پاتریک راتفوس در نخستین جلد از سهگانهی کوئوت شاهکش، کتاب نام باد، پرفروشترین کتاب آمازون، داستان مردی را تعریف میکند که زندگیاش همزمان خوراک افسانهها و در بند حقایق است؛ نوازندهای نابغه، جادوگری آموزشدیده و راویای که خودش بهتر از هرکسی میداند شهرت چطور روایتها را تغییر میدهد. این رمان که حاصل سالها کار مداوم نویسنده است، با استقبال گستردهی مخاطبان و منتقدان روبهرو شده و جوایزی معتبر را از آن خود کرده است؛ موفقیتی که نام باد را بهعنوان یکی از آثار شاخص فانتزی معاصر تثبیت کرد و پاتریک راتفوس را در ردیف نویسندگان شاخص و جریانساز فانتزی مدرن قرار داد.
دربارهی کتاب نام باد
کتاب نام باد (The Name of the Wind)، جلد نخست سهگانهی کوئوت شاه کش (The Kingkiller Chronicle) نوشتهی پاتریک راتفوس (Patrick Rothfuss)، با یک اعتراف آغاز میشود؛ زمزمهای خسته از دهان مردی که روزگاری افسانهای بیش نبوده است. در مسافرخانهای دورافتاده، جایی میان فراموشی و انتظار، او خود را کوئوت مینامد؛ مردی که سالهاست جهان را پشت سر گذاشته و نام حقیقیاش را هم با خود دفن کرده است. اما با ورود وقایعنگاری که بهدنبال حقیقت میگردد، این سکوت ترک برمیدارد و کوئوت میپذیرد داستانش را آنطور که واقعاً بوده، بازگو کند؛ داستان پسری که موسیقی، جادو و فاجعه، او را ساختند و همزمان نیز در هم شکستند.
روایت به کودکی کوئوت بازمیگردد؛ به زندگی در میان هنرمندان دورهگرد، جایی که جهان با آواز تعریف میشود و معنا پیدا میکند. تا روزی که افسانهای شوم بیدار شده و به واقعیت میپیوندد و در شبی خونآلود، همهچیز را از کوئوت میگیرد و او را که حالا یتیم و تنها مانده، به دل شهری بیرحم و غریب میکشاند. سه سال گرسنگی، سرما و تحقیر، از کودکی او ذهنی هوشیار و روحی زخمخورده میسازد و بقا، نخستین فلسفهای است که کوئوت میآموزد: اینکه جهان نه عادل است، نه مهربان و تنها بیتفاوت است و نظارهگرِ زمان.

ورود کوئوت به دانشگاه؛ موسیقی، دانش و دشمنان سد راه
ورود کوئوت به دانشگاه تلاشی است برای نظم دادن به تمام این رنجها و هرجومرجها؛ برای فهمیدن اینکه آیا دانستن میتواند جای خالی معنا را پر کند یا نه. او در موسیقی میدرخشد، و در عین حال، برای خود دشمنان تازهای دستوپا میکند. آشناییاش با دنا، دختری گریزان و مرموز، نیز خطی عاشقانه اما ناتمام بر سرتاسر زندگیاش میکشد. و کوئوت هرچه بیشتر پیش میرود و میآموزد، بیشتر درمییابد که دانش، بهجای آرامش، درهای خطرناکتری رو به سویش میگشاید.
و اکنون در زمان حال، وقتی داستان روایت میشود، جهان دوباره شروع به حرکت میکند. نشانهها بازمیگردند و ترسها جان میگیرند. وقتی نامها دوباره گفته شوند، وقتی باد تغییر جهت دهد و وقتی فراموششدگان دوباره جرئت شنیدهشدن پیدا کنند، این پرسش در تاریکی معلق میماند که آیا کوئوت هنوز همان کسی است که میتواند پایان داستانش را انتخاب کند یا اینبار، داستان، قصهگویش را هم در خود میبلعید؟
بازگشت نشانهها و افسانهها در نام باد
فانتزی-حماسی، وقتی در بهترین شکلش ظاهر میشود، برای دیدن واقعیت از زوایای دیگر به کار میآید. در جهان کتاب نام باد، قدرت، چه در قالب جادو، چه دانش و چه شهرت، همیشه دو لبه دارد و میتواند نجاتبخش باشد یا تماماً ویرانگر. در این جهان، ظلم گاهی در سکوت نهادها پنهان است، گاهی در بیتفاوتی جمع و گاهی در افسانههایی که به حقیقت بدل شدند. پاتریک راتفوس در این کتاب اجازه میدهد خواننده ببیند چگونه انسانها، حتی با نیتهای خوب، میتوانند بخشی از چرخهی عذابآوری شوند که خودشان نیز از آن رنج میبرند. و همین تعلیق اخلاقی است که داستان را زنده نگه میدارد و آن را از یک حماسهی صرف، به روایتی انسانی و قابلتأمل بدل میکند.
کتاب نام باد، سه جلد در یک جلد از کتاب اول سهگانهی کوئوت شاهکش اثر پاتریک راتفوس است. این کتاب با ترجمهی مریم رفیعی از انتشارات بهنام به چاپ رسیده و در اختیار علاقهمندان قرار گرفته است.
