زندگی بد را نمیتوان خوب زیست؛ چه با دارو چه بدون آن. کتاب افسردگی، سکه رایج زمانه ما اثر داریان لیدر ما را با نقش صنعت داروسازی و مافیای داروها آشنا میکند. بهعلاوه نویسنده میکوشد تا چگونگی پیدایش ریشهی اختلالات روانی که در نتیجهی تجربههای فردی و شرایط زندگی بهوجود میآیند را شرح دهد و درمانهای نتیجهبخشتری را معرفی کند.
دربارهی کتاب افسردگی، سکه رایج زمانه ما
این کتاب ما را با تعریفی تازه از افسردگی و سایر اختلالات روانی آشنا میکند. سوگواری، مالیخولیا، اضطراب، کمبود سروتونین و... از نظر بسیاری از روانپزشکان و روانشناسان، چیزی نیستند جز «افسردگی»! اما مشکل اینجاست که افسردگی چیزی نیست که ناگهان از آسمان نازل شده و ربطی هم به محیط بیرونی نداشته باشد.
درست است که بعضی از روانکاوان بهسادگی برچسب «افسرده» را روی آدم میزنند و به تجربهی واقعی انسانها بیتوجهی میکنند، اما از نظر نویسنده در کتاب افسردگی، سکه رایج زمانه ما مسئلهای که باید به آن توجه کرد عدم وجود یک داستان ثابت در مورد هر بیمار است.
داریان لیدر این پرسش را مطرح میکند که چگونه میتوان فردی را که با خاطرهی یک سوگ، شبانهروز دستوپنجه نرم میکند با فردی که دچار اضطراب دائمی است و هیچچیز آرامش نمیکند، با یک شیوه درمان کرد؟ و از همه مهمتر؛ آیا میتوانیم از درد بزرگ و بیدرمانِ «فردگرایی» در جهان مدرن چشمپوشی کنیم و رنجی همچون سوگ را که تنها از طریق حضور در جمع و دریافت همدلی، قابل تحمل است، با قرص و دارو درمان کنیم؟
داریان لیدر در کتاب افسردگی، سکه رایج زمانه ما را با اشتباهات روانکاوی در برخورد با مقولهی افسردگی و شیوههای درمان آن آشنا میکند تا برای بهبود کیفیت زندگی خود و بهتر کردن حالمان، به سراغ روشهایی همچون تغییر سبک زندگی و ریشهیابی رنجها و دردها برویم.
سوگ و صنعت داروسازی از منظر داریان لیدر
نویسنده در این کتاب، برخی از دیدگاههای فروید درباره مفاهیمی همچون «سوگ» و «مالیخولیا» را مورد نقد قرار میدهد. او اعتقاد دارد با وجودی که فروید از معروفترین رواندرمانگران قرن بیستم است، تعریفهایی بسیار تقلیلگرایانه از مفاهیمی همچون «دو قطبی»، «سوگ» و «مالیخولیا» ارائه کرده است. در فصل دوم کتاب افسردگی، سکه رایج زمانه، ما با نظرات کارل آبراهام و ملانی (رواندرمانگران پسافرویدی) هم، آشنا میشویم. طبق نظر داریان لیدر، فروید و رواندرمانگران پسافرویدی، به بخش اجتماعی سوگ بیتوجهاند.

کتاب «افسردگی، سکه رایج زمانه ما» به ما نشان میدهد که در طول تاریخ، درمان افسردگی یک مسئلهی جمعی بوده است. انسانها دور آتش مینشستند، عزاداریهای طولانیمدت و پرجمعیت برگزار میکردند و بهطور کل، به تنهایی از یک سوگ عبور نمیکردند. اما روانپزشکان کنونی به جای در نظر گرفتن بعد اجتماعی فقط به دارودرمانی توجه میکنند. داریان لیدر این روش را بیشتر از اینکه به فرد سوگوار کمک کند، به نفع مافیای داروسازی و تاجران صنعت دارو میداند.
معضل سوگ از قرن بیستم به بعد و پس از جنگهای خونین، شدت گرفت؛ زیرا دیگر ممکن نبود برای میلیونها سرباز و هزاران نفری که در بمبارانها کشته میشدند، عزاداریهای مفصل برگزار کرد. انسانهایی که در طول جنگ، کسی را از دست میدهند، فرصت سوگواری ندارند و نمیتوانند از بحران روحی خود عبور کنند. کتاب افسردگی، سکه رایج زمانه ما نشر بیدگل ابتدا، میان افسردگی و سوگ تفاوت قائل میشود و سپس راه درمان فرد دچار سوگ را، دریافت حمایتهای اجتماعی میداند نه دارودرمانی.
