کتاب پیوند مرگبار (جلد اول مجموعه گرگهای ویرانی) اثر سیبل سورنسن، دنیای خاص خودش را دارد و پرفروشترین کتاب سایت آمازون شده است. جنگجویان نخبهی این جهان فانتزی میتوانند با گرگهای درنده پیوندی ذهنی برقرار کنند و ازطریق این ارتباط قدرتشان را افزایش دهند. مرین دختر جنگجویی از طبقهی فرودست جامعه است که برای نجات خواهرش به ارتش ورود میکند و باید از آزمونهای مرگباری جان سالم به در ببرد.
دربارهی کتاب پیوند مرگبار
کتاب پیوند مرگبار اولین کتاب از مجموعهی گرگهای ویرانی است. سیبل سورنسن نامی است که دو نویسندهی این کتاب برای خود برگزیدهاند. این کتابشان هم توانسته در ژانر فانتزی عاشقانه محبوبیت خیلی زیادی پیدا کند. ماجرای این رمان در پادشاهی استورمفراست میگذرد. دنیای فانتزی کتاب جامعهای طبقاتی دارد که در آن بانددها قدرت و جایگاه ویژهای دارند. بانددها همان کسانی هستند که با گرگهای غولآسا ارتباط ذهنی برقرار میکنند و میتوانند سوار بر آنها به نبرد بروند.
در این گیر و دار، مرین کوپر خانوادهی ثروتمندی ندارد. او باید از خواهر کوچکش، سیلا، مراقبت کند. مادرش بیمار است و مرین برای تامین هزینههای درمان او در مسابقات زیرزمینی میجنگد. تنها دارایی مرین همین است: مبارزه. او جنگجوی ماهری است و میخواهد از همین مهارتش استفاده کند تا شرایط را برای خانوادهاش آسان کند.
همهچیز آرام است تا اینکه خبر ربوده شدن عدهای کودک در منطقه میپیچد. مرین تا جایی که میتواند از سیلا چشم برنمیدارد، اما همیشه هم نمیتواند کنار او باشد. بالاخره اتفاقی که نباید، میافتد. یک شب مرین به خانه برمیگردد و جای سیلا را خالی میبیند. سیلا نیست.

ماجراجویی مرین در جلد اول گرگهای ویرانی
مرین میخواهد هرطور شده سیلا را نجات دهد، اما برای این کار باید از مرز عبور کند و به سرزمین دشمنان دیرینهشان برود. به همین خاطر است که تصمیم میگیرد به ارتش بپیوندد تا بتواند به آن سوی مرزها برود و خواهرش را برگرداند. داستان از اینجا جدیتر میشود. مرین قصد ندارد به بانددها بپیوندد، اما ارتش مجبورش میکند در آزمونهای پیوند شرکت کند.
با جلو رفتن داستان مرین به سرنخهای جدیدی میرسد. او میفهمد که تاریخ پادشاهی کشورش و دانش آنها از دشمنانشان با حقیقت متفاوت است. کتاب پیوند مرگبار (جلد 1 گرگهای ویرانی) سیبل سورنسن گاهوبیگاه برای خواننده شگفتی رو میکند. آن هم شگفتیهایی که نمیگذارند آرام بنشینید. ناگهان به خودتان میآیید و میبینید به پایان کتاب رسیدهاید.
کتاب سیبل سورنسن از ماجراجوییهای دختری که برای نجات خواهرش تلاش میکند، به روایتی تبدیل میشود که جدال با قدرت را برجسته میکند. چطور میشود که با هدف نجات جان یک نفر از خانه خارج شوی و تا مرز تغییر سرنوشت یک پادشاهی پیش بروی؟ جواب با خرید کتاب پیوند مرگبار گره خورده است. این کتاب را یاسمن ثانوی ترجمه و انتشارات ساعت آن را چاپ و روانهی بازار کرده است.
جوایز و افتخارات کتاب پیوند مرگبار
- کتاب پرفروش سایت آمازون
- نامزد جایزهی گودریدز در بخش فانتزی عاشقانه
کتاب پیوند مرگبار برای شما مناسب است اگر
- به ژانر فانتزی علاقهمندید و دوست دارید کتابی را شروع کنید که نتوانید بهراحتی رهایش کنید.
- فضای تاریک و سیاه را در رمانهای فانتزی دوست دارید.
- بهدنبال مجموعهای جدید در این ژانر هستید که با خوانندگانش در سراسر جهان پیش بروید.
در بخشی از کتاب پیوند مرگبار: کتاب اول مجموعه گرگهای ویرانی میخوانیم
عصر روز بعد ایگور در حین تمرین بلند میگوید: «دوباره!» هیچ توجهی به نفسنفس زدنها یا لکهی عرق روی پیراهنم ندارد.
به چشمهایش نگاه میکنم و ناله میکنم. ابروهای خاکستریاش را به سمت من بالا میآورد و لبهایش کج میشود.
تکرار میکند: «دوباره، این بار بدون این که حرکت بعدیات رو لو بدی، یادت باشه چی بهت یاد دادم.»
صاف میایستم و سعی میکنم نفسم را آرام کنم. رانهایم از شدت درد فریاد میزنند، از کار صبحگاهی توی رختشورخانه خستهام، همان جایی که مدام سطلهای بزرگ آب را بلند میکنم؛ شغلی که بعد از یازده سال از مادرم به من رسیده.
یک نفر باید به جای او میرفت تا بتوانیم غذایی برای روی میز و سقفی بالای سرمان داشته باشیم. مدرسه را رها کردم و اصلاً هم پشیمان نیستم.
خسته بودن من مهم نیست. همه خستهاند، و ایگور هیچ بهانهای را نمیپذیرد. حداقل نه توی میدان مبارزه، و قطعاً نه در اینجا یعنی حیاط خلوتش که به من آموزش میدهد.
حق با اوست. نمیتوانم هیچ ضعفی نشان بدهم.
حداقل نه در حالتی که بخواهم به بردن ادامه بدهم. و ما به آن سکههای اضافی نیاز داریم.
پایم با مانع تمرین برخورد میکند و ایگور که کیف کرده، به من غرغر میکند، این نزدیکترین چیزی است که توی این تمرینها به تعریف شباهت دارد. قبل از این که روی پنجههای پا به عقب بپرم و یک دستمال بردارم تا عرق را از صورتم پاک کنم، حرکت را دو سه بار دیگر هم تکرار میکنم. حیاط خلوت ایگور پر از مانعهای تمرین کجومعوج، وزنههای دستساز برای عضلهسازی، و یک عالمه مبلمان نیمهشکسته است که میدانم همسرش پرینا آرزو میکند کاش او وقتش را بیشتر صرف تعمیر آنها کند، تا این که به من آموزش من بدهد.
میپرسد: «حالت خوبه، گربهی خیابونی؟» و دستمال را از من پس میگیرد. «امروز یه خرده بیحسوحال به نظر میرسی.»
ابروهایم را رو به او بالا میبرم. ایگور بهطور آزاردهندهای تیزبین است؛ اما از طرفی، بیشتر از والدین واقعیام برایم نقش پدر و مادر را داشته.
بله





















