کتاب شب و روز در فلاکت، داستانی در ژانر وحشت از کاتریونا وارد است. این داستان کوتاه ماجرای زنی به نام استال را روایت میکند که هشت سال بعد از مرگ شوهر و فرزندش، به هتلی قدیمی پا میگذارد، جایی که آخرین بار با همسر و پسرش وقت گذرانده بود و این آغازگر مرور خاطرات او میشود. در میان این یادآوریهای تلخ، اتفاقاتی ماورایی در هتل میافتد. روح پسربچهای ظاهر میشود که میخواهد با استال ارتباط بگیرد.
دربارهی کتاب شب و روز در فلاکت
کاتریونا وارد، نویسندهی آمریکایی معاصر، داستانی خلق کرده که وحشت را از میان لایههای پنهان روان انسان بیرون میکشد، بعد کمی عناصر ماوراءالطبیعه به آن اضافه میکند و بدون استفاده از شوکهای ناگهانی یا ترسهای سطحی، اتمسفری مرموز میسازد که وحشت روانی و عمیقی در خواننده ایجاد میکند.
او در کتاب شب و روز در فلاکت ترس را وسیلهی جذابیت داستان نمیکند؛ توجه به واکنشهای شخصیتهای داستان و انتخابهایشان و جزئیات روابط انسانی باعث میشود مخاطب علاوه بر وحشت، حس همذاتپنداری و همدلی را نیز تجربه کند.
استال، زنی گرفتار در گذشتهای تلخ و دلهرهآور، از مرگ مرموز شوهرش، فرانک و پسر کوچکش، سم، میگوید. او در اتاق هتلی که سالها پیش آخرین بار آن دو را آنجا دیده، جزئیات گذشته را به یاد میآورد و احساسات فروخفتهاش را دوباره تجربه میکند: عشق و نفرت، احساس گناه و تنهایی. استال هنوز خود را نبخشیده است. پیش از مرگ فرانک با هم مشاجره کرده بودند و او را تهدید به جدایی کرده بود. فردای آن روز جسد شوهر و پسرش در رودخانه پیدا شده... . در میان این سوگواری دشوار استال با اتفاقات فراطبیعی اما معناداری در هتل روبهرو میشود.

تجربهی وحشتی عمیق در جهان کاتریونا وارد
کاتریونا وارد یکی از نویسندگان برجستهی معاصر در ژانر ترسناک روانشناسانه است. او از کودکی با تجربهی زندگی در کشورهای مختلف مانند کنیا، ماداگاسکار، یمن و مراکش دیدی گسترده و عمیق به زندگی پیدا کرد. این ویژگی در شخصیتپردازی و لایههای روانشناختی آثارش از جمله رمان شب و روز در فلاکت نمود دارد. قلم او شاعرانه و ادبی است و با ظرافت فضای دلهرهآور را صحنهپردازی میکند. وارد میتواند تصاویری قوی در ذهن مخاطبش بسازد و تحسین منتقدان را برانگیزد. او از معدود نویسندگانی است که سه بار موفق به دریافت August Derleth Award شده است.
هر یک از داستانهای مجموعهی ترس و لرز انتشارات ماهونیا، شما را به سفری کوتاه اما پرهیجان میبرد. به جایی که جز وحشت، شخصیتهایی عمیق و جذاب با داستانهایی شنیدنی منتظر شما هستند. این مجموعه شامل چهار اثر از نویسندگان مشهور و برجستهی ژانر وحشت است. با خرید کتاب شب و روز در فلاکت، یکی از این چهار داستان ترسناک کوتاه را میخوانید که نویسندهی آن، کاتریونا وارد، در ترکیب تجربههای انسانی و رویارویی با ناشناختهها مهارت بسیار دارد. این داستان ثابت میکند که ترس واقعی نه در هیولاهای بیرونی، بلکه در اعماق روان انسان نهفته است.
در نکوداشت کتاب شب و روز در فلاکت
- کتاب شب و روز در فلاکت کاتریونا وارد چهارمین جلد از مجموعهی The Shivers Collection است. تا اینجا تمام داستانهایی که از این مجموعه خواندهام امتیاز 5 از 5 گرفتهاند. من سالهاست که طرفدار پروپاقرص این نویسندهام؛ از سال 2021 که خانهای انتهای خیابان نیدلس را خواندم. او واقعا نویسندهی ماهری است و داستانش در این مجموعه میدرخشد. (کاربر گودریدز)
کتاب شب و روز در فلاکت برای شما مناسب است اگر
- به داستانهای کوتاه ترسناک علاقه دارید که خواندنشان در یک نشست به پایان میرسد.
- در ژانر وحشت داستانهایی را میپسندید که به ترسهای عمیق میپردازند نه غافلگیریهای ناگهانی و سطحی.
- به ادبیات گوتیک مدرن علاقه دارید و فضاهایی چون هتلی فرسوده و پل معلق در تاریکی یا حضور ارواح در داستان برایتان جالب است.
در بخشی از کتاب شب و روز در فلاکت میخوانیم
استلا از خواب میپرد و سریع مینشیند. در اتاق قهوهای متل روی تخت است. نامه روی میز کنار تخت است و ردی باریک از ویسکی رویش است. بطری افتاده. درش باز است و قطرههای آخرش روی لکهای چسبناک از فرش میچکند. با لرز میگوید: «لعنتی.»
خوابهای مستی... اما اصلا احساس آسودگی پس از کابوس سراغش نمیآید. شاید چون صحنهی خواب دقیقا همانجایی بود که حالا در آن قرار دارد. با وحشتی پرنیرنگ تقریبا احساس میکند این نیز خواب است. یا شاید خوابی دیگر.
زیرلب میگوید: «خودت رو جمع کن.» چه انتظاری دارد؟ این سفری است که به عبور نهایی منتهی میشود. فکر میکرد کابوسها با آن همراه نخواهند بود؟ به ساعت کنار تخت نگاه میکند. نیمهشب است. گوشی ترکخوردهاش را بررسی میکند؛ 3:17 بامداد. احتمالا برق قطع شده. شاید حتی زلزلهای کوچک رخ داده. چیزی که خوابهای بد و بیداری را توجیه میکند.
اما چنین احساسی ندارد. از تخت پایین میآید و روی صندلی جمع میشود. امشب دیگر نمیخواهد بخوابد. دلش میخواهد به دینا زنگ بزند و بگوید متاسف است و دوستش دارد. اما این انصاف نیست. قرار است همهچیز را از خواهرش بگیرد. وقتی میخواهد او را با هیچ تنها بگذارد، نمیتواند دنبال تسلی برود.
معمولاً خاطرات خوبش را سهمیهبندی میکند اما حالا با خودش میگوید فقط یکیدو تا، فقط این بار.
سم و او در حیاط هستند و توپی رنگینکمانی را به دیوار گاراژ میکوبند. سم روی صندلی کودک نشسته و یکییکی بلوبری میخورد...
بله

















