کتاب گذشته پشت فرمان نوشتهی کلی راتلج از لحظهای آشنا آغاز میشود: آهنگی قدیمی پخش میشود و ناگهان خودمان را در اتاق نوجوانی یا کنار کسی میبینیم که سالهاست از او دور ماندهایم. این لحظه ترکیبی از لذت و اندوه دارد. اما آیا نوستالژی فقط پناه بردن به گذشته است یا برای ادامهی مسیر نیز فایدهای دارد؟
دربارهی کتاب گذشته پشت فرمان
کتاب گذشته پشت فرمان اثر کلی راتلج نگاه رایج به نوستالژی را تغییر میدهد. گذشته همیشه ترمز حرکت نیست؛ گاهی مسیر آینده را روشن میکند. کلی راتلج این ادعا را با تحقیقات علمی بررسی میکند، نه خاطراتی احساساتی.
در کتاب حاضر میخوانیم که نوستالژی زمانی بیماری یا نشانهی ناتوانی در پذیرش واقعیت تلقی میشد. پژوهشهای جدید تصویر متفاوتی ساختهاند. خاطرات نوستالژیک تلخوشیریناند: فقدان چیزی را یادآوری میکنند، اما همزمان نشان میدهند چه کسانی بودهایم و چگونه از دورههای دشوار عبور کردهایم.
نوستالژی چگونه به زندگی امروز کمک میکند؟
وقتی آینده مبهم میشود، ذهن برای پیدا کردن ثبات به گذشته برمیگردد. خاطرهی دوستی یا موفقیتی قدیمی یادآوری میکند که زندگی در وضعیت دشوار کنونی متوقف نخواهد شد. این یادآوری میتواند پیوستگی هویت را حفظ کند؛ یعنی بدانیم با وجود تغییرات، هنوز ادامهی همان انسانی هستیم که پیشتر تجربه کرده، شکست خورده و دوباره برخاستهایم.
نوستالژی همچنین ماهیتی اجتماعی دارد. بیشتر خاطرات عزیز ما در کنار آدمهای دیگری سپری شدند و این یادآوری احساس تنهایی را کاهش میدهد. بااینحال، کلی راتلج از زیادهروی غافل نمیشود. اگر گذشته را بینقص و امروز را سراسر زوال ببینیم، نوستالژی از منبع معنا به راهی برای فرار از واقعیت تبدیل میشود. مسئله، برگشتن نیست؛ مهم این است که از گذشته چه چیزی با خودمان به اکنون میآوریم.

چگونه گذشته را به نیرویی محرک برای آینده تبدیل کنیم؟
کتاب گذشته پشت فرمان انتشارات بذر خرد تمرینها و پیشنهادهایی برای استفادهی سنجیده از خاطرات ارائه میدهد. خواننده میتواند بهجای مرور بیهدف گذشته، بپرسد کدام خاطره ارزشهایش را آشکار میکند، کدام رابطه برایش مهم است و کدام تجربه توانش را نشان میدهد. این پرسشها خاطره را از تصویری ثابت به ماده خامی برای تصمیمگیری تبدیل میکنند.
فرخ بافنده ترجمهی کتاب را انجام داده و انتشارات بذر خرد آن را روانه بازار کرده است. اگر با شنیدن موسیقیهای قدیمی یا دیدن عکسهای گذشته غرق خاطره میشوید و میخواهید بدانید این احساس چگونه میتواند به خودشناسی، امید و تصمیمهای امروزتان جهت بدهد، خرید کتاب گذشته پشت فرمان کلی راتلج انتخاب مناسبی است؛ چون نوستالژی را از حسرتی مبهم به ابزاری قابلفهم برای زندگی تبدیل میکند.
نکوداشتهای کتاب گذشته پشت فرمان
- کلی راتلج با نثری روشن، ارزش نگاه کردن به گذشته را در جامعهای شیفتهی پیشرفت توضیح میدهد و پرسشهایی گسترده دربارهی چگونگی ساخته شدن و استحکام یافتن معنای شخصی مطرح میکند. این نگاهی نافذ به موضوعی فرار است. (پابلیشرز ویکلی)
- اگر دلتان برای روزهای خوب گذشته تنگ شده است، خوش به حالتان. کلی راتلج نشان میدهد نوستالژی نیرویی بیتردید مثبت در زندگی است؛ با تنهایی مبارزه میکند، عزتنفس را بالا میبرد و جامعه را پیش میراند. کتابی جذاب. (آرتور سی. بروکس)
کتاب گذشته پشت فرمان برای شما مناسب است اگر
- به روانشناسی نوستالژی و حافظه علاقه دارید.
- میخواهید رابطهی گذشته، هویت و آینده را بهتر بفهمید.
- در دورهای از تغییر، اضطراب یا بیهدفی قرار دارید.
در بخشی از کتاب گذشته پشت فرمان: نوستالژی چطور امروز و فردایمان را بهتر میکند میخوانیم
طبق نظر بکر و دیگر محققان حوزهی فلسفهی وجودی، این تعارضِ بین غریزهمان برای زندگی و آگاهیمان از مرگِ گریزناپذیر پتانسیل این را دارد که موجب اضطراب زیادی شود. و با وجود این، به استثنای درصد کوچکی از افرادی که به بیماری روانی شدید مبتلا هستند، همهی آدمها در سرتاسر دنیا هر روز صبح از خواب بلند میشوند و زندگی نسبتاً سالمی را، از لحاظ روانی، میگذرانند. ما از ترسِ خطرات دنیا فلج نمیشویم و خود را در خانههایمان پنهان نمیکنیم و با وحشت وجودی دانستنِ این موضوع که یک سال به پایان عمرمان نزدیکتر شدهایم، به سراغ روز تولدمان نمیرویم. در عوض، به انجام دادن وظایفمان و دنبال کردن اهداف و علایقمان ادامه میدهیم. حتی بدون هیچ واهمهای کارهایی را انجام میدهیم که میدانیم ممکن است زندگیمان را به خطر بیندازند یا آن را کوتاه کنند. ما فرازوفرودهای معمول را پشت سر میگذاریم که جزئی از زندگی هستند - لذت و درد، موفقیت و شکست، موهبت و مصیبت - ولی شگفت آن که، تعداد کمی از ما در ترسِ دائمی از مرگ به سر میبریم، بااینکه میدانیم واقعیتی قطعی است.
بکر چنین استدلال میکند که دلیل غرق نشدن انسانها در وحشت وجودیِ ناشی از مرگآگاهی این است که ما به نظامهای باوری و جهانبینیهای فرهنگیای دل میبندیم که معنای ماندگار یا خودتعالی (خودفرارَوی) را به ما عرضه میکنند. دین اغلب با ارائهی چهارچوبی دوگانه (روح و جسم) به آدمها برای اندیشیدن به خود، جواب مستقیمی به مسئلهی مرگ میدهد. جسم میمیرد، ولی روح، به واسطهی ماهیتش، در یک حیات اخروی به زندگی ادامه میدهد.
بکر و دیگر محققان همچنین گفتهاند که انسانها برای حل مسئلهی مرگ لازم نیست که به جاودانگی واقعی باور داشته باشند. با سرمایهگذاری کردن در هویتهای اجتماعی و فرهنگیای که خود جسمانی را از حدومرزهای فانی فراتر میبرند، میتوانیم بهطور نمادین از تهدید مرگآگاهی بکاهیم.
بله






















