گلولهای شلیک میشود. قاتل روبهروی کَسی ایستاده و مرگ در کنار اوست. کتاب نابغهها اثر جنیفر لین بارنز رمانی معمایی است که ما را با پنج نوجوان که در حل پروندههای قتل توانایی زیادی دارند، آشنا میکند. این رمان نخستین جلد از مجموعه کتاب نچرالها و از پرفروشترینهای نیویورکتایمز است.
دربارهی کتاب نابغهها
کَسی، یکی از نوجوانان کتاب نابغهها اثر جنیفر لین بارنز هنوز هجده سالش نشده، اما مجبور است در یک رستوران محقر و کممشتری کار کند تا بتواند مخارج زندگی خود را تأمین کند. او رسماً تحت سرپرستی پدرش، مردی که خلبان و عضو نیروی هوایی آمریکاست، قرار دارد، اما این پدر حتی حاضر نیست برای دیدن فرزندش به شهر دنور بیاید.
کَسی از پنج سال پیش که مادرش به قتل رسید و هیچوقت جسدش پیدا نشد، در خانهی مادربزرگ و پدربزرگش زندگی میکند و نمیداند که قرار است بهزودی زندگیاش برای همیشه دگرگون شود. کتاب نابغهها جنیفر لین بارنز نخستین جلد از مجموعه کتاب نچرالهاست که ما را به درون یک معمای جنایی دعوت میکند؛ جایی که حقایق هولناک، هر لحظه فاش میشوند و ما را در میان تاریکترین رازها سرگردان میکنند.
نابغهها در جستوجوی قاتلان زنجیرهای
کَسی یک قدرت غیرعادی دارد. او دقیقاً مثل یک کارآگاه حرفهای، تمام جزئیات را میبیند و راز و اسرار آدمها را از کوچکترین واکنشهایشان کشف میکند. او این توانایی خارقالعاده را از مادرش آموخته است. مادر او، لورلای هابز، فالگیر و به عبارتی کلاهبردار بود. او با دقت در جزئیترین رفتار آدمها، اسرار آنها را به شکل حدس و گمانی که از غیب به او رسیده است، فاش میکرد.
او توانایی خود را به دخترش نیز یاد داده، اما قرار نیست این مادر و دختر همچون یکدیگر زندگی کنند. حالا کَسی روبهروی جوانی خوشقیافه که خود را مأمور افبیآی معرفی میکند، نشسته و قرار است به تیم تحقیقاتی پلیس برای یافتن یک قاتل زنجیرهای بپیوندد. رمان نابغهها اثر جنیفر لین بارنز ما را به مقر مخفی پلیس جنایی میبرد؛ جایی که پروندهای پیچیده و حلنشده، در انتظار کمک از سوی کَسی هستند.

مقتولانی با موی قرمز در رمان معمایی جنیفر لین بارنز
یک قاتل در شهر به راه افتاده و مشغول کشتن زنانی با مشخصات یکسان است. زنانی که رنگ موها و رژ لبشان قرمز است یا از علوم غریبه مثل کفبینی و تاروت و... سررشته دارند. پلیس مدت زیادی است که میخواهد این قاتل مرموز را پیدا کند، اما او هیچ سرنخی از خود برجای نمیگذارد. حالا افبیآی وارد عمل شده و در حال تلاش است تا با کمک گروه پنج نفری از نوجوانان با تواناییهای خارقالعاده، قاتل را پیدا کند.
یکی از این نوجوانان کَسی است که یک پروفایلر است. او میتواند با یک نگاه الگوی رفتاری افراد را تشخیص دهد و شخصیت مجرم را تحلیل کند. نفر بعدی مایکل است که توانایی خواندن احساسات و باخبر شدن از حسهای واقعی آدمها را دارد. نفر سوم دین است. او میتواند ذهن قاتلان را درک کند. و نفر چهارم لیا نام دارد. او دروغگوها را تشخیص میدهد و خودش هم طوری دروغ میگوید که همه باور کنند. نفر آخر و هماتاقی کَسی، دختری به نام اسلون است. او بر ریاضیات، آمار و تحلیل ارقام تسلط شگفتانگیزی دارد و برخلاف لیا، مهربان و خونگرم نیز هست.
این گروه یک مربی نیز دارد: لیسی لاک. زنی جوان با موهای قرمز که دلسوز و مهربان به نظر میرسد. جنیفر لین بارنز در کتاب نابغهها نشر نون از ما میخواهد تا همراه با این گروه که نچرالها نام دارند، نشانهها را کنار هم بگذاریم و قاتل زنجیرهای را پیدا کنیم؛ البته اگر خودمان تا انتهای داستان کشته نشویم.
خون، مثلث عشقی و قاتلان زنجیرهای در میان نچرالها
پلیس افبیآی برای این گروه پنج نفره یک عمارت مجلل را در ویرجینیا در نظر گرفته است. در زیرزمین این عمارت، صحنههای شبیهسازیشدهای از جرم و جنایتها وجود دارند تا نچرالها بتوانند بهدقت بر روی نشانههای بهجایمانده از قاتل تمرکز و رد و نشانی از او را پیدا کنند، اما به مرور وضعیت در رمان جنایی نابغهها تغییر میکند.

