کتاب مرگ اندیشان نوشتهی احمد راسخی لنگرودی یک کنجکاوی فلسفی در اعماق جهان زیرین است، جهان پس از مرگ، عالم آخرت، سرای ابدی یا هر نامی که در طول تاریخ بر روی آن گذاشته شده. در این گشتوگذار فکری قرار است دربارهی ماهیت مرگ صحبت کنیم، مفهومی که باید آن را بزرگترین ترس انسان و شاید مهمترین انگیزهی او برای زندگی کردن دانست. مرگ پایان زندگی است؟ نویسنده سرنخ این اتصال نامرئی را بین آراء فلاسفهی مختلف دنبال میکند.
دربارهی کتاب مرگ اندیشان
هر ثانیهای که میگذرد یعنی یک قدم نزدیکتر شدن به سایهی مرگ. آن سایه عاقبت کی از راه میرسد؟ نمیدانیم! چطور با او ملاقات خواهیم کرد؟ از این موضوع نیز خبر نداریم. احمد راسخی لنگرودی در کتاب مرگ اندیشان، بزرگترین فلاسفهی دنیا را به دور یک میز فرامیخواند تا پاسخ آنها به سوال «مرگ چیست؟» را از زبان خودشان بشنود. شما نیز به گردهمایی فیلسوفان مرگ دعوت هستید.
هر لحظه از زندگی لبهای باریک میان هستی و نیستیست و ما به همان ترتیب که از عمرمان میگذرد بر این لبهی تیز و باریک به پیش میرویم تا عاقبت از آن پایین بیفتیم. اما بعد از آن چه میشود؟ به این سوال هم نمیتوان به راحتی جواب داد اما لااقل میتوان گفت هر آنچه که دربارهی فلسفهی مرگ و مرگاندیشی به دست ما رسیده از همین سوالات ابتدایی و ساده برآمده است.

سایه به سایهی مرگ: از مرگهراسی تا مرگاندیشی
از صبح زود که چشم از خواب باز میکنیم تا آن لحظه که سر آسوده بر روی بالش میگذاریم، ذهنمان درست مانند یک کارخانهی فکرسازی هر لحظه به ساختن فکر تازهای مشغول است. فکر و خیال گذشته و خاطرات خوش آن یا شاید فکر و خیال آینده به اضافهی امیدها، نگرانیها، ترسها، خوشیها و ناخوشیها و هر ملغمهای که میتواند لحظهای توجه ما را به خود جلب کند، بخشی از تولیدات این کارخانهی شبانهروزی هستند.
در میان هیاهوی بیوقفه ناگهان فکری ناخوش از ذهن عبور میکند: فکر مرگ و نیستی. روزی دیگر در این دنیا نخواهیم بود و این موضوع با تمام تلخیاش حقیقت دارد. در اغلب موارد پس از سر رسیدن فکر و خیال مرگ بیوقفه از آن فرار میکنیم و ذهن را به دلمشغولی تازهای میسپاریم اما حالا با مرور کتاب مرگ اندیشان احمد راسخی لنگرودی قرار است برخلاف همیشه عمل کنیم.
کتاب مرگ اندیشان: آنسوی ترس از مرگ
میگویند برای غلبه بر ترسهای بزرگ باید با آنها رودررو شد. به راستی چه ترسی بالاتر از مرگ؟ هدف اصلی کتاب مرگ اندیشان انتشارات مروارید، رهایی کامل از مرگهراسی نیست، اما وقتی لاجرم به جای گریز از اندیشهی مرگ قدری با آن نشست و برخاست کنیم خواهیم دید که ماهیت مرگ چگونه جلوی چشممان دگرگون میشود و به شکلی تازه درمیآید، شمایلی که شاید اینبار آنچنان ترسناک نباشد.
اینبار قرار است وقتی فکر و خیال مرگ از راه میرسد به استقبال آن برویم، اندکی بر سر راهش توقف کنیم و از چیستی و چرایی آن پرسوجو کنیم. درست مانند همان کاری که فیلسوفان و اندیشمندان بزرگی مثل هراکلیتوس، سقراط و زیگموند فروید و آلبرت کامو پیش از این کردهاند.
فلسفه دربارهی مرگ چه میگوید؟ یک سوال جهانی!
