کتاب سفر از پترزبورگ به مسکو نوشتهی آلکساندر رادیشف سفری آرام میان دو شهر نیست. راوی هنوز چند ایستگاه بیشتر پیش نرفته که منظرهی جاده جای خود را به تصویری خشن از روسیهی قرن هجدهم میدهد: دهقانانی که مالک زندگی خود نیستند، اشرافی که رنج آنان را نمیبینند و حکومتی که شنیدن اعتراض را تاب نمیآورد. جاده در این رمان، کالبدشکافی یک جامعه است.
دربارهی کتاب سفر از پترزبورگ به مسکو
این کتاب نخستین بار در سال 1790 منتشر شد. ساختار اثر از مسیر چاپارخانهای میان دو پایتخت مهم روسیه پیروی میکند. راوی در هر منزل با فردی روبهرو میشود یا ماجرایی میشنود و از دل آن، یکی از زخمهای جامعهی دوران کاترین کبیر را پیش چشم خواننده میگذارد.
کتاب سفر از پترزبورگ به مسکو آلکساندر رادیشف اما سفرنامهای معمولی نیست. آلکساندر رادیشف روایت سفر را با نامه، گفتوگو، حکایت، رؤیا و تأمل فلسفی درمیآمیزد. این فرم تکهتکه به او اجازه میدهد از موضوعی به موضوع دیگر برود، بیآنکه رشتهی اصلی کتاب، یعنی اعتراض به بیعدالتی، گم شود.

آلکساندر رادیشف در این سفر چه میبیند؟
آنچه راوی میبیند، روسیهای باشکوه از نمای دور و پوسیده از نزدیک است. رعیتداری، خریدوفروش انسانها، فقر روستاییان، فساد اداری، سانسور و خودکامگی از مضامین اصلی کتاباند. آلکساندر رادیشف فقط چند ارباب سنگدل را محکوم نمیکند؛ او ساختاری را هدف میگیرد که ظلم را قانونی و زندگی گروه بزرگی از مردم را به دارایی اشراف تبدیل کرده است.
کتاب سفر از پترزبورگ به مسکو نشر چشمه در عین خشم سیاسی، اثری ادبی و متأثر از اندیشههای عصر روشنگری است. آزادی طبیعی انسان، برابری و حق اعتراض در سراسر کتاب حضور دارند. در یکی از بهیادماندنیترین فصلها، راوی فرمانروایی را در خواب میبیند که خود را عادل میپندارد؛ تا اینکه حقیقت، ویرانی پنهان زیر شکوه دربار را به او نشان میدهد.
این صراحت برای نویسنده بیهزینه نماند. کتاب اندکی پس از انتشار توقیف شد و نویسنده را به مرگ محکوم کردند؛ حکمی که بعدتر به تبعید در سیبری تغییر یافت. واکنش حکومت نشان میدهد متن او صرفاً گلایهای ادبی نبود. آلکساندر رادیشف چیزی را نوشته بود که قدرت نمیخواست با صدای بلند شنیده شود.
چرا کتاب سفر از پترزبورگ به مسکو هنوز خواندنی است؟
بعضی جزئیات این کتاب به روسیهی تزاری تعلق دارند، اما پرسش آن همچنان زنده است: وقتی بیعدالتی به بخشی عادی از زندگی تبدیل میشود، دیدن آن چه مسئولیتی برای انسان میسازد؟ کتاب پاسخ سادهای نمیدهد؛ خواننده را وادار میکند پشت ظاهر منظم قانون، ثروت و اقتدار را ببیند.
آبتین گلکار کتاب را به فارسی برگردانده است و زبان قرن هجدهمی اثر و تغییر شکل روایت ممکن است ابتدا دشوار باشد، اما همین ناآرامی بخشی از هویت آن است. اگر به ادبیات کلاسیک روسیه و آثاری علاقه دارید که مرز داستان، سفرنامه و نقد اجتماعی را به هم میریزند، خرید کتاب سفر از پترزبورگ به مسکو انتخاب بسیار ارزشمندی است.
