کتاب رمزاندیشی و هنر قدسی اثر جلال ستاری، خواننده را با جهان نشانهها و مفاهیمی روبهرو میکند که در پس تصاویر، روایتها و آثار هنری پنهان شدهاند. این اثر با نگاهی به میراث ادبی، عرفانی و هنری، زمینهای برای شناخت شیوههای شکلگیری معنا در فرهنگ فراهم میآورد و نشان میدهد چگونه برخی عناصر آشنا میتوانند دریچهای به سوی تجربههایی متفاوت از دریافت روزمرهی انسان باشند.
دربارهی کتاب رمزاندیشی و هنر قدسی
کتاب رمزاندیشی و هنر قدسی به بررسی مفهوم رمز، جایگاه آن در فرهنگ و هنر و شیوهای میپردازد که انسان از طریق آن با معناهایی فراتر از زبان عادی و استدلال عقلانی ارتباط برقرار میکند. جلال ستاری در آغاز، رمز را از مفاهیمی مانند تمثیل و تفسیر تمثیلی جدا میکند و نشان میدهد که نمیتوان هر تصویر یا داستانی را که به معنایی دیگر اشاره دارد، رمز به شمار آورد.
تفاوت رمز و تمثیل در بیان معنا
تفاوت اصلی رمز و تمثیل به شیوهی دسترسی به معنا مربوط میشود. تمثیل معمولا چیزی شناختهشده را در قالب تصویری دیگر بیان میکند و میتوان رابطهی میان این دو را توضیح داد؛ اما رمز به معنایی اشاره دارد که لزوما معادل مشخص و قابل جایگزینی ندارد. از این منظر، رمز امکان مواجهه با معانی تازه و ناشناخته را فراهم میکند.
جلال ستاری در کتاب رمزاندیشی و هنر قدسی برای روشن کردن این تفاوت، سراغ نمونههایی از فرهنگهای مختلف میرود. جانوران در حکایتهای تمثیلی، فابلهای لافونتن، کلیله و دمنه و برخی روایتهای اساطیری، نمونههایی هستند که در آنها ویژگیهای انسانی به شخصیتها و موجودات دیگر نسبت داده میشود. در ادامه، تفسیرهای عرفانی از داستانهای شاهنامه نیز بررسی میشوند تا نشان داده شود چگونه یک روایت میتواند به مجموعهای از معانی اخلاقی و عرفانی تبدیل شود.
در یکی از نمونههای مفصل، داستان بیژن و منیژه و نجات بیژن به دست رستم از چاه، از منظر تفسیری ادهم خلخالی بررسی میشود. در این تفسیر، شخصیتها و عناصر داستان هرکدام نمایندهی مفهومی دیگر هستند؛ برای نمونه، بیژن به روح و نفس ناطقه، رستم به عقل سالک و چاه به وضعیت ظلمت و گرفتاری روح تعبیر میشود. ستاری سپس نشان میدهد که چنین تفسیری چه تفاوتی با رمزپردازی اصیل دارد.

رمز در اسطورهها و فرهنگ
بحث کتاب رمزاندیشی و هنر قدسی در همینجا متوقف نمیشود و نمونههایی مانند سیمرغ، آب حیات، کوه قاف، خضر و یونس در شکم ماهی را نیز در حوزهی رمز بررسی میکند. اهمیت این نمونهها در آن است که نمیتوان آنها را به یک معادل ساده محدود کرد. هر رمز میتواند ذهن را از سطح محسوسات به مرتبهای دیگر منتقل کند؛ مرتبهای که خودِ رمز امکان سخن گفتن دربارهی آن را فراهم میکند.
یکی از نکات مهم کتاب، گسترش مفهوم رمز از ادبیات به دیگر عرصههای فرهنگ است. جلال ستاری نشان میدهد که نظامهای رمزی در معماری، نگارگری، مینیاتور، نقشپردازی، باغآرایی، خانهسازی و آیینهای عبادی نیز حضور دارند و حتی شیوهی برگزاری جشنها و اعیاد سنتی، جامهدوزی و جامهپوشی هم میتوانند حامل معانیای باشند که فراتر از ظاهر و کارکرد روزمرهی آنها قرار میگیرد.
