کتاب ضحاک و رستم اثر مهدی صلحجو نمایشنامهای است که اسطورههای کهن را در فضایی وهمآلود کالبدشکافی میکند. در این اثر، رستم پس از مرگ در چاه شغاد، به جهان «اعماق» گام میگذارد تا در تقابلی درونی، با ضحاکی روبهرو شود که اکنون پادشاهی حسابگر است. مهدی صلحجو با درآمیختن فرم نمایشنامه و رمان، ساختاری بدیع آفریده که بهجای تکیه بر نبرد تنبهتن، بر واکاوی پیچیدهی مفاهیم قدرت، فریب و حقیقت پنهان در پسِ پردهی اسطورهها تمرکز دارد.
دربارهی کتاب ضحاک و رستم
رستم در چاه شغاد افتاده، بدنش از تیغها زخمی شده و مرگ دیگر فاصلهای با او ندارد. داستان، در روایت آشنای شاهنامه، باید همینجا به پایان برسد؛ اما مهدی صلحجو کتاب ضحاک و رستم را دقیقا از همین نقطه آغاز میکند. رستم در واپسین لحظات زندگی، ماموریتی تازه پیدا میکند و پس از بیرون آمدن از چاه، خود را در جهانی ناشناخته به نام «اعماق» مییابد؛ جهانی که ضحاک، همان ماردوش افسانهای، بر آن فرمان میراند.
رستم برای رسیدن به کاخ ضحاک که در جزیرهای در دل خلیج فارس قرار دارد، سفری طولانی را آغاز میکند. از جنگل و کوه و صحرا میگذرد، با پهلوانان و جنگاورانی چون همایون، یوز و دژکوب روبهرو میشود و پس از عبور از دریا و پشت سر گذاشتن هفت خان، سرانجام به قلمرو ضحاک میرسد. اما اینبار در این نمایشنامه قرار نیست صرفا شاهد تکرار نبرد همیشگی پهلوان و پادشاه ستمگر باشیم.
اسطورهای که از نو روایت میشود
یکی از جذابیتهای نمایشنامهی ضحاک و رستم این است که مهدی صلحجو، روایت آشنا را مدام از زاویهای تازه زیر سوال میبرد؛ اینکه آیا رستم واقعا نمایندهی خیر است و پیروزی او از پیش تضمین شده؟ آیا شر همیشه باید شکست بخورد؟ و مهمتر از همه، آیا میتوان به آنچه میبینیم اعتماد کنیم؟ در جهان اعماق، فریب و حقیقت چنان در هم تنیدهاند که قضاوت دربارهی آدمها و اتفاقها هیچ آسان نیست.

ضحاک نیز در این روایت فقط یک هیولای شرور نیست. او پادشاهی چندهزارساله است که زمانی در تاریکی به اهریمن پناه برده و حالا خودش را قربانی فریبی قدیمی میداند. گفتوگوی او با اهریمن در آغاز کتاب، از همان ابتدا این احتمال را پیش میکشد که شاید آنچه از گذشتهی ضحاک میدانیم، تمام حقیقت نباشد.
خرید کتاب ضحاک و رستم انتشارات کدیور میتواند انتخابی جذاب برای کسانی باشد که به بازآفرینی متفاوت اسطورههای شاهنامه و روایتهای حماسی علاقه دارند. این اثر با ترکیب فضای نمایشی، جهانسازی وهمآلود و کشمکشهای ذهنی، خواننده را وارد روایتی میکند که تا پایان نمیتوان بهسادگی پیشبینی کرد چه کسی پیروز میدان خواهد بود. اگر دوست دارید رستم و ضحاک را در موقعیتی تازه ببینید و با روایتی متفاوت از تقابل خیر و شر روبهرو شوید، این کتاب میتواند تجربهای متفاوت برایتان باشد.
کتاب ضحاک و رستم برای شما مناسب است اگر
- به دنبال بازخوانی مدرن، ساختارشکنانه و غیرتکراری از اسطورههای کهن شاهنامه هستید.
- مشتاق تجربهی متنی متفاوت هستید که فرم رمان و نمایشنامه را در هم میآمیزد.
- دوست دارید در دنیایی سورئال با جهانسازی خلاقانه و وهمآلود غرق شوید.
- میخواهید چهرهای انسانی، آسیبپذیر و متفاوت از قهرمانان حماسی شاهنامه ببینید.
در بخشی از کتاب ضحاک و رستم: نمایشنامه میخوانیم
رستم: تو چی هستی؟
او: من فرشتهام. یک موجود فرامادی.
رستم: چرا اینجا هستی؟
او: چون ضحاک زندانیام کرد.
رستم: در عمر خویش، مار، اژدها و دیو را در قفس دیده بودم، اما هرگز موجودی فرامادی را در بندِ قفسی چوبی ندیده بودم. بهراستی چگونه میتوان فرشتهای را اسیر کرد؟
او: [لحظاتی سکوت میکند.] مرا به یاد نمیآوری؟ من همان فرشتهی درون چاه هستم. همان فرشتهای که تو را به این راه پرخطر فرستاد. من نجاتدهندهی تو هستم. حالا وقت آن رسیده که تو به این ناجی ناتوان خود کمک کنی، پس آزادم کن تا قدرتهایم را بازیابم و تو را یاری کنم.
رستم: [یکی دو قدم به عقب رفت و شمشیر کشید.] متعجبم که چطور یک فرشته چنین سخنان متناقضی را به زبان میآورد. نجاتدهندهی حقیقی خداست و من این راه پر خطر را، با میل و ارادهی خودم پیمودم. نه به دستور و فرمان کسی!
نقال: پهلوان شمشیر را بالا گرفت تا او را از درون قفس آزاد کند. اما چشمش به نوشتههای تکرارشوندهای افتاد که در سرتاسر قفس حکاکی شده بودند. برای لحظهای مات و مبهوت ماند و سپس شمشیر را بی آنکه ضربهای بزند پایین آورد.
او: چه شده؟ چرا قفل را نمیشکنی؟ مگر نمیخواهی مرا آزاد کنی؟ اگر تردید داری، بدان که به تنهایی حریف ضحاک نخواهی شد. چرا که او به وسیلهی نفرینی نیرومند از هر دو درِ ورودی تالار محافظت میکند. طلسمی مختص به تو، بر روی درها قرار داده که تنها بر تو اثر میگذارد و راه ورودت را سد میکند و آن چنان نیرومند است که هیچ جادوگری توان شکستن نفرین ضحاک را ندارد و نیروی جسمانی هم بر آن بیتاثیر است. در این صورت دستت به ضحاک نخواهد رسید.
رستم: [متنی که خوانده بود را با صدای بلند تکرار کرد] من از تمام انسانها برترم. در برابر این موجود خاکی سر به سجده نخواهم گذاشت. من در برابر این موجود خاکی تعظیم نخواهم کرد. من از آنها والاترم، برترم و ارجمندترم. چرا باید در برابر چنین مخلوقات ناچیز و حقیری سر خم کنم؟ نه، من هرگز چنین کاری نخواهم کرد. من تمام آنها را به گمراهی خواهم کشید. قول میدهم. قسم میخورم. سوگند یاد میکنم که آیندهشان را به تباهی بکشانم. آری من در برابر آنها سجده نخواهم کرد.
بله


