وقتی خط فکری فلاسفهی بزرگ و صاحبنظران را دنبال میکنیم میبینیم که مرگ در زمانههای مختلف و در مکاتب فکری گوناگون رخ و لباس متفاوتی به تن کرده و در رای و نظر هر کس شکلی تازه یافته است و حتی شاید بتوان گفت که به تعداد انسانهای روی زمین برداشت متفاوتی دربارهی چیستی مرگ وجود دارد.
با این حال اگر بخواهیم فقط یک نخ فکری مشترک میان آراء مرگاندیشان بزرگ پیدا کنیم باید آن را ارتباط تنگاتنگ میان دو مفهوم مرگ و زندگی بدانیم. چنان که پیشتر در آثار و نوشتههای اندیشمندان بزرگی میتوانیم بارها این دو واژه را دوشادوش یکدیگر ببینیم. خرید کتاب مرگ اندیشان تلاشی برای دنبال کردن این رشتهی اتصال مشترک است، رشتهای که در نهایت ما را به سوالی بزرگتر میرساند: با وجود حضور همیشگی سایهی مرگ، آیا زندگی به زحمت زیستنش میارزد؟
این کتاب با تلاش انتشارات مروارید روانهی بازار شده است.
کتاب مرگ اندیشان برای شما مناسب است اگر
- از فکر کردن به مرگ میترسید و به دنبال نوشدارویی از جنس فلسفه برای مرگهراسی یا همان ترس از مرگ هستید.
- از خواندن کتابهای فلسفی به ویژه فلسفهی هستیشناسی و مرگشناسی لذت میبرید.
در بخشی از کتاب مرگ اندیشان: فیلسوفان مرگ و مرگ فیلسوفان همراه با تفسیری از زیگموند فروید میخوانیم
حتماً این عبارت سقراط برایتان آشناست: «زندگی مشق مردن است». شاید گویاترین عبارتی باشد که در تاریخ فلسفه در نسبت میان مرگ و زندگی گفته شده است؛ نشان از نگرش عمیق و جذاب این فیلسوف یونان نسبت به مرگ و زندگی. این عبارت آنقدر مشهور است که در میان آشنایانِ به فلسفه ورد زبانهاست. کمتر کسی است در میان اهل فلسفه که این عبارت را حتی یک بار نشنیده و پیرامونش درنگ نکرده باشد.
سقراط بیش از سایر فیلسوفان در ذیل این عبارت از مرگ سخن گفت. همانا او بود که مرگ را در فلسفۀ زندگی خود گنجاند. فلسفۀ او فلسفۀ زندگی است. از همینرو مرگ نیز جایگاه ویژهای را در اندیشۀ فلسفی او داراست. اگر نبود عبارتپردازیهای سایر فیلسوفان دربارۀ مرگ، همین یک عبارت کافی بود که ما زندگان را با این نقطۀ پایانی زندگی آشتی دهد.
اینکه سقراط این عبارت مشهور را از کسی الهام گرفته یا این عبارت از ذهن خلاق خود او جوشیده است چندان آشکار نیست. جایی هم اشاره به این ندارد که از کسی وام گرفته باشد. حدس قوی دلالت بر این دارد که این عبارت کوتاه و گویا از آنِ خود اوست. مثل خیلی از موضوعات از ذهن خلاق او تراویده است.
از این عبارت سقراطی چه میتوان برداشت کرد؟ بنا به ادعای سقراط، فلسفۀ یک شیوۀ زندگی است که مشق مرگ از اجزای اصلی آن است. بدون این جزءِ اصلی، زندگی فاقد معنا و اصالت است. هر لحظۀ زندگی، مرگی را در پی دارد؛ به عبارتی میتوان گفت ما همواره در طول حیات خویش با این دوگانه روبهروییم: «زندگی مرگ». بهطور کلی هیچ دوگانهای مثل زندگی و مرگ برای انسان شناخته نیست. اگر بخواهیم با زبان سقراط سخن بگوییم بهتر است بگوییم: فلسفه تمهیدی است برای مرگ، و فیلسوف حقیقی در کارِ آماده شدن برای مرگ است. فیلسوف همواره به مرگ میاندیشد و با چنین اندیشهای میزید. فیلسوف یعنی آمادهترین شخص برای مرگ؛ کسی است که روحش را تزکیه کرده تا بهجای ترس، با امید به استقبال مرگ رود، درست همانگونه که با امید به استقبال زندگی میرود. او همانقدر جویای مرگ است که جویای زندگی.
بله



















