بارنابی بی بارت در کتاب فراتر از رواندرمانی به دفاع از روانکاوی برخاسته و در خلال بررسی تفاوت روانکاوی و روان درمانی، به نقد رویکردهای تفسیر محور و سطحی روان درمانی معاصر میپردازد. نویسنده معتقد است که روانکاوی، با استفاده از روشهای خاص خود میتواند به افراد اجازه دهد تا به شکلی معنوی و وجودی، ابعاد پنهان تجربیاتشان را پذیرفته و با موانع درونی خود روبهرو شوند.
دربارهی کتاب فراتر از رواندرمانی
بارنابی بی بارت باور دارد که روانکاوی، اهمیتی به مراتب بیشتر از روان درمانی دارد؛ روانکاوی برای او، راهیست برای شنیدن صداهای گوناگونی که حیات روانی انسان را تشکیل میدهند. به همین علت، درمانی که در پی این رویکرد میآید، به مراتب عمیقتر و کاملتر از رویکردهای معاصر روانشناسی است. هدف او از نوشتن کتاب فراتر از رواندرمانی، بازگشت به ریشههای این علم و مقابله با گسترش تسکینهای موضعی روان درمانی است که امروزه گسترش یافتهاند.
نویسنده توضیح میدهد که انواع روان درمانی، در چارچوب آنچه قابلشناسایی و بازنمایی است محصور میمانند، درحالیکه روانکاوی به کمک روش تداعی آزاد میتواند از این محدودیتها فراتر رفته و به عمق وضعیت انسانی دست یابد. تداعی آزاد، روشیست که طی آن، فرد هر چیزی را که به ذهنش میرسد بدون دخالت منطق و خودسانسوری به زبان آورده و از این طریق به روانکاو اجازه میدهد تا تعارضات و امیال پنهان او را شناسایی کند.
نگاهی اخلاقی و فلسفی به روانکاوی
بارنابی بی بارت در کتاب فراتر از رواندرمانی، روانکاوی را امری اخلاقی معرفی کرده که قدرت رهاییبخشی داشته و از دوگانهی ذهن و بدن فراتر میرود. روانکاوی اخلاقیست، چرا که بهجای تلاش برای کسب اطلاعات دربارهی فرد و تسکین او، میخواهد تا تمام تجربیات ممکن بشری را فارغ از وسعت و تنوعشان درک کند و در نهایت، انسان را نه موجودی ثابت و ساکن، بلکه انسانی همواره درحالرشد و تحول میبیند.

این رویکرد بُعدی سیاسی نیز دارد؛ زیرا درک انسان از خود و روابطش با دیگران را با عواملی مانند قدرت و ساختارهای اجتماعی مرتبط میداند. به زعم او، توجه به تجربهی زیستهی انسان و آزادی در بیان آن، میتواند محدودیتهای اجتماعی را به چالش کشیده و به همین علت، آن را به جریانی انقلابی تشبیه میکند. برعکس، بسیاری از شاخههای معاصر روان درمانی، بر سازگار کردن فرد با قوانین ناعادلانهی جهان بیرونی تمرکز دارند و در نتیجه به نفع این نظامها عمل میکنند.
روان درمانی؛ رهایی یا سازگاری با وضع موجود؟
نویسنده در کتاب فراتر از رواندرمانی، فردیت را جدا از جامعه نمیداند؛ عواملی مثل فرهنگ، زبان و شکل روابط اجتماعی در شکلگیری هویت اشخاص، نقشی اساسی بازی میکنند. از سوی دیگر، معیارهای سلامت در رواندرمانی مثل انطباق، سازگاری و رضایت، ممکن است در واقع ارزشهای ایدئولوژی حاکم را بازتاب دهند. در چنین شرایطی، روان درمانی نه در خدمت سلامت حقیقی افراد که در راستای هماهنگ کردن آنها با شرایط نامناسب و ستم طبقهی حاکم بهکار گرفته میشود.
