کتاب حالت واقعا چطور است؟ نوشتهی جنا کوچر کتابی در حوزهی رشد و توسعهی فردی است که با یک پرسش ساده، اما عمیق آغاز میشود: «واقعاً حالت چطور است؟» نویسنده با فاصله گرفتن از نسخههای آمادهی موفقیت و زندگی ایدئال، مخاطب را به مکث، صداقت با خود و شنیدن صدای درونی دعوت میکند تا زندگیای متناسب با خواستهها و ارزشهای واقعی خود بسازد. این کتاب در فهرست آثار پرفروش نیویورکتایمز قرار گرفته است.
دربارهی کتاب حالت واقعا چطور است؟
بسیاری از ما بهجای آنکه زندگی را بر اساس خواستهها و احساسات واقعی خود پیش ببریم، درگیر انتظارات اجتماعی، نقشهایی که بر عهده گرفتهایم و تعریف دیگران از موفقیت میشویم. جنا کوچر در کتاب حالت واقعا چطور است؟ بر این اصل تکیه کرده و معتقد است یک فرمول آماده برای خوشبختی وجود ندارد؛ بلکه فرد باید از تجربه و زندگی خود به الگویی شخصی از زندگی و خوشبختی دست یابد.
او با طرح پرسشهایی دربارهی احساسات، رؤیاها، بدن، روابط، مرزهای شخصی و معنای کافی بودن، مخاطب را به شناخت خود و بازنگری در شیوهی زندگیاش دعوت میکند.
چگونه به خواستههای واقعی خود نزدیک شویم؟
بخش نخست کتاب با تمرکز بر رابطهی انسان با خودش شکل گرفته است. جنا کوچر از مخاطب میخواهد پیش از هر چیز احساسات خود را جدی بگیرد و بهجای پنهانکردن یا سرکوب آنها، آنچه را واقعاً تجربه میکند بشناسد. در ادامه، موضوعاتی مانند رهایی از بایدها و نبایدهای تحمیلشده، دنبال کردن هدف، شنیدن صدای درون، بازی و تفریح، تغییر نگرش، توجه به بدن، گفتوگوی درونی و تبدیل رؤیاها به واقعیت مطرح میشوند.
توصیههای جنا کوچر برای ساختن روابط سالم
جنا کوچر در بخش دوم از کتاب حالت واقعا چطور است؟ دربارهی رابطهی فرد با دیگران و تأثیر روابط بر زندگی صحبت میکند. نویسنده نشان میدهد تحقق رؤیاها و داشتن یک زندگی اصیل لزوماً مسیری کاملاً فردی نیست و کیفیت ارتباط با اطرافیان و توانایی درخواست کمک اهمیت زیادی دارد. در این بخش، مخاطب تشویق میشود روابطی را که در آن میتواند خودش باشد جدی بگیرد، رؤیاهایش را با افراد مناسب در میان بگذارد و بهجای تلاش برای انجام همه چیز به تنهایی، از دیگران کمک بخواهد.

از نه گفتن تا ساختن زندگی دلخواه
در بخش سوم کتاب، جنا کوچر ابتدا اهمیت داستان شخصی هر فرد را بررسی میکند. سپس از برداشتن نخستین قدم، شناخت ارزش شخصی و سرمایهگذاری روی خود سخن میگوید. موضوع مرزبندی و توانایی گفتن یک «نه» قاطع نیز در این بخش اهمیت پیدا میکند؛ زیرا زندگی مطابق با خواستههای واقعی، بدون تشخیص محدودیتها و اولویتهای شخصی امکانپذیر نیست.
جنا کوچر در این اثر از لحنی صمیمی و گفتوگو محور استفاده کرده است. خرید کتاب حالت واقعا چطور است؟ انتشارات کلیک با ترجمهی شهرام رنجبر مناسب کسانی است که از توصیههای کلیشهای دربارهی موفقیت خسته شدهاند و به دنبال راهی برای شناخت احساسات خود و بازتعریف رابطه با زندگی هستند.
