

برای شنیدن کتاب غروبی که هرگز طلوع نکرد و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
چرا کتابراه را نصب کنم؟
از رمان و روانشناسی تا کسبوکار و تاریخ؛ کتابهای الکترونیکی و صوتی را هر زمان که خواستی بخوان یا گوش کن.
کتابها را دریافت کن و هر زمان و هر جا، بدون نیاز به اینترنت به کتابخانهٔ شخصی خودت دسترسی داشته باش.
حدود ۱۰ میلیون نفر از کتابراه برای مطالعه و شنیدن کتاب استفاده میکنند و نظرات خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشتهاند.
تغییر فونت و اندازه متن، حالت شب، هایلایت، یادداشتگذاری و بسیاری قابلیتهای دیگر، مطالعه را راحتتر و لذتبخشتر میکنند.
معرفی کتاب غروبی که هرگز طلوع نکرد
کتاب غروبی که هرگز طلوع نکرد، اثر نویسندهی نوجوان، پرگل مومنی است. داستان او در فضای یک پروژهی سینمایی آغاز میشود و با رابطهی عاطفی بین دو بازیگر این سریال علمی تخیلی ادامه پیدا میکند. ماریا دختر ایرانی که به انگلستان مهاجرت کرده و با استعداد و تلاش خود توانسته نقشی در یک سریال محبوب به دست آورد، وارد رابطهای عاشقانه با تام، همبازیاش، میشود. اما با ورود خانوادهی تام به ماجرا عشقشان خیلی زود به مانعی بزرگ برمیخورد.
دربارهی کتاب غروبی که هرگز طلوع نکرد
پشت صحنهی فیلمهای سینمایی برای همه جذاب است. ارتباطی که بازیگران با نقشهای خود برقرار میکنند، دوستیها و شکل روابطی که با همکارانشان دارند، حاشیهها و زندگی خصوصیشان همگی از موضوعات داغ رسانهها هستند. پرگل مومنی در کتاب غروبی که هرگز طلوع نکرد، با انتخاب این فضا برای داستان خود، شما را به این دنیای نیمهپنهان میبرد. جایی که ماریا، دختر ایرانی و تام به واسطهی همکاریشان در یک سریال فانتزی با هم آشنا شدهاند و در شروع یک تجربهی عاشقانه هستند.
راوین، کارگردان شوخطبع و خوشبرخوردی است که سه نفر از اعضای گروه سینمایی خود را برای تعطیلات به مالدیو میبرد: کریس، ماریا و تام. حالا تام فرصتی پیدا کرده تا به ماریا ابراز علاقه کند. ماریا دختر ایرانی اهل کاشان است، که برای رسیدن به آرزوهای خود به لندن مهاجرت کرده و حالا توانسته بازیگر یکی از پرطرفدارترین سریالهای علمی تخیلی شود. همین سرسختی او در عین مهربانی و خونگرمیاش تام را مجذوب خود کرده. رمان غروبی که هرگز طلوع نکرد، نوشتهی پرگل مومنی داستان عاشقانهی پرچالش این دو بازیگر است.
پشت صحنهی یک سریال انگلیسی در رمان ایرانی
کتاب غروبی که هرگز طلوع نکرد یک رمان عاشقانهی ایرانی با موضوعی امروزی است که در بستری اتفاق میافتد که پتانسیل خوبی برای روایتی جذاب دارد. داستان ریتمی سریع، گفتوگوهای زیاد و نثری ساده دارد که مخاطب را بهسرعت وارد زندگی شخصیتها میکند. پرگل مومنی با اینکه در زمان نگارش این کتاب چهارده سال داشته اما سعی کرده دنیای پیچیدهی بزرگسالی را با موانع و تضادهایش روایت کند.
با خرید کتاب غروبی که هرگز طلوع نکرد یک رمان عاشقانهی معاصر خواهید خواند که لبریز از احساسات نوجوانانهی نویسندهی خود، پرگل مومنی است. انتشارات مرسل با دغدغهی حمایت از از مولفان تازهکار اقدام به انتشار این رمان احساسی کرده است.
کتاب غروبی که هرگز طلوع نکرد برای شما مناسب است اگر
- از میان ژانرهای داستانی، داستان عاشقانه را انتخاب میکنید.
- به خواندن رمان ایرانی با موضوعات امروزی علاقهمندید.
