در کتاب ماهی بزرگ اثر دانیل والاس، شخصیت اصلی داستان، ویلیام بلوم، سعی دارد نسبت به پدر خود، ادوارد، که در حال سپری کردن واپسین لحظات عمر خود است، به درک و شناخت بهتری برسد. پسر که همیشه از داستانهای اغراقآمیز و دروغهای شاخدار پدر دربارهی زندگی خود به ستوه آمده بود، میخواهد بین شخصیتی که ادوارد از طریق داستانهایش ساخته و خود حقیقی او، ارتباطی برقرار کند و پرده از راز او بردارد.
دربارهی کتاب ماهی بزرگ
کتاب ماهی بزرگ، رمان مشهور دانیل والاس، نویسنده ادبیات معاصر آمریکا، در سبک رئالیسم جادویی نوشته شده است. ادوارد بلوم در طول حیاتش، خاطراتی عجیب و خارقالعاده از سفرها، ماجراجوییها، اشخاص عجیب و عشقهای سوزان برای ویلیام تعریف میکرد و پسر، حیران و ناتوان از تشخیص حقیقت و افسانه، پدرش را به دروغگویی و گریز از مسئولیت متهم میساخت.
رمان ماهی بزرگ، از روایتهای کوتاهی تشکیل شده که در واقع قصههای ادوارد برای پسرش هستند. این داستانها، به شخصیت ادوارد بُعدی اسطورهای داده و از او موجودی فراطبیعی میسازند که زندگیاش هیچ شباهتی به مردم عادی ندارد. او در خشکترین تابستان چهل سال اخیر به دنیا آمده بود و همزمان با خود، پس از مدتهای طولانی باران آورد. ادوارد بلوم در کودکی با حیوانات سخن میگفت، تمام کتابهای موجود را خوانده بود و از همهی مردم شهر بیشتر میدانست؛ یا حداقل اینطور ادعا میکرد.
ادوارد بلوم و غول گرسنه اشلند
یکی از بامزهترین داستانهای ادوارد بلوم در کتاب ماهی بزرگ، مربوط به زمانی است که غولی به نام کارل را رام کرد و دهکده اشلند را از خطر اشتهای بیانتهای او نجات داد. داستان از این قرار بود که پسری عظیمالجثه به دهکده آمده و محصولات زراعی و حتی حیوانات مردم را میدزدید. ادوارد توان و نیروی فیزیکی رویارویی با کارل را نداشت، بهخاطر همین، از خلاقیت و خوشصحبتی خود برای رویارویی با او استفاده کرد.

ادوارد، کارل را یافته و خود را به عنوان اولین قربانی غول معرفی میکند؛ او توضیح میدهد که اهالی اشلند ترجیح میدهند تا عدهی کمی به نفع اکثریت خورده شوند تا محصولاتشان در امان بماند. این تصمیم، کارل را شوکه کرده و باعث پشیمانی او میشود. ادوارد، انتخاب دیگری به کارل میدهد: مردم دهکده میتوانند به او کشاورزی و آشپزی یاد داده و او را به جمع خود راه دهند. کارل باکمالمیل این پیشنهاد را قبول کرده و از آن پس، شهرت و محبوبیت ادوارد دوچندان میشود.
قصههایی برای معنا دادن به زندگی
بخشهایی از کتاب ماهی بزرگ نیز دربارهی گفتوگوهای ویلیام بلوم با پدرش هستند. طی این گفتوگوها، او به مرور دلیل کارهای پدر و داستانهای اغراقآمیزش را متوجه میشود. ویلیام درمییابد که این قصهها، راهی بودند برای ادوارد تا به حیاتش معنایی داده و به شیوهی خود، داستان زندگیاش را روایت کند.
خرید کتاب ماهی بزرگ نشر مرکز را به تمامی علاقهمندان به ادبیات معاصر آمریکا و بهویژه طرفداران رئالیسم جادویی و رمانهای فانتزی پیشنهاد میکنیم. دانیل والاس در این رمان، نشان میدهد که چگونه داستانسرایی میتواند به مردم اجازه دهد تا هویت خود را باب میلشان تعریف کرده و به زندگی معنا ببخشند.
اقتباسهای سینمایی و فرهنگی از کتاب ماهی بزرگ
- اقتباس سینمایی کتاب ماهی بزرگ در سال 2003 به کارگردانی تیم برتون ساخته شد و ستارگانی چون ایوان مک گرگور، هلنا بونهام کارتر، دنی دویتو و ماریون کوتیار در آن به ایفای نقش پرداختند.
- نمایش موزیکال ماهی بزرگ در سال 2013 برای اولین بار به روی صحنه رفت که متن آن توسط اندرو لیپا و جان آگوست نوشته شده بود.
کتاب ماهی بزرگ برای شما مناسب است اگر
- بهدنبال یک رمان فانتزی هستید که از المانهای این ژانر برای پرداختن به دغدغههای عمیق انسانی و ارتباطات خانوادگی استفاده کند.
- به آثار دانیل والاس علاقه دارید و میخواهید مشهورترین اثر او را مطالعه کنید.
- فیلم ماهی بزرگ تیم برتون برایتان جذابیت داشته و میخواهید منبع اقتباس آن را بخوانید.
در بخشی از کتاب ماهی بزرگ: رمانی در ابعاد اسطورهای میخوانیم
هرگز در آلاباما برف نمىبارید، ولى با این حال زمستانى که پدرم نُه ساله بود برف آمد. برف به شکل لایههاى سفید پیاپى بارید، و در حین فرود سخت شد، تا که سرانجام چشمانداز را با یخ ناب پوشاند، طورى که سوراخکردنش غیرممکن بود. اگر زیر بوران گیر مىافتادى دخلت آمده بود؛ اگر در دل بوران بودى، فقط وقت داشتى مردنت را ببینى.
ادوارد پسر قوى و آرامى بود با طرز فکر خاص خودش، ولى نه از آنهایى که اگر پدرش کار سختى از او بخواهد توى رویش بایستد؛ مثلاً این که حصارى تعمیر شود یا گوسالهى جدا شده از گله به خانه بازگردانده شود. وقتى آن عصر شنبه برف شروع به باریدن کرد و تا فردا صبح ادامه داشت، اوّل کار ادوارد و پدرش آدمبرفى و شهر برفى و چیزهاى برفى دیگرى ساختند، اواخر آن روز بود که متوجه عظمت و خطر این بارش فروکشنکردنى برف شدند. ولى اینطور که مىگویند آدمبرفى پدرم 5 متر قد داشته است. براى رسیدن به چنین ارتفاعى، از شاخههاى کاج و قرقره دستگاهى ساخته بوده که مىتوانسته با آن هر چقدر مىخواهد بالا و پایین برود. چشمان آدمبرفى از چرخهاى گارى قدیمىاى درست شده بود که سالها گوشهاى افتاده بودند؛ بینىاش از کلاهک انبار غله بود؛ و دهانش با نیمه لبخندى بر لب، انگار که آدمبرفى در فکر چیزى گرم و مفرّح است پوستهاى از تنهى درخت بلوط بود.
مادرش داخل خانه مشغول پختوپز بود. رشتههاى حلقه حلقهى سفید و خاکسترى دود از دودکش خانهشان بلند بود. مادر از دور صداى بیل و کلنگ را مىشنید ولى سرش شلوغتر از آن بود که به صدا توجه کند. نیم ساعت بعد، وقتى شوهر و پسرش در آن سرما عرقریزان وارد شدند، حتى سر بلند نکرد.
بله






















