کتاب یک سال بعد نوشتهی آن ویازمسکی خودزندگینامهای از یکی از پرالتهابترین دورههای زندگی ویازمسکی با ژان لوک گدار در بستر موج نوی سینمای فرانسه و وقایع سیاسی و اجتماعی مه 1968 است؛ سالی که اعتراضات دانشجویی و اجتماعی فرانسه، زندگی شخصی این بازیگر و مسیر حرفهای همسرش، گدار، را تحت تأثیر قرار داد.
دربارهی کتاب یک سال بعد
آن ویازمسکی، نویسنده و بازیگر فرانسوی، از چهرههایی است که زندگی ادبی و سینماییاش با نام ژان لوک گدار و فضای فرهنگی فرانسه در دههی 1960 پیوند خورده است. او در کتاب یک سال بعد، تجربههای شخصی خود را در کنار رویدادهای اجتماعی و سیاسی آن دوره روایت میکند و از منظر خود، تصویری از زندگی بهعنوان همسر ژان لوک گدار، فعالیتهای سینمایی و دگرگونیهای رابطهشان ارائه میدهد.
محور اصلی کتاب، تجربهی او از مه 1968 و تأثیر این تحولات بر زندگی مشترک، نگاه سیاسی گدار و مسیر حرفهای هر دو است. اثر حاضر ادامهای بر کتاب ایام آموختن است. ویازمسکی در این دو کتاب که زندگینامهی خودنوشت او هستند، از آشنایی و زندگی مشترک خود با ژان لوک گدار، فعالیتهای سینمایی و تجربههای شخصیاش در بستر تحولات سیاسی و اجتماعی فرانسه میگوید. قاسم روبین ترجمهی هر دو کتاب را بر عهده داشته است.
ویازمسکی، گدار و مه 1968
آن ویازمسکی که در کتاب ایام آموختن به آشنایی و شکلگیری رابطهاش با ژان لوک گدار پرداخته، در کتاب یک سال بعد، یک گام جلو میرود و از زندگی مشترک خود با ژان لوک گدار، فضای سیاسی و فرهنگی فرانسه در جنبش مه 1968 فرانسه و تأثیر این دوره بر رابطه شخصی و مسیر حرفهایشان میگوید.

در این اتوبیوگرافی، نویسنده از یک سو از زندگی روزمره، رابطهی زناشویی و فعالیتهای سینماییاش میگوید و از سوی دیگر، تصویری از فضای سیاسی و فرهنگی فرانسه به دست میدهد. اعتراضات دانشجویی، خیابانهای پاریس، تحولات اجتماعی، فعالیتهای سینمایی گدار و تغییر نگرش سیاسی او، در کنار تأثیر این تحولات بر زندگی مشترک این زوج، از محورهای اصلی کتاب هستند. از خلال این روایت میتوان تغییر مسیر سینمای ژان لوک گدار و پیوند فزایندهی آن با مسائل سیاسی و اجتماعی زمانه را نیز دنبال کرد.
باید گفت کتاب یک سال بعد تاریخ را با زندگی خصوصی آن ویازمسکی و ژان لوک گدار پیوند میزند. در این اثر ویازمسکی بهجای ارائهی روایتی صرفاً تاریخی از مه 1968، آن را از زاویهی تجربهی شخصی خود روایت میکند؛ بنابراین خواننده همزمان با تحولات سیاسی و اجتماعی، شاهد تغییر یک رابطهی عاطفی و زندگی مشترک نیز هست. همچنین حضور گدار و قرار گرفتن روایت در بستر موج نوی سینمای فرانسه، این اثر را برای علاقهمندان به تاریخ فرهنگی فرانسه و سینما نیز جذاب میکند.
