چکشی که میتواند سرنوشت را تغییر دهد... در کتاب چکش ثور اثر ریک ریوردان، مگنوس چیس و دوستانش وارد ماجراجویی تازه میشوند تا چکش ثور را پیش از آنکه به دست غولها بیفتد پیدا کنند. سفری که از ماجراجویی، طنز و اسطوره سرشار است و در آن قدرت اهمیت دارد اما نه به اندازهی دوستی، شجاعت و پذیرش تفاوتها.
دربارهی کتاب چکش ثور: کتاب دوم مجموعهی مگنوس چیس و خدایان آسگارد
حالا که مگنوس چیس نبردهای نفسگیر در دنیای خدایان نورس را پشت سر گذاشته، میخواهد در والهالا کمی طعم آرامش را بچشد اما برای قهرمانی مثل او آرامش معنایی ندارد. در رمان چکش ثور (The Hammer of Thor) کتاب دوم مجموعهی مگنوس چیس و خدایان آسگارد اثر ریک ریوردان (Rick Riordan)، قهرمان نوجوان داستان باید دوباره وارد ماجرایی شود که نهتنها سرنوشت خودش را تحت تأثیر قرار میدهد، بلکه تمام جهانهای اسطورهای را زیر و رو خواهد کرد.
شما با این رمان فانتزی نوجوان به ماجراجویی هیجانانگیزی قدم خواهید گذاشت که در آن قلمروی خدایان با دنیای انسانها به هم میآمیزد و در طی سفری پر از شوخیهای هوشمندانه، نبردهای نفسگیر و اتفاقات غیرمنتظره، قهرمان داستان و دوستانش باید با نیروهای تاریک و رازهای پنهان روبهرو شوند.
داستان اسطورهای و پرماجرای یک قهرمان نوجوان
داستان کتاب مگنوس چیس و چکش ثور با یک خبر بسیار نگرانکننده برای قهرمان رمان آغاز میشود؛ میولنیر، چکش جادویی و قدرتمند ثور ناپدید شده! سلاحی افسانهای که بدون آن خدای رعدوبرق نمیتواند از جهان در برابر حملهی غولها محافظت کند. مگنوس چارهای ندارد که راهی سفری پرخطر شود تا پیش از اقدام خطرناک دشمنان، چکش را پیدا کند.
آنها هر چه که در سفر ماجراجویانهی خود پیش میروند، بیشتر از قبل درمییابند مأموریتی که پیش رو دارند ساده نیست. مهمتر اینکه گم شدن چکش، فراتر از یک دزدی معمولی، بخشی از نقشهای بزرگتر برای سرعت بخشیدن به وقوع نبرد راگناروک است؛ نبردی که پایان جهان را رقم میزند.
رمان فانتزی نوجوان با طعم ترس و خنده
ریک ریوردان با مهارت خود، جهان اسطورهای نورس را در کتاب چکش ثور دوباره جان میبخشد و جهانی مملو از غولها، خدایان، هیولاها و موجودات جادویی میآفریند که نهتنها حس خطر و اضطرار را به شما منتقل میکند، بلکه بارها غافلگیرتان میکند و یا شما را به خنده میاندازد. به همین سبب این رمان طنز نوجوان فقط یک داستان تخیلی ماجراجویانه و فانتزی نیست، بلکه با شخصیتهای متفاوتش داستانی دربارهی پذیرش تفاوتها میگوید.

پس اگر دلتان میخواهد با یک فانتزی پرماجرا به جهانی ماورائی قدم بگذارید که در مسیر آن بترسید، بخندید، فرار کنید، بجنگید و در تمام این مدت به مفاهیم انسانی بسیاری فکر کنید، خرید کتاب چکش ثور انتشارات بهنام میتواند بهترین فرصت برای لمس این تجربه را در اختیارتان بگذارد؛ اثری که با تلاش وحید جعفری منصوریان به شکلی روان به فارسی ترجمه شده است.