نامههای مرموز و تهدیدآمیز برای کَسی ارسال میشوند. این نامهها از سوی شخصی فرستاده شدهاند که همهچیز را دربارهی گروه نچرالها و تحقیقات پلیس دربارهی قاتل میداند. در این جمع یک نفوذی وجود دارد؛ کسی که به قاتل خبر میرساند و اطلاعات پرونده را منتشر میکند.
در رمان نابغهها، گروه نچرالها دیگر امنیت جانی ندارند. آنها باید همین حالا عمارت ویرجینیا را ترک کنند؛ اما چه کسی میداند کجا امن است؟ قاتل تا چه اندازه به آنها نزدیک است؟ این معمایی است که جنیفر لین بارنز به ما کمک میکند تا راز و رمزهایش را پیدا و آن را حل کنیم؛ زیرا اگر موفق به حل آن نشویم، خود نیز جان سالم به در نخواهیم برد.
با خرید کتاب نابغهها ترجمهی یاسمن عنابستانی، با چهار نوجوان نابغه همراه میشوید که قرار است از یک جنایت بزرگ پرده بردارند؛ اما هیچکس نمیداند کسی که در کنارشان ایستاده، خودِ قاتل است یا قربانی بعدی این جنایت خواهد بود!
جوایز و افتخارات کتاب نابغهها
- از پرفروشترین کتابهای نیویورکتایمز
- از کتابهای پرفروش یواسایتودی
- نامزد نهایی دریافت جایزهی گودریدز به انتخاب خوانندگان
- یکی از بهترین کتابهای سال به انتخاب Publishers Weekly
- نامزد دریافت جایزهی لینکن سال 2017
- نامزد دریافت جایزهی خوانندگان گیتوی سال 2016
- از 100 کتاب برتر آمازون
نکوداشتهای کتاب نابغهها از جنیفر لین بارنز
- داستان نابغهها شروعی هیجانانگیز برای مجموعه نچرالها است که حتی یک فالگیر هم نمیتواند تمام پستی و بلندیهای آن را حدس بزند. (بوکلیست)
- ریتم این داستان معمایی تند و پر از تعلیق است و میتواند خوانندگان خود را تا صبح بیدار نگه دارد. (مجله VOYA)
کتاب نابغهها برای شما مناسب است اگر
- بهدنبال یکی از بهترین رمانهای جنایی و معمایی برای نوجوانان هستید که در فهرست پرفروشترین آثار سایتها و مجلههای گوناگون حوزهی کتاب قرار دارد.
- میخواهید با یک رمان روانشناختی و پرتعلیق که شما را با لایههای ذهن و افکار قاتلان سریالی آشنا میکند، مواجه شوید.
- از فضاهای تاریک و دلهرهآوری که هر لحظه شما را نسبت به آنچه فهمیدهاید، به تردید میاندازند، لذت میبرید.
در بخشی از کتاب نابغهها: کتاب اول مجموعه نابغهها میخوانیم
لاک لبخند زد. با نگاهی به لباسخواب لیا پرسید: «جود قانونی نذاشته که توی آشپزخونه کم لباس نپوشی؟» لیا شانه بالا انداخت، اما حضور مأمور لاک باعث میشد کمی آرامتر باشد. چند دقیقۀ بعد، بقیۀ نچرالها پراکنده شدند. نه لیا و نه مایکل، هیچکدام مشتاق به ماندن در کنار پروفایلر اِفبیآی نبودند.
لاک گفت: «امیدوارم زیاد اذیتت نکنن.»
«نه.» در واقع برای لحظهای حس کردم غذاخوردن و صحبت با آن دو نفر کاملاً طبیعی بود.
کاملاً؛ بدون هیچگونه بازی با کلمات.
«نه مایکل و نه لیا، هیچکدوم انتخاب زیادی برای پیوستن به این برنامه نداشتن.» لاک صبر کرد تا این حرف تأثیر خودش را بگذارد. «این معمولاً باعث میشه آدم یه بار اضافی رو روی شونههاش حس کنه.»
با احتیاط گفتم: «از اون آدمهایی نیستن که واکنش خوبی به اجبار نشون بدن.»
«نه.» مأمور لاک تأیید کرد. «نیستن. من اشتباهات زیادی کردم ولی این، یکی از اونها نبود. بریگز یه مقدار... ظرافت کم داره. همیشه میخواد یه میخ مربعی رو بکوبه توی یه سوراخ گرد.»
این توصیف کاملاً با تصوری که از مأمور بریگز داشتم، جور درمیآمد. مأمور لاک دقیقاً به همان زبانی صحبت میکرد که من میفهمیدم، اما برای لذت بردن از این موضوع وقت نداشتم.
بله


