- از نویسندههای جوان و تازهکار حمایت میکنید.
در بخشی از کتاب غروبی که هرگز طلوع نکرد میخوانیم
روز بعد، ماریا زودتر از همیشه از خواب بیدار شد. هرچه باشد، این فیلم دومین فیلمی بود که میخواست بازی کند، اما حداقل خیالش راحت بود که کارگردان را میشناسد و همکارش هم تام بود که از این بابت خیلی خوشحال بود. از آنطرف، تام نگران و آشفتهتر از همیشه به نظر میرسید؛ لباسهایش را پوشید و آمادهی رفتن شد. تنها کاری که مانده بود انجام دهد، برداشتن حلقه بود.
بالاخره همهی عوامل به صحنهی فیلمبرداری آمدند و آمادهی شروع بودند: «یک... دو... سه... اکشن...»
بعد از تمام کردن اولین صحنه، تام رفت تا با راوین حرف بزند: «راوین، یه لحظه وقت داری؟ باید دربارهی یه موضوعی باهات حرف بزنم.»
- ببین تام، اگه میخوای بگی که از نقشت خوشت نمیآد و...
- نه نه! تازه برعکس واقعا خوشم میآد! فقط میخواستم بگم اگه میشه قبل از برداشت صحنهی دوم، اول یه چیزی رو به ماریا بگم، بعد فیلمبرداری رو شروع کنین.
- باشه حتما. فقط بگو ببینم چی شده؟ من اینجور نگاهها رو میشناسمااا!
- خودت به موقعش میفهمی.
موقع برداشت دوم رسید؛ اما همهی عوامل فیلم بهجز ماریا، بیرون از صحنهی فیلمبرداری ایستاده بودند.
- چی شده؟ چرا همهتون بیرون وایسادین؟ مگه نمیخواین ادامهش رو بریم؟
در همان حین، تام از پشت وارد شد.
ماریا یک لحظه شوکه شد، سپس گفت: «تام، چی شده؟! چرا انقدر آشفتهای؟!»
- ماریا من میخواستم بگم که...
- همهچی مرتبه؟!
در همان لحظه، تام آرام زانو زد.
- میدونم شاید خیلی سریع دارم پیش میرم، ولی میخواستم بگم که... با من ازدواج میکنی؟
برای لحظهای، سکوتی سنگین حکمفرما شد. همه در شوکی خیلی بزرگ بودند؛ هیچکس باورش نمیشد تام این حرف را زده باشد.
این حرف برای ماریا مثل صاعقهای بود که ناگهان به او برخورد کرده بود. نفسش بند آمده بود، انگار دنیا برای لحظهای ایستاد. اشک در چشمهایش جمع شده بود. سپس خیلی سریع جواب داد: «بله، بله!»
در همان لحظه، راوین که دوست داشت همیشه سربهسرشان بگذارد، بدون هیچ مکثی گفت: «بگو نه ماریا، هنوز خیلی زوده! باید بیشتر اذیتش کنی! بعدم اینکه تام، باید یه جملهی شاهکارانه میگفتی نه اینکه مثل تازهواردا فقط زانو بزنی!»
فهرست مطالب کتاب
پیشگفتار
قدردانی
فصل یکم
1: شروعی تازه
2: اولین آشنایی
3: خانوادهی ماریا
4: سؤال آخر
فصل دوم
5: اولین طوفان
6: بسته شدن موقتی زخمها
7: آشتی
8: طوفانی دیگر
9: مهمان ناخوانده
10: بعد از طوفان
فصل سوم
11: حضوری تازه
12: اتهام
فصل چهارم
13: حال ناخوش
14: خانهای پرتنش
15: روزهای سخت
فصل پنجم
16: ازدسترفته
17: تکیهگاهی در سختترین روزها
18: آخرین ضربه
فصل ششم
19: حقیقتی دردناک
20: آخرین حرفها
21: سکوتی ابدی
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب غروبی که هرگز طلوع نکرد |
| نویسنده | پرگل مومنی |
| ناشر چاپی | انتشارات مرسل |
| سال انتشار | ۱۴۰۴ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 232 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-964-972-710-3 |
| قیمت کتاب الکترونیک | ۱۵۰۰۰۰ ۷۵,۰۰۰ تومان ۵۰% |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان عاشقانه ایرانی |
بله














