به ویلای تاکولا خوش آمدید؛ جایی که نباید در برجش را باز کنید. کتاب دیاولا اثر جنیفر تورن داستانی ترسناک است که ما را همراه با خانوادهای پر از اختلاف و درگیری، به ویلایی قدیمی و نسبتاً متروکه در ایتالیا دعوت میکند؛ جایی که موجودی ناشناخته میزبان ماست؛ کسی که قرار است نخستین دیدار ما با او، آخرین دیدارمان با جهان باشد. این اثر از کتابهای برگزیدهی آمازون به انتخاب ویراستاران است.
دربارهی کتاب دیاولا
آنا فقط میخواهد چند روزی را تنها باشد. برای او تعطیلات، خوشگذرانی و لذت بردن از زندگی با «در کنار خانواده بودن» در تضاد است. اکثر آدمها نمیتوانند در کنار خانوادهی خود شاد باشند و آنا نیز از این قاعده مستثنی نیست. او به خانوادهی خود نگفته که میخواهد چند روزی را در فلورانس بگذراند. همه تصور میکنند آنا باید به یک سفر کاری برود و بعد به روستای مونتهپِرسو و ویلای تاکولا خواهد آمد؛ همان ویلایی که موجودی با موهای طلایی در کتاب دیاولا (Diavola) اثر جنیفر تورن (Jennifer Marie Thorne) به انتظار این خانوادهی نهچندان خوشبخت نشسته است.

رمان گوتیک دیاولا اثر جنیفر تورن، ما را به یک سفر بسیار هیجانانگیز دعوت میکند؛ سفری که همهچیز در آن غیرقابل پیشبینی است؛ مثلاً ما نمیتوانیم به شما تضمینی بدهیم که حتماً از این سفر زنده برمیگردید؛ البته قول هم نمیدهیم که برنخواهید گشت. تصمیمگیری دربارهی این موضوع تنها و تنها برعهدهی لا داما است؛ همان زن زیبا با شخصیتی خاص و بسیار قوی که بهزودی با او آشنا خواهید شد.
داستان ارواح در ویلای تاکولا
آنا مطمئن است که کسی او را زیر نظر دارد. بعضی از اتفاقاتی که در رمان دیاولا رخ میدهند، چندان عادی نیستند و آدمی را به شک میاندازند که نکند فرد دیگری هم این خانه را اجاره کرده باشد؛ اما حتی اگر این حدس هم درست باشد، باز هم منطقی نیست که در و پنجرهای که آنا همین الان از جلوی آنها عبور کرده، خودبهخود بسته شوند و اثری از فرد دیگری وجود نداشته باشد!
البته تصور نکنید وضعیت فعلی در کتاب دیاولا چیزی از تفریح و حال خوب آنا کم میکند؛ او در بالکن چای میخورد و استراحت میکند و ترجیح میدهد تا ابد به این وضعیت ادامه دهد و خانوادهی آزاردهندهاش به اینجا نرسند. مادر او فردی بهشدت مضطرب است که از هر چالش کوچکی، یک بحران هولناک میسازد. خواهر بزرگترش، نیکول، دو فرزند کوچک دارد و به دلیل بزرگ کردن دو کودک، همیشه عصبی است؛ علاوهبر این، نیکول همیشه سعی دارد برتریاش را به آنا ثابت کند و گویی همیشه با خواهر کوچکتر خود در رقابت است.
نیکول مستبد و کنترلگر است و میخواهد تمام ابعاد زندگی خواهر خود را مدیریت کند. کتاب دیاولا از جنیفر تورن ما را با بنی هم آشنا میکند؛ او برادر دوقلوی آناست و با وجود اینکه رابطهاش با آنا نسبت به نیکول بهتر است، باز هم آنا را دردسرساز و عنصر نامطلوب میبیند.
سایه وحشت بر بلندترین نقطهی برج ممنوعه
حالا همهی مردم روستا فهمیدهاند که این خانواده در ویلای تاکولا اقامت دارند. یک نفر با چشمهای گرد شده به آنها خیره میشود. دیگری به برج نگاه میکند و روی سینهاش صلیب میکشد. پیشخدمت هم سراسیمه به سوی آنا میآید و به او هشدار میدهد: «در اون برج رو باز نکنین.» اما هر چه بیشتر آدم را نهی کنند، آدم به انجام آن کار راغبتر میشود و همین موضوع رمان دیاولا ترجمهی اطلسی خرامانی را به اثری در ژانر وحشت تبدیل میکند.
بنی و همسر او، کریستوفر، شب هنگام تصمیم میگیرند در برج را باز کنند و آنا نیز به آنها میپیوندد. رمان دیاولا انتشارات کتاب کوله پشتی ما را همراه با این سه نفر به درون برج میبرد؛ جایی که ظاهراً همهچیز عادی است، اما فقط ظاهراً.

