اگر پدر زمان را نمیشناسید کتاب ارباب زمان اثر میچ آلبوم را بخوانید تا با او و سرگذشتش بهتر آشنا شوید. نویسندهی این رمان پرفروش نیویورک تایمز تصمیم گرفته با سفر در زمان، به سالهایی دور برود؛ آنقدر دور که حتی نمیشود زمان آن را حدس زد. نویسنده سراغ زندگی مردی میرود که به زمان و چگونگی گذشتن و اندازهگیری آن فکر میکند. دُر اسم قهرمان خیالی این داستان است که برای اولین بار ابزاری برای اندازهگیری زمان میسازد: ساعت!
دربارهی کتاب ارباب زمان
میچ آلبوم با نوشتن کتاب ارباب زمان توانسته به دو مفهوم تنیده در هم یعنی «زمان» و «چگونگی زندگی کردن» بپردازد. او با ساختن روایتهای فانتزی و شخصیتهای خیالی، دنیایی منحصربهفرد را طراحی کرده است. داستان در یک وضعیت عجیب آغاز میشود، مردی با ریشها و موهای بلند، تنها و با عینکی بر چشم در غاری نشسته. او ارباب زمان است و مجازات شده که در غاری بنشیند و آرزوهای تمام مردم جهان را دربارهی داشتن زمان بیشتر بشنود. گناه او چیست؟
دُر و آلی از کودکی همبازی هم بودهاند، پسرک و دخترکی زیبا که حالا با هم ازدواج کردهاند. آلی روزبهروز زیباتر میشود و دُر هم مهندسی بهتر در اندازهگیری سنگها و ترکهها و چوبها. علاقه به اوقات لذتبخشی که دُر با آلی داشت و همچنین ترس از گذر زمان و پیرشدن آلی، دُر را به موضوع زمان جلب کرد؛ دقیقتر اینکه او را هیجانزده میکرد تا وسیلهای برای اندازهگیری این اوقات دلنشین اختراع کند. آنها در این مسیر مجبور به نقل مکان و تجربههای سخت دیگری میشوند تا اینکه روزی آلی مریض میشود.
ارباب زمان؛ سفری فلسفی در دنیایی فانتزی
داستان صرفاً راجع به مریضی آلی و اختراع ابزار اندازهگیری زمان توسط دُر نیست، بلکه جلوتر میرود و به جایی میرسد که این ارباب زمان برای نجات دادن همسرش از بیماری و مرگ، قصد توقف زمان را میکند. به بالای برجی رفته و شاهد عجیبترین اتفاق زندگیاش میشود. میچ آلبوم در این رمان فلسفی احساسات متناقض آدمها را در برابر زندگی کردن مورد بررسی قرار میدهد. انگار در یکلحظه آن برج معمولی به برج بابل تبدیل شده و ارباب زمان نزد خدایان میرود.
هر کسی در طول زندگیاش نسبتهای متفاوتی با زمان برقرار میکند، در جوانی آرزوی زودتر گذشتن زمان و رسیدن به ثبات را میکند و در پیری دلش میخواهد چند روز بیشتر در کنار خانوادهاش بماند. انسان وقتی ناراحت است گذر زمان را یکجور احساس میکند و وقتی خوشحال است دلش میخواهد زمان برای همیشه متوقف شود. چه کسی میتواند بگوید تکلیف دُر چیست که بهخاطر درخواستش برای مقابله با مرگ همسر، محکوم به هزار سال تبعید در غار و شنیدن آرزوهای مردم دربارهی زمان میشود.

سفر در زمان به مثابهی یک فرم
برای ارباب زمان ناراحت نباشید چراکه او قرار نیست هزار و یک سال در آن غار بماند و برای انجام ماموریتی مهم از آنجا خارج میشود. او به همراه یک ساعت جادویی باید به سراغ دو انسان در آینده برود و به آنها کمک کند تا درک بهتری از معنای واقعی زمان پیدا کنند. میچ آلبوم در رمان ارباب زمان با انتخاب این فرم، با زمان بازی کرده است. خواننده بهطور پیوسته با خواندن بخشهای مختلف در زمان حرکت میکند، از آینده به گذشته میرود و از حضور در کنار دُر و آلی به تماشای زندگی سارا لمون و ویکتور دلامونت مینشیند!