بارنابی بی بارت روانکاوی رادیکال را جنبشی ضدسلطه و ضد ایدئولوژی میداند که هدفی فراتر از تسکین رنج مراجع دارد. به اعتقاد او، باید ساختارها و شرایطی که به شکلگیری این رنج میانجامند را نیز شناسایی کرد. او سازگاری با جهانی پر از خشونت، نابرابری و بیعدالتی را مورد نکوهش قرار داده و رویکردهای صرفاً تسکیندهنده را نقد میکند.
خرید کتاب فراتر از رواندرمانی را به تمام کسانی که قصد دارند با پتانسیلهای رویکردهای روانکاوی و تفاوت آنها با روان درمانی آشنا شوند پیشنهاد میکنیم. برگردان فارسی اثر برعهدهی سوگند صفری بوده است.
کتاب فراتر از رواندرمانی برای شما مناسب است اگر
- فلسفه روانکاوی برایتان جذاب بوده و میخواهید با دیدگاههای انتقادی در مورد مفهوم سلامت روان و سازگاری آشنا شوید.
- به کتابهای روانکاوی علاقه دارید و میخواهید تفاوتهای این علم را با شاخههای معاصر روان درمانی بشناسید.
در بخشی از کتاب فراتر از رواندرمانی: در باب روانکاو (رادیکال) شدن میخوانیم
روانکاوی، فراتر از رواندرمانی برای فرد و جامعهی انسانی ضرورت دارد. در این کتاب میخواهم اهمیت این گزاره را نشان بدهم؛ بهویژه در نسبت با این دوران که با رشد ایدئولوژیها و مناسبات جهانیِ نظامیگریِ افسارگسیخته، سرمایهداری فراملی، بنیادگرایی فزاینده و بازگشت دوبارهی اقتدارگرایی شناخته میشود؛ وضعیتی که با اعمال خشونت نسبت به انسان و زمین همراه است. برای رویارویی با رنج روانی انسان در سطح بنیادی، بهجای تسکین درمانگرانه از جنس تفسیر مجدد زندگی (هرچند این کارکردها نیز گاه ارزش دارند)، به مواجهه با این رنج از خلال اصالت چالشبرانگیز روانکاوی بهمثابهی فرایند یگانهی رهایی نیاز داریم؛ به پراکسیس رادیکال معنوی _ اگزیستانسیال و مبتنی بر سیاست رادیکال. منظور این نیست که تنها به این روش نیاز داریم؛ روانکاوی رادیکال به شیوهای ژرف، نمودار یک ضرورت است، زیرا فرایند درمان مبتنی بر گوشدادن _گشودگی_ دگرگونی/ یادگیری مداوم است؛ حرکتی رهاییبخش دربرابر شیوههای ملالآور و تکراری و وسواسی تفسیر که ما را در زندان خود محبوس میسازند. وانگهی، میل تکراری و وسواسی انسان موجب تداوم و جلب پیروان ایدئولوژیهای سلطه، بنیادگرایی، بهرهکشی و خشونت میشود. جنبش رهاییبخش گفتمان علیه وسواس تکرار، جنبهی محوری روانکاوی همچون پراکسیس است؛ چنانکه مارکس در 1845 گفته است: «فیلسوفان تاکنون فقط جهان را تفسیر کردهاند؛ مقصود اما تغییر آن است» کشفیات روانکاوی پیامدهای عمیق و گستردهای در فلسفه دارند، هرچند این رشته تمرینی فلسفی_نظری یا علمی کاربردی در معنای متعارف آن نیست. مقصود من انواع روانکاویها نیست، زیرا این برچسب امروزه به اشکالی از رواندرمانی اطلاق میشود؛ گاه از جانب آنکه صرفاً برچسب «روانکاو» را یدک میکشد یا با اتکا به مجموعه فنون برگرفته از مدلهای کارکرد ذهن که پس از فروید (یا در بیستوپنج سال آخر عمر او) پدید آمدند.
بله

