مالیخولیا، بیماری گمشدهی در روانکاوی
در مورد مالیخولیا هم نویسنده تقریبا همین دیدگاه را دارد. او معتقد است مالیخولیا الزاماً به دلیل بههم خوردن شیمی مغز به وجود نمیآید و نمیتوان آن را با تجویز نسخههای قطور و طویل درمان کرد. داریان لیدر در این کتاب با ترجمهی سعید سهیلی تفاوت مالیخولیا و سوگ را در دوگانه شدن جهان فرد بیمار تعریف میکند. فردی که نمیتواند از سوگ خود عبور کند، میداند که به جهان زندگان تعلق دارد، اما فرد مبتلا به مالیخولیا نمیتواند بین دنیای زندگان و مردگان تفاوتی قائل شود و خود را جایی میان این دو دنیا میداند.
داریان لیدر نخستین مرحله برای درمان مالیخولیا را آگاه کردن بیمار از جهان واقعیت میداند. این فرایند قرار نیست ساده و سریع صورت بگیرد و با دارودرمانی نیز به نتیجه نخواهید نرسید. با خرید کتاب افسردگی، سکه رایج زمانه ما، با مافیای دارو و نقش بسیار پررنگ آن در عدم درمان بیماران و روشهای غلط و درست درمان معضلاتی همچون سوگ، مالیخولیا و افسردگی آشنا میشوید.
نکوداشتهای کتاب افسردگی، سکه رایج زمانه ما
- این کتاب گیرا، ارزشمند، صمیمی و قابل توجه است. (حنیف قریشی، فیلمساز)
- رویکرد سنتی و شیوهی روانکاوی داریان لیدر غیرقابل پیشبینی، درخشان و جذاب است. این کتاب ترکیبی از رویکرد فرویدی، ارزیابیهای بالینی و خردورزی آرام است. (آیریش تایمز)
کتاب افسردگی، سکه رایج زمانه ما برای شما مناسب است اگر
- بهدنبال یک کتاب برای درمان افسردگی هستید و میخواهید از این طریق با هنردرمانی و روانشناسی سوگ نیز آشنا شوید و کاربردیترین روشهای مقابله با این معضلات را بیاموزید.
- حس میکنید افسردهاید، اما دقیق نمیدانید افسردگی چه علائمی دارد و میخواهید با نشانههای افسردگی و راهکارهای از بین بردن آن و بهبود کیفیت زندگی آشنا شوید.
در بخشی از کتاب افسردگی، سکه رایج زمانه ما: سوگواری مالیخولیا و افسردگی میخوانیم
بعد از مرگ دایانا، شاهدخت ولز، واکنشهای عمومی تقریباً هیستریک بودند، طوری که افراد بدگمان ادعا داشتند کسی برای او از ته دل اشک نمیریخت. روزنامهها از عبارت «مرض عزاداری» استفاده کردند و «اشک تمساح» در عزاداریهای عمومی امروزی را دست انداختند. میگفتند این اشکها برای دایانا یا، در نمونهای دیگر، برای قتل دختران سوهام واقعی نیستند. اما این رویکرد بدگمانانه کاملا از اصل مطلب غافل میماند: نمیشود گفت اشکهای مراسم عمومی واقعاً برای همان شخصِ مردهاند.
اما دقیقاً همین چارچوب عمومی به مردم اجازه میدهد سوگ خودشان برای فقدانهای دیگری را بیان کنند که با این وقایع بیارتباطاند. دیکنز بعد از مرگ یکی از شخصیتهای رمانش به اسم نل کوچولو، هزاران نامه دریافت کرد که باعث شد فکر کند شاید واقعاً مرتکب قتل شده، ولی مطمئناً در این داستان بُعد اجتماعی و عمومی مرگ بود که به هر خوانندهای اجازه میداد مجال دسترسی و رسیدگی به سوگ خودش را پیدا کند، با اینکه خود خوانندگان از این قضیه خبر نداشتند. این یکی از کارکردهای اساسیِ آیینهای سوگواری عمومی است: امر عمومی بُعد شخصی را تسهیل میکند.
افراد بدگمانی که امروزه از «مرض عزاداری» گلایه میکنند، یادشان نمیآید که تا قرنها مردم برای مراسم خاکسپاریْ عزاداران حرفهای استخدام میکردند. بدون در نظر گرفتن رابطۀ عمومی و خصوصی چطور میتوانیم از چندوچون این حرفۀ باستانی سر درآوریم؟ با مویه و زاریِ عزاداران حرفهای برای مردگان، فرد سوگوار هم میتوانست به سوگ شخصی خودش دسترسی پیدا کند. نمایش عمومی و متظاهرانۀ دیگران ضروری بود تا فرد عزادار راهی برای ورود به فرایند سوگ خودش داشته باشد. این افرادِ استخدامشده حرفهای و متخصص بودند و همین نشان میداد میان بُعد عمومی و خصوصی سوگواری فاصلهای هست.
بله