جوایز و افتخارات کتاب چکش ثور
- برندهی جایزهی استون وال در بخش ادبیات کودک و نوجوان در سال 2017
- نامزد دریافت جایزهی بهترین رمان نوجوان از نگاه کاربران گودریدز در سال 2016
نکوداشتهای کتاب چکش ثور
- ریک ریوردان، اسطورهشناسی نورس را ماهرانه با مسائل اجتماعی مختلفی نظیر نژاد، مذهب، معلولیت و سیالیت جنسیت تلفیق میکند. (Booklist)
- لازم است از ریوردان تشکر کنیم که چنین مجموعهی متنوعی از شخصیتها را به ما ارائه داده و بر اهمیت فرهنگهای دیگر تأکید کرده است. (Central Times)
کتاب چکش ثور برای شما مناسب است اگر
- بهعنوان نوجوان از خواندن رمان طنز که به ماجراهای فانتزی آمیخته است، لذت میبرید.
- به داستان اسطورهای، افسانههای نورس و حضور موجودات خیالی و ماورائی علاقه دارید.
- از داستان تخیلی ماجراجویانه و سرشار از اتفاقات غیرمنتظره استقبال میکنید.
- بزرگسال هستید اما خواندن رمان فانتزی نوجوان و استعارهپردازیهای نهفته در آن برایتان لذتبخش است.
در بخشی از کتاب چکش ثور: کتاب دوم مجموعه مگنوس چیس و خدایان آسگارد میخوانیم
درست مثل ایام قدیم بود: در جستجوى سلاحهاى جادویى با یکدیگر به مکانهاى ناشناخته رفتن و خطر کردن تا سر حد مرگ؛ من واقعاً دلم براى دوستانم تنگ شده بود. حدوداً تا نیمههاى زیرزمین برج رفته بودیم که بلیتزن گفت: «آها.» او خم شد و با دستانش که دستکش هم پوشیده بود، قطعه سنگى را لمس کرد. در نظر من، آن قطعه سنگ عجیبتر از سنگهاى دیگر نبود اما ظاهراً بلیتزن از این یکى خوشش آمده بود.
به من نگاه کرد و گفت: «حالا دیدید، رفقا؟ اگه یه کوتوله همراهتون نبود، هیچوقت متوجه این نمىشدید و باید تا ابد به راه رفتن ادامه مىدادید و به دنبال ورودى قبر مىگشتید.» پرسیدم: «این تکه سنگ، ورودى قبره؟» جواب داد: «این سنگ یه محرک براى ورودیه، آره، ولى ما هنوز به کمى جادوجنبل نیاز داریم تا بتونیم وارد بشیم. هارت، مىشه اینو برام کامل بررسى کنى؟»
هارت با نارضایتى و سر را به نشانه تأیید تکان داد. سپس مسیر طلسم شده را در کف زمین با دستانش دنبال کرد. بلافاصله محوطهاى در حدود ده متر مربع از کف زمین تبخیر شد و زمین دهان باز کرد. از بخت بد، هر چهار نفرمان درست در همان محدوده ایستاده بودیم. همگى جیغزنان درون تاریکى سقوط کردیم. خبر خوب این بود که وقتى فرود آمدیم، همهى چهار ستون بدنم سالم بود. خبر بد هم اینکه هارتستون سالم نبود. فوراً متوجه شدم چه اتفاقى براى هارت افتاده. من ادعا نمىکنم که اِلفها ظریف و شکننده هستند. از برخى جهات، هارت تنومندترین فردى بود که مىشناختم. اما اکنون در این موقعیت مىبایست او را داخل پتو مىپیچیدم و نوشتهاى را روى پیشانىاش مىچسباندم با این مضمون: «با دقت حمل شود.» به او گفتم چند لحظه صبر کند. هر چند این حرفم فایدهاى نداشت و او در تاریکى قادر به دیدن من نبود. به سرعت پاهاى او را پیدا کردم و دست به کار شدم.
بله

























