کتاب اسطوره و نماد در ادبیات و هنر حاصل گفتوگوهای ابوالقاسم اسماعیلپور مطلق و فروغ اولاد با جلال ستاری است؛ مصاحبههایی که از تعریف و مفهوم اسطوره آغاز میشوند و به حضور آن در ادبیات، هنر، زندگی اجتماعی، ایدئولوژی و روایتهای عاشقانه میرسند. نویسندگان در این کتاب بهجای آنکه اسطوره را فقط مجموعهای از داستانهای متعلق به جهان باستان بدانند، آن را بسان پدیدهای زنده و پویا بررسی میکنند.
کتاب اسطوره و نماد در ادبیات و هنر
ابوالقاسم اسماعیلپور مطلق و فروغ اولاد در قالب مجموعهای از گفتوگوها با جلال ستاری، دیدگاههای او دربارهی مفهوم اسطوره، نسبت آن با نماد، ادبیات و هنر، چگونگی بازآفرینی اسطوره در آثار معاصر و نقش آن در شکلگیری اندیشههای فردی و جمعی را پی میگیرند. حاصل این گفتوگوها که به خلق کتاب اسطوره و نماد در ادبیات و هنر منتهی شده، ارائهی تصویری از اسطوره بهعنوان پدیدهای زنده و دگرگونشونده است.
جلال ستاری در این کتاب اسطوره شناسی بر این موضوع تاکید دارد که اسطوره فقط در نوشتههای باستانی همچون اوستا، متون پهلوی، شاهنامه یا اساطیر یونان حضور ندارد، بلکه میتواند در رمان، تئاتر، سینما، موسیقی، باورهای جمعی مشترک و حتی شیوهی نگاه انسان معاصر به جهان حضور پیدا کند. اسطوره پدیدهای است که با تغییر شرایط تاریخی و اجتماعی، صورتهای تازهای پیدا میکند و به حضور خود در فرهنگ و زندگی انسان معاصر ادامه میدهد.
اسطوره؛ پدیدهای زنده و پویا در جهان امروز
از مهمترین مباحثی که از خلال گفتوگوهای ابوالقاسم اسماعیلپور مطلق و فروغ اولاد با جلال ستاری در کتاب اسطوره و نماد در ادبیات و هنر خود را نشان میدهد، تفاوت میان شناخت اسطوره و پذیرش بیچون و چرای اندیشهی اسطورهای است. جلال ستاری میان اسطورهباور و اسطورهپژوه تمایز قائل میشود و معتقد است که پژوهشگر نباید صرفا مجذوب زیبایی روایتهای اسطورهای شود، بلکه باید به بررسی دقیق ساختار فکری نهفته درون آنها بپردازد.

طبق دیدگاه جلال ستاری، اسطوره زمانی خطرناک میشود که جای اندیشیدن را بگیرد و به الگویی تبدیل شود که فرد بدون پرسش و نقد به پیروی کورکورانه از آن بپردازد. این مقوله، ارتباط میان اسطوره و ایدئولوژی را در کتاب اسطوره و نماد در ادبیات و هنر مطرح میکند. نویسندگان کتاب معتقدند که بسیاری از ایدئولوژیهای جدید و مفاهیمی مانند پیشرفت یا تکنولوژی، در صورت تبدیل شدن به باورهایی مطلق و نقدناپذیر، میتوانند همان کارکرد اسطورههای کهن را پیدا کنند و خصلت و درونمایهای اسطورهای به خود بگیرند.
راز ماندگاری اسطورهها از ضحاک تا ادیپ
از دیگر بخشهای مهم گفتوگوی ابوالقاسم اسماعیلپور مطلق و فروغ اولاد با جلال ستاری میتوان به بررسی اسطوره در ادبیات فارسی اشاره کرد؛ شاهنامهی فردوسی، آثار صادق هدایت، شعر کلاسیک فارسی، داستانهای عامیانه و روایتهای عاشقانه از جمله نمونههایی هستند که در کتاب بررسی میشوند.
پیرامون موضوع اسطوره در شاهنامه، شخصیتهایی مانند ضحاک، کاوه، رستم، سیاوش و کیخسرو تنها شخصیتهایی متعلق به دوران و اندیشهی گذشته تلقی نمیشوند. بلکه مسئلهی اصلی در این نکته است که چه چیزی در داستان و روایت این شخصیتها وجود دارد که به آنها امکان زایایی و ماندگاری میبخشد. جلال ستاری راز ماندگاری اسطوره را در همین توانایی برای پوست انداختن و سازگار شدن با شرایط تاریخی تازه میبیند.
با خرید کتاب اسطوره و نماد در ادبیات و هنر، با اثری روبهرو میشوید که در آن اسطوره بهعنوان مفهومی منجمد در گذشته معرفی نمیشود، بلکه میتواند در باورها، روابط اجتماعی، عشق، سیاست و هنر امروزه به زندگی و حیات خود ادامه دهد. این اثر توسط نشر چشمه منتشر شده است.
کتاب اسطوره و نماد در ادبیات و هنر برای شما مناسب است اگر
- به اسطورهشناسی و نمادشناسی علاقه دارید.
- میخواهید با مفهوم اسطوره در هنر و ادبیات فارسی آشنا شوید.
- میخواهید بدانید اسطورهها چگونه در رمان، تئاتر و سینما بازآفرینی میشوند.
- به تحلیل اسطورهی عشق در آثاری مانند لیلی و مجنون، خسرو و شیرین و دیگر روایتهای عاشقانهی فارسی علاقه دارید.
در بخشی از کتاب اسطوره و نماد در ادبیات و هنر: گفتوگو با جلال ستاری میخوانیم
اولاد: استاد، من الان در واقع متوجه دو مسئله شدم. گمان میکنم منظور شما از تاریخمند شدنِ اسطوره این است که یک اسطوره اگر پیام ماندگار و تاریخی برای بشر داشت، تاریخمند میشود، درست است؟
ستاری: بله.
اولاد: دقیقاً منظورتان همین بود؟
ستاری: اسطورهای که مثل آنتیگون باشد میماند، زیرا هر زمانهای یک نوع این را روایت میکند. از قضا سرِّ ماندگاریِ اسطوره هم، همانطور که میفرمایید، همین است که بتواند پوست بیندازد.
اولاد: یعنی دقیقاً همین که ما در هر زمانهای یک ضحاک میبینیم، این رمز ماندگاری اسطوره است؟
ستاری: بله، اما اگر شما تا قیام قیامت مدام تئاتر بگذارید که یک ضحاکی هست با ریشوپشم و ماردوش و فلان و از این حرفها، هیچی؛ فقط مردم این را به عنوان یک قصه میبینند و تمام میشود. من نمیگویم که آن کار نباید بشود، آن سر جایش است، اما کار پژوهشگر فقط این نیست. او باید برای مردم بشکافد که این چیست. عرض کردم من نمیگویم که توانستم این کار را بکنم، میگویم باید این کار را کرد. وقتی بنده میگویم که یونسِ پیامبر تا وقتی که در دهان ماهی نرفته، یک چیزی میگوید، بعد یک چیز دیگری میگوید، پس یک اتفاقی افتاده است. آیا این اتفاق این است که در دهان ماهی رفته؟ این را اسطوره میگوید؟ نه، من معتقدم که یک دورانی اتفاقی افتاده و اندیشمندی برایش در خود فرورفته. گفتهی پیامبر فقط این نیست که حکم خدا را اجرا کند، بلکه باید ریشهی ظلم را به مردم بشناساند. این شکافتن یک اسطوره است.
بله


