نکوداشتهای کتاب سفر از پترزبورگ به مسکو
- نگاهی ارزشمند به روسیه در سالهای منتهی به شکوفایی ادبی قرن نوزدهم. (کرکوس ریویوز)
- سفرنامهای داستانی و استادانه که فلسفه، شعر و آرمانهای روشنگری را در محکومیت رعیتداری، سانسور و فساد کنار هم میگذارد. (پابلیشرز ویکلی)
- کتابی مهم برای علاقهمندان ادبیات و تاریخ روسیه و کسانی که میخواهند نیکی انسان را با واقعیت بیعدالتی ساختاری بسنجند. (هاروارد ریویو)
کتاب سفر از پترزبورگ به مسکو برای شما مناسب است اگر
- به ادبیات کلاسیک و تاریخ اجتماعی روسیه علاقه دارید.
- میخواهید ریشههای ادبیات اعتراضی روس را بشناسید.
- سفرنامههای داستانی و تجربههای روایی متفاوت را میپسندید.
- از نقدهای صریح قدرت، سانسور و نابرابری لذت میبرید.
در بخشی از کتاب سفر از پترزبورگ به مسکو میخوانیم
هر قدر هم که دلم میخواست در پایان سفر بیشتر شتاب کنم، ولی گرسنگی، که بنا به ضربالمثلْ «دینوایمان نمیشناسد»، مرا واداشت وارد کلبهای شوم و تا هنوز دوباره به راگو، فریکاسه، پاته و سایر غذاهای فرانسوی نرسیدهام که برای مسموم کردن شکم ابداع شدهاند، خود را با تکهای گوشت گاو بریانِ مانده از ذخایرم سیر کنم. پس از آنکه ناهاری بسیار بدتر از غذای بسیاری از سرهنگها در هنگام لشکرکشیهای دورودراز خوردم (ژنرالها که جای خود دارند)، به رسم رایج و شایسته قهوهای را در فنجان ریختم و طبع هوسبازم را با آن ارضا کردم که ثمرهی زحمت بردگان تیرهبخت افریقایی است.
زن میزبان، که سرگرم هم زدن مایهی خمیر بود، هنگامی که قند را جلو من دید پسر کوچکش را فرستاد تا تکهای از این خوراک اعیانی از من بگیرد. باقیماندهی قندم را به پسرک دادم و از زن پرسیدم: «چرا خوراک اعیانی؟ مگر شما نمیتوانید قند بخورید؟»
«اعیانی است، چون پول خریدنش را نداریم. اعیان و اشراف قند میخرند، چون خودشان پول درنمیآورند. البته کدخدای ما هم، وقتی به مسکو میرود، گاهی قند میخرد، ولی باز هم به قیمت اشک چشم ما.»
«یعنی هر کس قند مصرف کند اشک شما را ریخته؟»
«همه نه، ولی همهی اربابهای اشرافی. اگر رعیتهای تو همان نانی را میخورند که ما میخوریم، یعنی تو هم اشک آنها را مینوشی.» ضمن گفتن این حرف، خمیرمایهی نانش را نشانم داد که تشکیل میشد از سه سهم سبوس و یک سهم آرد الکنشده. «تازه با خشکسالی امسال بابت همین هم باید خدا را شکر کنیم. وضع خیلی از همسایههایمان از این هم بدتر است. شما اربابها چه سودی از این میبرید که قند میخورید و ما گرسنهایم؟ بچههایمان میمیرند. حتی مردها و زنها هم میمیرند. ولی چه میشود کرد؟ باید خودمان را به آبوآتش بزنیم و هر دستوری ارباب میدهد اطاعت کنیم.» و مشغول نشاندن نانها در تنور شد.
این سرزنش که نه با غیظ یا نفرت بلکه با احساس غم روحی عمیقی ادا شد قلبم را از اندوه آکند. برای نخستینبار با دقت به تمام وسایل این کلبهی روستایی نگریستم. برای نخستینبار قلبم را متوجه چیزهایی کردم که تاکنون از آنها میگریخت.
بله