سارا دختر جوانی است که با ناامیدی فراوان و به دلیل مشکلات عاطفیاش دیگر نمیخواهد به زندگی ادامه بدهد. او انسانهایی را نمایندگی میکند که زمان پیش رویشان - که کم هم نیست - هیچ اهمیتی برایشان ندارد. در طرف دیگر ویکتور پیرمردی ثروتمند و جاندوست است که به هر روشی شده میخواهد چند روزی بیشتر زندگی کند و مرگ را نمیپذیرد. این میتواند جالب باشد که دُر چگونه قرار است به آنها کمک کند و خودش هم یاد بگیرد که هیچکسی نمیتواند مالک زمان بشود!
شما با خرید کتاب ارباب زمان میچ آلبوم که با ترجمهی روان و دقیق ندا نامور کهن و توسط نشر قطره به چاپ رسیده است میتوانید با در اختیار داشتن یکی از آثار این نویسندهی معاصر آمریکایی، از خواندن یک رمان فانتزی با لایههایی از مفاهیم فلسفی لذت ببرید و بیشتر به معنا و چیستی زمان فکر کنید.
نکوداشتهای کتاب ارباب زمان
- این داستانِ هنرمندانه و ظریف، تمام جادوی یک افسانه را در خود دارد؛ اما در هستهی آن، پرسشهایی عمیق دربارهی معنای زندگی و مرگ و زمان مطرح میشود… نحوهی به هم رسیدن این سه شخصیت، به زیبایی طراحی و پرداخته شده است؛ آن هم به قلم نویسندهای که نثرش خود به طرزی سنجیده و دقیق اندازهگیری شده است. (گود بوک گاید بریتانیا)
- داستانی اخلاقی، تأثیرگذار و امیدبخش که خوانندگانی را که در جستوجوی نگاهی تأملبرانگیزتر به زندگی در این جهان پرشتاب و درعینحال شگفتانگیز هستند، الهام خواهد بخشید و خشنود خواهد کرد. (آیریش ایندیپندنت)
کتاب ارباب زمان برای شما مناسب است اگر
- به خواندن رمانهای فانتزی که رگههایی از مفاهیم فلسفی را بررسی میکنند علاقه دارید.
- از خواندن داستان دربارهی زمان لذت میبرید.
- دیگر کتابهای میچ آلبوم را خواندهاید و قلم او را دوست دارید.
- به داستانهای ادبیات معاصر آمریکا علاقهمند هستید.
در بخشی از کتاب ارباب زمان میخوانیم
پیرمرد انگشت استخوانیاش را بالا گرفت و آن را چرخاند. اشکهای دُر روی زمین جمع شد و حوضی از آب روی زمین سنگی درست شد.
پیرمرد گفت: «حالا چیزی رو که نمیدونی یاد بگیر. عواقب شمردن لحظهها رو درک کن.»
دُر پرسید: «چطوری؟»
«با گوشدادن به بدبختیای که این کار به بار میآره.»
او سرش را بهسوی لکههای اشک روی زمین پایین آورد. آنها آبگون شدند و درخشیدند. حلقههای کوچک دود و بخار در سطح زمین دیده میشد.
دُر مات و مبهوت این صحنه را تماشا میکرد. فقط آلی را میخواست، ولی آلی مُرده بود. صدایش در یک نجوا خفه شد: «لطفاً بذار بمیرم. دلم نمیخواد ادامه بدم.»
پیرمرد بلند شد: «طول روزها مال تو نیست. این رو هم یاد میگیری.»
او دستبهسینه شد و سپس همقد یک پسربچه و سپس یک نوزاد و بعد به زنبوری در حال پرواز تبدیل شد.
دُر فریاد زد: «صبر کن! چقدر باید اینجا زندانی باشم؟ کِی برمیگردی؟»
شکل کوچکشدهی پیرمرد به سقف غار رسید. شیاری در صخره ایجاد کرد و از آن شیار یک قطره آب افتاد.
او گفت: «وقتی آسمون به زمین برسه.»
و سپس محو شد.
بله
