نکوداشتهای کتاب حالت واقعا چطور است؟
- جنا کوچر با لحنی صمیمی و گفتوگومحور مینویسد و از به اشتراک گذاشتن صادقانهی لحظات سخت و تاریک زندگی خودش هم ابایی ندارد. او ما را تشویق میکند با بدن خود احساس راحتی و آشتی داشته باشیم، جهان پیرامونمان را کشف کنیم، روابط معناداری بسازیم و از زندگی لذت ببریم. به گفتهی کوچر، همهی ما موهبتی برای بخشیدن به دیگران داریم و او خوانندگان را ترغیب میکند با برداشتن همین قدمهای کوچک و نخستین، امکان به اشتراک گذاشتن این موهبت را فراهم کنند. (بوک لیست)
- کتاب حالت واقعا چطور است؟ راهنمایی دلنشین و جذاب برای ساختن زندگیای است که بر اساس زیبایی واقعی و منحصربهفرد وجود خودتان بنا شده است. در میان صفحات این کتاب، پرسشهایی را خواهید یافت که هرگز به ذهنتان نرسیده تا از خودتان بپرسید و به پاسخهایی میرسید که روحتان مدتها در جستوجوی آنها بوده است. (کیت نورتروپ، نویسندهی پرفروش کتاب کمتر انجام بده)
- کتابی تحولآفرین و آنقدر جذاب که نمیتوانید آن را زمین بگذارید. اگر میخواهید دستورالعملی برای ساختن زندگی ایدهآلتان پیدا کنید؛ زندگیای که واقعاً با شما جور باشد، جنا این کار را انجام داده است. این کتاب هوشمندانه و ملموس است و دقیقاً به شما نشان میدهد چطور زندگیای بسازید که عاشقش باشید. (مل رابینز، نویسندهی پرفروش نیویورک تایمز)
کتاب حالت واقعا چطور است برای شما مناسب است اگر
- میخواهید به رشد فردی برسید و زندگیتان را بر اساس ارزشها و خواستههای واقعی خود بازنگری کنید.
- مایلید کتابی بخوانید که در مسیر شناخت احساساتتان به شما کمک کند.
- احساس میکنید میان انتظارات دیگران، نقشهای روزمره و زندگیای که واقعاً میخواهید فاصله وجود دارد و به دنبال راهی میگردید تا به زندگی مطلوب خود برسید.
در بخشی از کتاب حالت واقعا چطور است؟: چگونه احساساتت را بشناسی، بپذیری و دوباره خودت را پیدا کنی میخوانیم
«خیلی تحت فشارم، همهچیز سخت شده، بچه نمیخوابد، خانه پر از تنش است و کارم هم... دیوانهوار پیش میرود. میدانم این فقط یک مرحلۀ گذراست و نباید گلایه کنم، اما دیگر بریدهام.» پیام متنیاش همینجا تمام شد. لحظهای مکث کردم و ماندم چه جوابی بدهم. تشویقش کنم که ادامه دهد؟ برایش کلوچه ببرم؟ یا بچه را بگیرم تا بتواند چرتی بزند، دوش بگیرد یا حتی با خیال راحت گریه کند؟ در نهایت، همۀ این کارها را کردم. اما در کنارش، این سؤال را هم برایش فرستادم: «آخرین بار کی واقعاً احساس شادی کردی؟»
بهار 2020 را یادتان هست؟ روزهایی که همهگیری، تعریف زندگی ما را یکشبه زیر و رو کرد. خانهنشینی اجباری، خانوادهها را زیر یک سقف گرد هم آورد تا «روال عادی» زندگی را از نو بازتعریف کنند، کارمندان یکشبه دورکار شدند و والدین به اجبار، نقش معلمی گرفتند. در همان روزهایی که کادر درمان شجاعانه با بحران میجنگید، ما هم یاد گرفتیم چطور در عین فاصله و سردرگمی، راههای تازهای برای همبستگی و یاریگرفتن پیدا کنیم. روزهای سختی بود، نه؟ بهشدت دردناک و طاقتفرسا.
اما همین روزها باعث شد قدر نیروهای درمانی، معلمان و همان لذتهای سادۀ زندگی را بهتر بفهمیم. شاید بیشتر از همه دلتنگ چیزهای کوچکی بودید، تقسیم یک همبرگر در رستوران محلی، گشتن بیهدف در راهروهای فروشگاه برای پیدا کردن پنیر مورد علاقهتان یا شاید هم فقط یک همراه، فقط یک همراهی ساده.
وقتی زندگی عادی و همیشگیمان از هم پاشید، خیلی از ما دست به کارهای جدیدی زدیم تا شاید بتوانیم دوباره لذت و شادی را به روزمرگیهایمان برگردانیم. وقتی آن ساعتهای طولانی که صرف رفتوآمد و ترافیک میشد ناپدید شد، وکیلی که میشناسم، در کلاسهای آنلاین ورزشی شرکت کرد. شنیدم مادرانی را که پابهپای فرزندان هفتمیشان، زبان چینی یاد میگرفتند. شاید چون وقت بیشتری داشتیم، شاید برای فرار از دلزدگی یا شاید هم برای اینکه کمی از دست آدمهای توی خانه خلاص شویم! یا شاید هم همۀ ما فقط دنبال راهی بودیم تا آن اضطراب عمیق و همگانی را که تمام دنیا را گرفته بود، در خودمان دفن کنیم.
بله




















