکننده همان مردی است که درون عکس نیز حضور داشت. او چند ماه قبل از تسی خواسته بود تا به سرعت به عمارت اینچنترا برود، اما حالا او مُرده است و جنویو به جای مادرش و با مهر و امضای او، برای برینگتن سیلور نامهای مینویسد. جنویو دعوت سیلور را میپذیرد؛ اما یک مشکل وجود دارد. او واقعاً مادرش نیست و هنگامی که به عمارت برسد، آنها میفهمند که تا الان هم هویت مادر خود را جعل کرده و به دروغ وارد عمارت شده است.
تنها راه برای جنویو این است که از قدرت روحوارگیاش استفاده کند و وارد عمارت شود. البته شاید اگر او میدانست در این قصر باشکوه چه چیزی انتظارش را میکشد، هیچگاه به آنجا نمیرفت، اما تصمیم گرفت به خواهر بزرگش به دروغ بگوید که برای گردش به رم میرود و مخفیانه به درون این عمارت سیاه و هولناک برود. کتاب اینچنترا نشر کتاب کوله پشتی ما را همراه با این دختر به این عمارت میبرد؛ جایی که هیچکس نمیتواند آن را ببیند و او فقط با خواندن یک جادو، نمایان میشود.
نخستین دیدار عاشقانه در اینچنترا
جنویو بیهوش جلوی در عمارت افتاده است. او مخفیانه وارد شده و از توتهای ارغوانی جلوی در خانه خورده است؛ توتهایی که هر کسی را بیهوش میکنند. روئینگتن - پسر سیلور که بهزودی عاشق جنویو میشود - این دختر غریبه را از عمارت بیرون میکند! اما این شکست باعث نمیشود او دوباره بازنگردد. جنویو با قدرت روحوارگی خود و با کنار زدن پردهی جادویی، وارد عمارت خبیثهها میشود؛ جایی که قرار است وارد بازی مرگبار کتاب اینچنترا با ترجمهی فاطمه حامدی فر شود.

قدرت برتر و صاحب خانه در این رمان، اهریمنی به نام «ناکس» است. او توانسته با قدرت خود، یک انسان فانی و معمولی مثل برینگتن سیلور را به خبیثهای تبدیل کند که حالا جاودانه است. فرزندان برینگتن نیز هر کدام میتوانند یک بخشی از جهان مانند نور، سایهها، زمان، مرگ را کنترل کنند. آنها هرگز نمیمیرند و حتی هنگامی که در بازیهای مرگبار سالانه شرکت کنند و بمیرند هم دوباره زنده خواهند شد.
بازی مرگبار اهریمنان در رمان فانتزی اینچنترا
ناکس این بازیها را برای مجازات و تنبیه خانوادهی سیلور که در یک معامله به بردهی ناکس تبدیل شدهاند، برگزار میکند. مشکلی که حالا وجود دارد این است که جنویو نیز وارد این عمارت شده و در وهلهی اول ممکن است بهخاطر غریبه بودن کشته شود و در وهلهی دوم، ناچار است در مسابقات مرگ شرکت کند که طبیعتاً باز هم برای او خطر مرگ وجود دارد. حالا خانوادهی سیلور باید برای نجات این دختر که فرزند دوست پدر خانواده است، تلاش بسیاری کنند.
هیچکس نمیداند اگر ناکس بفهمد غریبهای در این خانه حضور دارد، چه بر سر او میآورد و حالا خبیثهها باید بتوانند تا او را از مرگ قطعی نجات دهند. با خرید کتاب اینچنترا از کیلی اسمیت به قصر اهریمنان و موجودات ماورالطبیعه وارد میشویم و در بازی کشنده و دیوانهوار آنها شرکت میکنیم؛ البته قول نمیدهیم این کار از مرگ قطعی ما جلوگیری کند.
جوایز و افتخارات کتاب اینچنترا
- نامزد دریافت جایزه گودریدز در بخش رمانتیسم سال 2025
- از پرفروشترین آثار نیویورکتایمز
- از برترین آثار آمازون به انتخاب ویراستاران
- نامزد دریافت جایزهی بهترین رمان عاشقانه در جشنوارهی She Reads سال 2025
نکوداشتهای کتاب اینچنترا
- این داستان، از بهترین آثاری است که امسال مطالعه کردهام. انگار که کتاب کاراوال برای بزرگسالان نوشته شده است، با این تفاوت که در این رمان همهچیز سیاهتر، خونینتر و پر از غافلگیریهای شوکهکننده است. کیلی اسمیت با خلق بازیهای خلاقانه، فضایی وهمآلود را به وجود آورده و با به وجود آوردن یک شخصیت عاشقپیشه، قلب شما را به خود جذب میکند. (نیشا جی. تالی، نویسنده)
- داستان اینچنترا از کیلی اسمیت، شوم، هیجانانگیز و فریبنده است. این داستان انگار مستقیم از خیابانهای رمان «چشمان بزرگ» بیرون آمده و پر از راز و رمز و امیال ممنوعه است. نویسنده این کتاب را درخشان و ماندگار خلق کرده و عشق، خشونت، جنایت، وهم و سیاهی را با همدیگر ترکیب کرده است. (الکسیس منارد)
کتاب اینچنترا برای شما مناسب است اگر
- به رمانهای فانتزی عاشقانه که هیجان، وحشت و عشق را در هم میآمیزند و شما را به بازیهای مرگبار دعوت میکنند، علاقه دارید.
- از خواندن کتابهای تخیلی که بازی قدرت و رازهای سیاه خانوادگی را به شما نشان میدهند، لذت میبرید.
- به مجموعه کتاب بازیهای شرورانه و جلد نخست آن، فنتزما، علاقهمندید و میخواهید با یکی از پررمز و رازترین داستانهای فانتزی مواجه شوید.
در بخشی از کتاب اینچنترا: کتاب دوم مجموعه بازیهای شرورانه میخوانیم
لحظاتی بعد گریو هم سر رسید، سپس ناکس، که خنجر شکارگر را در هوا میچرخاند. وقتی مراسم انتخاب آغاز شد، خنجر مستقیم بهسوی روئن و جنویو حرکت کرد که روئن آن را بهراحتی گرفت.
ناکس پرسید: «بازی؟»
روئن پاسخ داد: «چه آماده باشی چه نباشی.» او پیشتر توضیح داده بود که این بازی را انتخاب میکند چون مثل باقی بازیها فرجۀ قایم شدن به شرکتکنندهها نمیدهد.
ناکس سرش را به نشانۀ تأیید اندکی خم کرد. «شروع کنین.»
جنویو دید که الین سرش را بالا گرفت و با گامهایی شقورق، مستقیم بهسوی روئن قدم برداشت. گریو هاجوواج نگاهش کرد.
الین خطاب به همه گفت: «بازی بین شماست. روئن، طبق توافقمون من آمادهام.»
روئن لحظهای درنگ نکرد. خنجر را مستقیم به قلب خواهرش فروبرد. الین در عرض یک لحظه ناپدید شد.
غرشی از ناخرسندی از جانب ناکس به گوش رسید، اما هیچکس توجهی به اهریمن نشان نداد.
سپس روئن به گریو رو کرد و گفت: «اگه بخوای همین الان میتونم توی کل این خونه بیفتم دنبالت یا میتونی قبول کنی تا فردا و مرحلۀ نهایی ما رو به حال خودمون بذاری تا توی یه مسابقۀ واقعی همدیگه رو شکار کنیم.»
بله
























