کتاب تلماک اثر نویسنده و فیلسوف قرن 17 فرانسه، فنلون، داستان تلماک، فرزند قهرمانان اساطیر یونان و روم، اولیس و پنلوپه را روایت میکند. در این داستان، پسر برای یافتن پدر ناپدیدشدهاش راهی سفری پرخطر میشود و مینرو، ایزدبانوی خرد، در این مسیر یاریاش میکند؛ سفری که در آن، درسهای مهمی دربارهی رهبری، نیکی، اخلاق و عدالت فرا میگیرد.
دربارهی کتاب تلماک
فنلون، رمان تلماک را بهعنوان تمثیلی برای دربار لویی چهاردهم به نگارش درآورد؛ تلماک نماد فرمانروایی است که با گذر از سختیها و مشقتهای فراوان، صفات شایستهی حکمرانی عادل و خردمند را بهدست میآورد. داستان از جایی آغاز میشود که تلماک و آموزگارش مانتور که در حقیقت همان مینرو است، پس از گرفتار شدن در طوفانی مهیب و شکستن کشتی، از یک جزیره سر درمیآورند.
ایزدبانوی جزیره که کالیپسو نام دارد، پس از رفتن اولیس از جزیره در حال سوگواری است. او با مشاهده شباهت تلماک به اولیس، دلباختهی پسر شده و به او وعدهی جاودانگی میدهد، به شرط اینکه تلماک پیش او بماند. پسر برای ایزدبانو، ماجراجوییهای خود را بازگو میکند؛ از اسارت در مصر و گمارده شدن به شبانی، تا فروخته شدن مانتور به سرزمینهای دوردست و آشنایی با کاهنی که به او بردباری میآموزد. در این میان ونوس، الههی عشق، نیز با کمک پسرش کوپیدون، تلاش میکنند تا بر شدت عشق کالیپسو و تلماک بیفزایند.
تلماک در میان عشق و ماجراجویی
در ادامهی کتاب تلماک، قهرمان جوان برخلاف نصیحتهای آموزگارش قصد ترک جزیره را ندارد. اما عشق تلماک معطوف به اشاریس، یکی از پریان دریایی بوده و نه کالیپسو. ایزدبانو پس از پیبردن به این مسئله، درصدد اخراج او از جزیره برآمده و به مانتور دستور ساخت کشتیای را میدهد تا آنها را به ایتاک بازگرداند.
هنگامی که تلماک و مانتور در حال سوار شدن به کشتی بودند، پریان دریایی به دستور ونوس و بهمنظور آرام کردن خشم کالیپسو، آن را به آتش میکشانند. تلماک که هنوز دل در گرو اشاریس دارد، از این حادثه چندان ناراضی نیست و ترجیح میدهد در جزیره بماند. الههی خرد در کالبد مانتور، قهرمان جوان را به دریا پرتاب کرده و آنها مجبور میشوند برای زنده ماندن، به کشتی دیگری که در حال ترک جزیره است پناه ببرند.

تربیت فرمانروای ایدهآل به روایت فنلون
قهرمان رمان تلماک، جوان جسور و بیپرواییست که در مسیر یافتن پدر، هیجانات و عواطفش به تصمیمهای نادرست و لغزشهای اخلاقی منجر میشوند. مینرو در این لحظات، به یاری او شتافته و تلاش میکند تا خویشتنداری و خردمندی را به قهرمان جوان بیاموزد. هدف مینرو، این است که تلماک را در آینده به فرمانروایی در خور ایتاک و جانشینی مناسب برای اولیس تبدیل کند.
کتاب تلماک، یکی از آثار کلاسیک ادبیات فرانسه بوده و میتوان آن را در زمره ادبیات تعلیمی و تربیتی نیز به شمار آورد. مترجم کتاب، میرجلال الدین کزازی، آن را با قابوسنامه مقایسه میکند؛ هر دو اثر دربارهی جوانی آیندهدار، اما بیتجربه و خام هستند که به کمک آموزگاری خردمند و دنیا دیده، میخواهند راهورسم زندگی و حکمرانی را فرا بگیرند.
خرید کتاب تلماک نشر مرکز را به تمامی علاقهمندان به رمانهای فرانسوی کلاسیک، ادبیات تعلیمی و آثار کلاسیک غربی مثل ایلیاد و اودیسه هومر پیشنهاد میکنیم. فنلون در این اثر، داستانهای قهرمانان و اساطیر یونان و رم را تبدیل به بهانه و بستری برای آموزش نکات اخلاقی میکند. او فرمانروایان را از جنگ و تجمل و خودخواهی برحذر داشته و بر برادری و نوعدوستی تاکید میکند. ترجمهی اثر حاضر برعهدهی میرجلال الدین کزازی بوده است.
کتاب تلماک برای شما مناسب است اگر
- به ادبیات کلاسیک فرانسه علاقهمند بوده و میخواهید یکی از مهمترین آثار این کشور را مطالعه نمایید.
- اساطیر یونان و رم را دوست دارید و میخواهید داستان فرزند اودیسه و ماجراجوییهای او در جستوجوی پدرش را دنبال کنید.
- ادبیات تعلیمی برایتان جذابیت دارد و قصد دارید تا با آموزههای فنلون، اندیشمند بزرگ فرانسوی آشنایی بیشتری داشته باشید.
در بخشی از کتاب تلماک میخوانیم
بربران که امید داشتند به شیوهاى ناگهانى به شهر درتازند و مردمان را در دلآسودگى و بىخبرى تار و مار سازند، خود بهناگاه در دام مرگ درافتادند و آسیمهسار و شگفتزده شدند. جنگجویان آسست که از مانتور فرمان مىبردند و او را پیشوا و نمونه خویش مىگرفتند، نیک به شور آمدند و ناپروا بر دشمن حمله آوردند. آنان دلیرى و توانى شگرف را در خود مىیافتند که هرگز گمانى نیز بدان نمىبردند.
من با کوبه نیزه خویش، پورپادشاه دشمن را از زین برگرفتم و نگونسار بر خاک فروانداختم. او به سال با من برابر بود؛ امّا پیکرى بلندتر و سترگتر از من داشت. زیرا این مردم از نژادى غولپیکرند. آنان از همان بنیاد و نژادىاند که غولهاى سیکلوپ از آن برآمدهاند. این جنگجوى جوان دشمنى خردپیکر و کوتاهبالا چون مرا خوار مىداشت و بىارج مىشمرد. امّا من بىهراس از پیکر غولآسا و نیروى شگفتاور وى، و ناپروا از هنجار ددمنشانه و بیمانگیزش، نیزهام را به نیرو در سینهاش فرو کردم.
بدینسان سیلابى از خون سیاه از دهان جنگجوى جوان فروریخت و او چونان پارهکوهى گران بر زمین فروافتاد. چنان مىپنداشت که مرا در زیر تنه کوهوار خود درهم خواهد شکست. آنگاه که بر زمین فروافتاد، از جنگابزارهایش صدایى چنان پرنهیب برخاست که در کوهستان طنین افکند. من آنچه را که او با خود داشت برگرفتم. آنگاه همراه با جنگابزارهاى وى به نزد آسست بازآمدم. مانتور که شیرازه سپاه دشمن را از هم گسیخته بود، به تیغ برّان و درّان سپاهیان را از هم مىدرید و گریزندگان را به درون جنگلهاى پیرامون آوردگاه مىراند.
بله



















