کتاب ایستگاه بیداری به شما کمک میکند تا از اشتباهات گذشتۀ خود، درس بگیرید و زندگی سرشار از آرامشی را تجربه کنید.
قطار عمر به آخر خط میرسد، و ما در ایستگاه «افسوس» از آن پیاده میشویم.
تمام ایستگاهها را با عجله پشت سر گذاشتهایم.
ایستگاه جوانی، ایستگاه سلامتی، ایستگاه شکیبایی، ایستگاه فداکاری، ایستگاه بردباری، ایستگاه از خودگذشتگی، ایستگاه شهامت، ایستگاه دارایی. و حالا در آخرین ایستگاه، از قطار زندگی پیاده میشویم.
نگاهی به خودباوری وجودمان میاندازیم. بیابانی برهوت، بیهیچ سرسبزی و زیبایی، خشک و بیحاصل. وادی تنها و دور افتاده، پوشیده از خارهای مزاحم. صحرایی سوخته شده، تنها و بیمصرف. و سکوتی، مرگبار که بر تمام گسترۀ آن سایه افکنده است!
در مقابل آینۀ وجدان خود بایستید، و حقایق را صادقانه قضاوت کنید.
تا به این سن که رسیدهاید، چقدر به خود فکر کردهاید؟ چقدر به خاطر خضوع و خشوع نسبت به دیگران، به روح و روان خود آسیب رساندهاید؟
چقدر لحظههای شیرین خود را در کام گرگصفتان سرازیر کردهاید؟
چقدر لبۀ تیز خنجر بیرحمیشان را بر تمام روح و روان خود احساس کردهاید؟
در طول زندگی گذشته، چقدر به خودتان گوش دادهاید؟
چقدر به خودتان راست گفتهاید؟
چقدر سرسپردۀ دیگران بودهاید؟
سرسپردۀ عاطفی و احساسیِ، پدر، مادر، برادر، خواهر، همسر، فرزند، دوست و غریبه.
آیا خواستهها و نیازهای دیگران را به تمایلات و نیازهای خود ترجیح ندادهاید؟
آیا از آرزوها، هدفها و خواستههای خود به خاطر دیگران چشمپوشی نکردهاید؟
بله



















تلنگری که داستانهای کوتاه کتاب ایستگاه بیداری به خواننده میزند حکمت آموز است. و نیاز مخاطب را به بازنگری رفتارش را به او گوشزد میکند حالا هر کدام از این متنهای توسعه فردی و خودشناسی که باشد.
گاهی شنیدن و یا خواندن نکات مسایل زندگی از کتاب یا صحبتهای شخص ثالث و غریبه بهتر افراد را مجاب به بازبینی و تفکر راه ناراست و آزاردهنده میکند. کتاب با عنوان هر داستان مرتبط است. ساده و روان نوشته شده است. به خواننده حکم نمیکند که این را بپذیر و فقط جنبه بشیر و نذیر دارد. و بیگاری نکشید تا وظیفه حکم شده خود شناخته نشود. نویسنده فریده ونده ور را نمیشناسم اما مجال کوتاهی را که با کتابش ایستگاه بیداری طی کردم از مزین کردن روزمرگیها با چیزهای جذاب لذت بردم.