هنر قدسی و ارتباط آن با قداست
در بخش دیگری از کتاب، جلال ستاری به مفهوم هنر قدسی و ارتباط آن با قداست میپردازد. از نگاه او، هنر قدسی میتواند جلوهای از جهان مینو و امر متعالی را در قالب عناصر هنری آشکار کند. به همین دلیل، عناصری مانند نقوش انتزاعی، آب، آتش، نور، تاریکی و حجم در آثار هنری میتوانند فضایی روحانی ایجاد کنند و مخاطب را با معنایی فراتر از جهان مادی روبهرو سازند.
کتاب رمزاندیشی و هنر قدسی با کنار هم گذاشتن مباحث نظری، نمونههای ادبی و اسطورهای و بررسی جلوههای رمز در هنر، نشان میدهد که رمز در این نگاه، راهی برای نزدیک شدن به تجربیاتیست که زبان مستقیم از بیان کامل آنها ناتوان است. این کتاب از نشر مرکز به انتشار رسیده و در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.
کتاب رمزاندیشی و هنر قدسی برای شما مناسب است اگر
- به مفهوم رمز و نماد در ادبیات و هنر علاقه دارید.
- میخواهید تفاوت رمز و تمثیل را بهتر بشناسید.
- به عرفان، اسطوره و تفسیر نمادین داستانهای شاهنامه علاقهمندید.
- دربارهی هنر قدسی و نمادهای آن در معماری، نگارگری و آیینها مطالعه میکنید.
- به دنبال شناخت نقش رمز در بیان تجربههای عرفانی و معنوی هستید.
در بخشی از کتاب رمزاندیشی و هنر قدسی میخوانیم
گذشته از این، ابن عربى، رسالاتى علىالاطلاق رمزى دارد، چون کتاب الالف و کتاب البا، و کتاب المیم، که از علم حروف و تضمّنات مابعدالطبیعى آن ها بحث مىکنند؛ و کتاب مواقع النجوم که در آن، از هشت اندام: چشم و گوش و زبان وشکم و آلت تناسلى و پاها و قلب و تکالیف و معجزات و فتوحات و کشفیّاتشان سخن مىگوید، و کتاب التزلاّت الموصّلیه که به زبانى مبهم و رمزى براى تأدیب «علماء الرسوم» نگاشته شده و در تفسیر باطنى مدارج مختلف وضو و نماز و ارتباط آنها با افلاک آسمانى و پیامبران مقیم در آن افلاک است، و مهمتر از همه کتاب الاسراء الى مقام الاَسَرى که شرح معراج روحانى ابن عربى است که معتقد است برخلاف اسراء پیامبر که «بجسمه» (و نیز روحانى) بود، اسراء اولیاء، (فقط) معنوى است و در باب سبک نگارش این رساله که به سال 594 در فاس نوشته شده، به صراحت مىگوید: «اودعته بین مرموز و مفهوم»، سخنانم را به صورت مرموز و گاه مفهوم نهادهام.
ابن عربى و همه «وارثان اکبرى»، این رموز را در عالم مثال مىبینند که «برزخى است میان عالم صور و معانى و آن نه به این معنى باشد که واسطه و فاصله باشد میانِ دو عالم، مثل عناصر و افلاک، بلکه کریمالطرفین است مثل منعکسات آینه که به واسطه لطافت، مناسبِ عالم معانى است و به واسطه صورتى که در او منعکس مىگردد، مناسبِ عالم صورت است». بدین جهت «تأویل» تصاویر عالم مثال، عالم برزخ، «واسطه میان مجردّات و مادیات یا میانجى عالم موجودات نورى محض و جهان محسوس»، کلید رمزگشا در فرهنگِ عرفانى و نهانبینى یا باطنگرایى در دین است. از این رو طیبعةً نمونه شاخص دیگر، تفسیرها نوربخش در رساله معراجیّه (ص 113-131) ثابت مىکند که «هرچه حضرت رسالت مشاهده فرموده است، همه صور مثالى بوده است. (یعنى) عروج مثالى (بوده است، نه) جسمى» و به بیانى دیگر، «جسد مثالى لطیف بود که عروج نمود». ص 127-128.
بله






