کتاب حاضر فرصتی است برای شناخت بهتر تجربهی آن ویازمسکی و درک بخشی از تحولات فکری و سیاسی مؤثر بر سینمای ژان لوک گدار. اگر علاقهمندید با زندگی ویازمسکی، گدار و موج نوی سینمای فرانسه در بستر اعتراضات دانشجویی 1968 فرانسه آشنا شوید، خرید کتاب یک سال بعد نشر مرکز انتخاب مناسبی برای شما خواهد بود.
کتاب یک سال بعد برای شما مناسب است اگر
- علاقهمندید اتوبیوگرافی یکی از نویسندگان و بازیگران فرانسوی و تجربههای او در سینمای موج نو فرانسه را بخوانید.
- مطالعه دربارهی موج نوی سینمای فرانسه و زندگی ژان لوک گدار از زبان و نگاه همسر وی، برایتان جذابیت دارد.
- کتاب ایام آموختن را خواندهاید و علاقهمندید ادامهی زندگی و خاطرات آن ویازمسکی را بخوانید.
در بخشی از کتاب یک سال بعد میخوانیم
فیلیپ فوراستیه ساختن دومین فیلمش را شروع کرده بود، با همان گروه فنی فیلمِ سیگارهای گلوآز آبی، ساختۀ میشل کورنو؛ فوراستیه در آن فیلم دستیار بسیار کاردانِ میشل کورنو بود. ژانپییر کالفون هم، شخصیت اول فیلمِ سیگارها...، در این فیلم در کنار آنی ژیراردو و برونو کرُمِر حضور داشت، نقش ریمون لاسیانس را ژاک برل ایفا میکرد. نلّا (همسر کورنو) و من نقش فرعی داشتیم. فضای دوستانهای بود و خیلیهایمان بار دوّم بود که در یک فیلم کنار هم بودیم، جمعِ صمیمی و بیتنشی بود. من در فیلم قبلی عکاسی میکردم، سیاه و سفید، با گروه فنی کاملاً هماهنگ بودم. حضور نلّا و من اغلب در صحنههای جمعی بود، کنار بازیگران اصلی.
در روزهای بعد محل فیلمبرداری تغییر کرد، رفتیم به ویلایی با معماریِ دورۀ 1900، در چندکیلومتریِ پاریس، اطرافش هم پارک بود. صحنههای تیراندازی در بانک و تعقیب و گریز با اتومبیل، و صحنۀ سریر خون، و از پای درآمدنِ بُنو (برونو کرُمِر) هم قرار بود در آن جا فیلمبرداری شود.
همه باخبر بودند از اتفاقاتِ روز قبل در پاریس. بعضیها بیخیال بودند و میگفتند که این شعله به بادی فرومیمیرد؛ عدهای اما نگران بودند. شهربانی اعلام کرده بود که بیش از ششصد نفر دستگیر شدهاند، کلاسهای دانشگاه سوربُن تعطیل شدهاند، دو سندیکای اصلی دانشجویی2 اعتصاب نامحدود اعلام کردهاند.
فیلمبرداری آن روز مربوط بود به ورود پلیس به ویلا و کسب اطلاع و پرسوجو از این و آن جهت کشف مخفیگاه بُنو. من نقش دختری به اسم ونوس سرخه را بازی میکردم، که بعدها به دارودستۀ بُنو خیانت میکند، ولی فعلاً بیاعتناست به قضایا. وقتی تمرین را شروع کردیم، برونو کرُمِر کنار دوربین ایستاده بود و سربهسرم میگذاشت: «خنگی!» بعد چیز دیگری پراند: «خراب کردی!»، سرگرمی پیدا کرده بود، من هم البته در تمرین دستوپایم را گم کرده بودم. اینجور رفتارهایش سابقه داشت، سر صحنهای از فیلم سیگارهای گلوآز آبی، در فاصلۀ دو برداشت، به من گفته بود: «سینمای شوهرت حالبههمزن است!» گرچه احترام برایش قائل بودم، اما حیرت کردم. آدم اغواگری بود.
بله





















