با یک کشتی پر از مردگان، و غولها به پایان جهان نزدیک میشویم... کتاب کشتی مردگان اثر ریک ریوردان، مگنوس چیس را در خطرناکترین مأموریت زندگیاش قرار میدهد؛ او در طی سفری پرفرازونشیب در میان سرزمینهای اساطیری باید برای متوقف کردن لوکی و نجات جهان تمام تلاشش را به خرج دهد. این رمان فانتزی نوجوان که جایزهی کتاب منتخب خوانندگان گودریدز را از آن خود کرده شما را با خود به ماجرایی فانتزی، پرهیجان و سرشار از طنز و اسطورههای نورس دعوت میکند.
دربارهی کتاب کشتی مردگان: کتاب سوم مجموعه مگنوس چیس و خدایان آسگارد
اگر فکر میکنید دنیا قرار است به شکل باشکوهی به پایان برسد، مگنوس چیس خبرهای چندان خوشایندی برایتان ندارد. چون ریک ریوردان در کتاب کشتی مردگان شما را به دل یکی از خطرناکترین و در عین حال هیجانانگیزترین ماجراجوییهای دنیای اساطیر نورس میبرد. جایی که لوکی از بند رها شده، کشتی مردگان آمادهی حرکت است و راگناروک، نبرد نهایی خدایان، بیش از هر زمان دیگری به وقوع نزدیک شده است.
مگنوس که یک نوجوان شانزدهسالهی نیمهخداست، بعد از پشت سر گذاشتن دوران سخت بیخانمانی حالا یکی از جنگجویان برگزیدهی اودین و ساکن هتل والهالاست. مگنوس برخلاف اغلب قهرمانهای افسانهای که اهل خشونت و جنگاند، قدرت واقعیاش بیشتر در وفاداری، همدلی و مهمتر از همه شوخطبعی است. چون او پسر خدای تابستان، باروری و سلامت است و توانایی زیادی در کنار آمدن با آدمهایی را دارد که هر کدام، گذشته و مشکلات خودشان را دارند.
مگنوس چیس و بزرگترین نبرد زندگیاش
ریک ریوردان در این رمان فانتزی نوجوان از مجموعه کتاب مگنس چیس، قهرمانش را در موقعیت خطیری قرار میدهد تا آن روی جنگجوی خود را نیز آشکار کند. میپرسید چه موقعیتی؟ راستش همه چیز به هم ریخته! لوکی آزاد شده و قصد دارد کشتی مردگان را به همراه ارتشی از غولها و زامبیها روانه کند تا به سمت خدایان آسگارد یورش ببرد.
به این ترتیب قرار است آنچه که مگنوس همیشه بابتش نگران بود اتفاق بیفتد، یعنی نبرد خدایان یا راگناروک؛ همان اتفاقی که پایان دنیا را رقم میزند.

درست است که مگنوس باید با خدایان خشمگین دریا، غولها، موجودات افسانهای و اژدهای دهان آتشین روبهرو شود اما اینها سختترین جنگهای مگنوس نیستند. دشوارترین نبرد او قرار است درونش اتفاق بیفتد؛ جایی که باید یاد بگیرد گاهی برای قهرمان شدن کافیست ترسها، ضعفها و مهمتر از همه خود واقعیاش را بپذیرد.
کتاب کشتی مردگان؛ ترکیب اسطورهشناسی نورس و ماجراجویی
در کتاب کشتی مردگان انتشارات بهنام که با ترجمهی وحید جعفری منصوریان به فارسی برگردانده شده، داستانی جذاب پیش رویتان خواهید داشت که در آن اسطورهشناسی نورس به طرز خلاقانهای با دوستی، ماجراجویی و لحظات احساسی آمیخته شده است. ریک ریوردان با خلق شوخطبعیهای کلامی، در کنار خلق داستان فانتزی، یک رمان طنز نوجوان را نیز شکل داده است که سرشار از شخصیتهای دوستداشتنی و نکات اخلاقی در باب روابط انسانی است.
پس اگر آمادهاید سوار بر کشتی به جایی میان دنیای زندگان و سرزمین مردگان بروید و با پایان جهان رو در رو شوید، با خرید کتاب کشتی مردگان میتوانید طعم تند و پرحرارت یک ماجراجویی بزرگ را بچشید. فقط امیدوار باشید پیش از شروع راگناروک، بتوانید راهی برای پیاده شدن پیدا کنید!
کتاب کشتی مردگان برای شما مناسب است اگر
- نوجوان اهل رمان فانتزی هستید و به داستانهای پرحادثه و با ریتم تند علاقه دارید.
- از داستان حماسی که اسطورهها را با ماجراهای فانتزی و هیجانانگیز تلفیق میکنند، لذت میبرید.
- دلتان میخواهد یک داستان تخیلی ماجراجویانه بخوانید که به مفاهیمی نظیر دوستی و پذیرش خود میپردازد.
در بخشی از کتاب کشتی مردگان: کتاب سوم مجموعه مگنوس چیس و خدایان آسگارد میخوانیم
اگر گفتید بدترین مکان براى برگزارى شوراى جنگ کجاست؟ یک چشمهى نابود شده که برادر هارتستون در آن جا مرده بود، درست وسط یک جنگل هولناک که آخرین مکان مورد علاقه من در کل نه جهان بود. جایى که مطلقاً هیچ دسترسى به نیروى پشتیبانى نیست. بله، این دقیقا همان جایى بود که ما رفتیم.
جک را بیرون کشیدم و او را در جریان اوضاع قرار دادم. براى اولین بار از خوشحالى آواز نخواند و صداى جیر جیرش بلند نشد. طلسمهایش به رنگ خاکسترى تیره درآمد: «اژدهاى حلقه؟ اوه. خیلى بده. نفرینهاى حلقه همیشه بدترین اژدهاها رو مىسازن.»
براى هارتستون به زبان اشاره ترجمه کردم. هارتستون خر خر کرد: «اژدها یک نقطه ضعف داره. شکمش.»
جک پرسید: «چى مىگه؟» در بین دوستان هارتستون، جک تنها کسى بود که با لجاجت از آموختن زبان اشاره سر باز زده بود. توجیهش این بود که یادگیرى آن براى او بىمعنى است، چون او دست ندارد. شخصا فکر مىکردم این بیشتر شبیه یک عمل متقابل بود، چون که هارتستون هم حاضر نبود حرفهاى جک را لبخوانى کند، چون که جک لب نداشت. اکثر شمشیرهاى جادویى همینطورند.
تکرار کردم: «مىگه شکم اژدها نقطه ضعفشه.» جک با بىمیلى گفت: «اوه، خب، آره. پوست اونها تقریبا غیر قابل بریدنه، اما روى شکمهاشون برخى درزهاى قابل نفوذ دارن. اگر بتونى به طریقى اژدها رو مجبور کنى که غلت بزنه، اگر بتونى، ممکنه فرصتش رو به دست بیارى تا من رو فرو کنى و به قلبش برسى. اما حتى اگر که موفق بشى... تا حالا شکم یک اژدهاى حلقه رو سوراخ کردى؟ من کردم. چندشآوره. خونشون اسیده!»
همه اینها را براى هارتستون ترجمه کردم. پرسیدم: «جک، خونشون به تو آسیبى رسوند؟» البته که نه! من شمشیر تابستانم! به روش جادویى غسل داده شدهام که من رو در برابر هر ساییدگى و پارگى حفظ مىکنه!
بله
