جوایز و افتخارات کتاب نام باد
- منتخب ویراستاران سایت آمازون در سال 2007
- پرفروشترین کتاب نیویورکتایمز
- در فهرست کتابهای سال در هفتهنامه خبری پابلیشرز ویکلی
- فروش بیش از یک میلیون نسخه
- نامزد جایزهی لوکِس (Locus Award) به عنوان بهترین رمان اول و بهترین رمان فانتزی سال 2008
- نامزد جایزهی کامپتون کروک (Compton Crook Award) در بهترین رمان علمی تخیلی یا فانتزی سال 2008
- نامزد جایزهی بزرگ خیالپردازی (Grand Prix de l’Imaginaire) در بهترین رمان خارجی سال 2010
- برندهی جایزهی الکس ALA (ALA Alex Award) اعطاشده از سوی انجمن کتابخانههای آمریکا به کتابهای برجسته برای بزرگسالان که برای نوجوانان نیز جذاباند.
- برندهی جایزهی کوییل (The Quill Award) به عنوان بهترین کتاب سال در ژانر علمی تخیلی / فانتزی / وحشت سال 2007
- برندهی مدال ساکورا (Sakura Medal) در کتاب برگزیدهی دانشآموزان دبیرستانی سال 2009
- نامزد جایزهی پرمیو ایگنوتوس (Premio Ignotus) به عنوان بهترین رمان خارجی سال 2010
- نامزد جایزهی تَختیفانتازیا (Tähtifantasia Award) جایزهی فانتزی فنلاند 2011
نکوداشتهای کتاب نام باد
- من واقعاً عاشق دنیایی هستم که پاتریک راتفوس ساخته است. (لین مانوئل میراندا)
- بهترین فانتزی حماسیای که سال گذشته خواندم… پارتریک راتفوس واقعاً کارش درست است. (جرج آر. آر. مارتین)
- پاتریک راتفوس استعداد واقعی دارد، و داستان کوات عمیق، پیچیده و شگفتانگیز است. (تری بروکس)
- لذتی نادر و بزرگ است که فانتزینویسی را ببینی که با موسیقی واقعی در کلمات مینویسد. (اورسولا ک. لو گویین، نویسندهی برندهی جایزه)
- شخصیتها واقعیاند و جادو حقیقت دارد. (رابین هاب، نویسندهی پرفروش نیویورک تایمز)
- استادانه... زیباییای در نوشتههای پاتریک راتفوس هست که توصیفناپذیر است. (برندن سندرسن، نویسندهی پرفروش نیویورک تایمز)
کتاب نام باد برای شما مناسب است اگر
- از خواندن فانتزیهایی با دنیا سازی گسترده و جزئیات دقیق لذت میبرید.
- فانتزیخوانِ بزرگسال یا نوجوانِ علاقهمند به آثار جدیتر هستید.
- به داستانهایی علاقه دارید که بر رشد شخصیت و مسیر زندگی قهرمان تمرکز دارند.
- فانتزی را در کنار موسیقی، اسطوره و جادو میپسندید.
- دوست دارید اولین کتاب سهگانه کوئوت شاهکش را بخوانید.
در بخشی از کتاب نام باد: کتاب اول سه گانه خاطرات کوئوت شاه کش میخوانیم
وقایعنویس انگار بخواهد به خود بیاید سرش را تکان داد، کاغذ جدیدى برداشت و سر تکان داد.
کوئوت دستش را بالا برد تا مانع نوشتن وقایعنویس شود و گفت: «من تا حالا این داستان رو تعریف نکردهام و شک دارم دوباره تعریف کنم.» روى صندلىاش به جلو خم شد. «قبل از اینکه شروع کنیم باید یادت باشه که من یکى از اِدِما روهها هستم. ما قبل از سوختن کالوپتنا داستانسرایى مىکردیم. قبل از اینکه کتابى براى نوشتن باشه. قبل از اینکه موسیقىاى براى نواختن باشه. وقتى آتش براى اولین بار روشن شد، ما تو حلقهى نورش نشسته بودیم و داستان تعریف مىکردیم.» کوئوت با سر به کاتب اشاره کرد. «شهرت تو به عنوان کسى که داستانها رو ثبت مىکنه به گوشم رسیده.» چشمهاى کوئوت به سختى سنگ و به تیزى شیشهى شکسته شد. «ولى حق ندارى حتى یه کلمه از حرفایى رو که مىزنم تغییر بدى. اگه احساس کردى از خط اصلى خارج شدهام، اگه احساس کردى دارم بیراهه مىرم، اینو به یاد بیار که داستانهاى واقعى به ندرت یه خط مستقیم رو دنبال مىکنند.»
وقایعنویس با جدیت سر تکان داد و تلاش کرد ذهنى را تصور کند که در کمتر از یک ساعت زبان رمزى او را شکسته بود. ذهنى که مىتوانست زبانى را در یک روز یاد بگیرد.
کوئوت با ملایمت لبخند زد و نگاهى به اطراف اتاق انداخت، انگار مىخواست آن را به خاطر بسپارد. وقایعنویس قلمش را در جوهر فرو برد و به اندازهى مدت زمانى که براى کشیدن سه نفس عمیق لازم است، به دستهاى حلقهشدهاش روى کاغذ نگاه کرد.
بله
























