کتاب روایتهای بیراوی اثر رضا کاظمی مجموعهای از چهارده داستان کوتاه مدرن است که هر کدام ماجرای مجزایی دارند اما همگی به نوعی در مرز میان اضطراب، عشق و مرگ حرکت میکنند. داستانهایی تأملبرانگیز که شخصیتهای آن هر کدام به طریقی با تنهایی، انتخابها و سایههای سنگین زندگی رویاروی میشوند.
دربارهی کتاب روایتهای بیراوی
برای روایت تاریکترین بخشهای زندگی نیازی به معلق شدن در جهان تخیل نیست؛ کافی است به داستان آدمهایی نگاه کنیم که در سکوت با زخمهای پنهان خود سر میکنند. کتاب روایتهای بیراوی اثر رضا کاظمی، سفری به دنیای ذهنهای خسته و قلبهای شکسته است؛ مجموعه داستانی فارسی دربارهی انسانهایی که میان گذشته و حال سرگردان ماندهاند.
گاهی یک اتفاق کوچک میتواند دریچهای به سوی گذشتهای فراموشنشده باز کند؛ درست همانند آنچه در داستانهای «پلاک پنجاه و هشت» و «نازی» رخ میدهد. کتاب روایتهای بیراوی مخاطب را با جهانی پر از تنش درونی، خاطرات دردناک و روابط پیچیده روبهرو میکند و نویسنده با استفاده از تکنیکهایی مانند جریان سیال ذهن و تغییر زاویه دید، خواننده را به ذهن شخصیتهایی میبرد که گرفتار حسرت، خشم و پرسشهای بیپاسخ هستند.

سفری در جهان نئونوآر، با روایتهای بیراوی
در مجموعه داستانهای کوتاه روایتهای بیراوی رضا کاظمی، خبری از روایتهای ساده و سرراست نیست. نویسنده با نگاهی درونگرایانه، مرز میان واقعیت و خیال را کمرنگ میکند و شخصیتهایی را به تصویر میکشد که گاهی بیش از آنکه با جهان بیرون درگیر باشند، در نبردی بیپایان با ذهن خود گرفتارند. ژانر روایی این داستان نیز مانند فضاسازی آن بین تریلر روانشناختی، درام اجتماعی و تراژدی عاشقانه غوطهور است.
در مجموعه داستانهای کوتاه روایتهای بیراوی رضا کاظمی، خبری از روایتهای ساده و سرراست نیست. نویسنده با نگاهی درونگرایانه، مرز میان واقعیت و خیال را کمرنگ میکند و شخصیتهایی را به تصویر میکشد که گاهی بیش از آنکه با جهان بیرون درگیر باشند، در نبردی بیپایان با ذهن خود گرفتارند. ژانر روایی این داستان نیز مانند فضاسازی آن بین تریلر روانشناختی، درام اجتماعی و تراژدی عاشقانه غوطهور است.
اگر به دنبال تجربهای متفاوت از مواجهه با پیچیدگیهای روح انسان در چارچوب واژگان و ادبیات داستانی فارسی هستید خرید کتاب روایتهای بیراوی انتشارات شالگردن را به شما پیشنهاد میکنیم.
کتاب روایتهای بیراوی برای شما مناسب است اگر
- به داستانهای کوتاه ایرانی با سوژههایی مثل تنهایی، زخمهای عاطفی و پیچیدگیهای زندگی مدرن علاقهمندید.
- از داستانهای جریان سیال ذهن و روایتهایی که مرز میان خیال و واقعیت را در هم میشکنند استقبال میکنید.
در بخشی از کتاب روایتهای بیراوی میخوانیم
صبح که بیدار شدم دیدم «نازی» مرده است. تا آخر شب که خوابم ببرد کنارم بود. صدای خُرخُرِ کیفآلودش را وقتی زیر گلویش را با انگشت میخاراندم میشنیدم؛ و بعد صدای نفسهای آراماش را توی گوشام. صبح زود که بیدار شدم بروم توالت، توی تاریک روشنای خانه یک گولّه کاموای بزرگ و سفید چشمهام را خیره کرد. نازی بود که روی پارکت سالن افتاده، از پهلو دور خودش پیچیده و خوابیده بود.
نازی یکدست سفید بود با چشمهایی که گاهی به سبز میزد گاهی به آبی گاهی به طلایی. چراغهای سالن را روشن کردم و رفتم طرفاش. کنارش نشستم و دست گذاشتم پشتاش نازش کنم که دیدم بدناش سرد است. تکان هم نخورد چشمهاش را نیمهباز کند بگوید اول صبحی چهکارم داری بگذار بخوابم. باورم نشد مرده باشد. دست کشیدم به چشمهام تا خوابآلودگیشان برود بیداریشان برگردد.
با خودم گفتم حتما اتاق خواب گرم بوده آمده دراز کشیده رو کف خنک پارکت و خواباش برده؛ پارکت هم زیادی خنک بوده طفلی سرد و کرخت شده. بعد گفتم نه، خواباش برده یعنی چه؟ گربه است ها، نه بچهی آدم. صبحها آنقدر ورجه وورجه و سر و صدا میکرد تا بلند شوم غذایش را بدهم، حالا غذا نخورده خواباش برده؟ حاشا و کلا! از گربهجماعت چنین رفتاری برنمیآید. دیگر با خودم چیزی نگفتم حدسی هم نزدم مگر اینکه مرده است.
بله



