به خانهی وحشت خوش آمدید
باز کردن در برج، ایدهی خوبی نبود؛ اما باعث شد جنیفر تورن ما را به هولناکترین بخشهای رمان دیاولا وارد کند. حالا دیگر هیچکس در این ویلا نیست که وقایع عجیب را نبیند. بنی با فریاد و وحشت از خواب میپرد و میگوید که موجودی سایهوار شبیه به انسان میخواسته او را خفه کند!
یک نفر که دقیقاً نمیدانیم کیست، نیکول را در استخر هل داده و غذاهایی که بیرون از یخچال مانده بود، در عرض دو سه ساعت کاملاً کپک زده و فاسد شدهاند. هیچکدام از این اتفاقها عادی نیستند؛ اما هنوز با عجیبترین وقایع روبهرو نشدهایم.
آنا صدای فرزندان نیکول را در راهرو میشنود. آنها ایتالیایی صحبت میکنند! در صورتی که آنا مطمئن است خواهرزادههایش به زبان ایتالیایی مسلط نیستند. یک روز دیگر فرا میرسد و خانواده به گردش میروند؛ بعد از برگشت، خانه را در وضعیتی غیرعادی میبینند. همهی کشوها و کابینتها زیر و رو شده و هیچچیز هم دزدیده نشده است! واضح است که یک نفر درون این ویلا همراه با آنا و خانوادهاش زندگی میکند؛ اما چه کسی؟ با خرید کتاب دیاولا چند روزی را در یک ویلای ششصدساله استراحت خواهید کرد؛ استراحتی که با وحشت، احتمال مرگ و موجوداتی غیرعادی همراه است.
جوایز و افتخارات رمان دیاولا
- نامزد دریافت جایزه گودریدز در بخش رمانهای ترسناک سال 2024
- کتاب برتر آمازون به انتخاب سردبیران
- از برترین کتابهای ترسناک به انتخاب مجلهی Esquire در سال 2024
- از رمانهای برتر مجلهی Men's Health در سال 2025
- نامزد فهرست مطالعهی RUSA CODES در ژانر وحشت در سال 2025
- از پرفروشترین رمانهای یواسایتودی
نکوداشتهای کتاب دیاولا
- رمان دیاولا اثر جنیفر تورن، ریتم جذاب و مناسبی دارد و برای هر کسی که به رمانهایی دربارهی خانههای تسخیرشده علاقه دارد، بسیار جالب خواهد بود. (Booklist)
- کتاب دیاولا سفری هولناک، خشن و تمامعیار به دنیای وحشت است. (BookPage)
کتاب دیاولا برای شما مناسب است اگر
- به رمانهای ترسناک علاقهمندید و میخواهید با ورود به یک ویلای قدیمی، وارد جهان کتابهای ماوراءالطبیعه شوید و مدتی را با ارواح و اجنه زندگی کنید.
- میخواهید با یکی از کتابهای ترسناک که در فضای برجی متروکه و ساختمانی با معماری گوتیک روایت میشوند، آشنا شوید.
در بخشی از کتاب دیاولا میخوانیم
جاستین اخم کرد. چینی به پیشانیاش افتاد که او را بهطرز عجیبی جذاب جلوه میداد و گفت: «خب، فکر نکنم موافق باشم. شاید یه چیزیه مربوط به فنگشویی یا چیزی شبیه اونه.»
بنی با لحنی تندتر از همیشه گفت: «تو به فنگشویی اعتقاد داری، ولی به روح نه؟» آنا نمیدانست این تندی را گردن دعوایشان بیندازد یا نوشیدنیهای آن شب یا فردی که اخیراً بنی برای همنشینی خود برگزیده بود یا روح یا چه.
سر بلند کرد و دید همه منتظرند تا او چیزی بگوید. «چیه؟»
جاستین با لبخند گفت: «میخوای که تو هم یه چیزی بگی؟ نظرت دربارۀ این قضیه چیه؟»
آنا دستمال سفرهاش را تا کرد و روی میز گذاشت. «نظرم؟ ویلا تسخیرشدهست.»
جاستین گفت: «هوم.» و در صندلی خود فرورفت، انگار انتظار داشت آنا طرف او را بگیرد.
نیکول صندلیاش را به عقب هل داد و جوری به آنا نگاه کرد که انگار غریبهای ناگهان خود را سر میز آنها جا داده باشد. «تو به روح اعتقاد داری؟»
آنا شانه بالا انداخت و کمی کنار کشید تا کریستوفر راحتتر از کنارش رد شود و خود را به صندلیاش برساند.
نیکول جوری نفسش بیرون داد که انگار از نظر آنا دلخور شده بود و گفت: «من فکر میکردم تو هیچگرایی.»
بله























