مارک رولندز در کتاب فیلسوف در انتهای جهان، سینما و فلسفه را به هم پیوند زده تا برخی از عمیقترین مفاهیم فلسفی را از طریق فیلمهای علمی و تخیلی توضیح بدهد. رولندز که خود مدرس فلسفه است، درک مفاهیم این کتاب را معادل با گذراندن کلاسهای فلسفهی پایه در دانشگاه تلقی میکند. نویسنده در این کتاب با بررسی فیلمهایی چون ماتریکس، نابودگر، بلید رانر، مرد توخالی و... به بسیاری از سوالات فلسفی پاسخ میدهد.
دربارهی کتاب فیلسوف در انتهای جهان
به گفتهی مارک رولندز (Mark Rowlands)، آنچه خوب است لزوماً نباید بدمزه باشد، یا آنچه آموزنده است لزوماً نباید جدی باشد. با همین توجیه، یادگیری فلسفهی غرب نیز لزوماً با خواندن کتابهای سخت و سنگین محقق نمیشود. رولندز توضیح میدهد که یادگیری فلسفه میتواند شیرین و به جذابیت تماشای یک فیلم ژانر علمی تخیلی باشد. او بر اساس همین دیدگاه کتاب فیلسوف در انتهای جهان (The Philosopher at the End of the Universe) را منتشر کرده؛ اثری که با بررسی مضمون مشهورترین فیلمهای علمی تخیلی دنیا، مسائل بنیادین فلسفه را آموزش میدهد.
نقد فیلم از نگاه فلسفه
مارک رولندز در هر فصل از کتاب فیلسوف در انتهای جهان نشر خزه، یکی از فیلمهای مشهور علمی تخیلی مانند ماتریکس، فرانکنشتاین، نابودگر، بلید رانر، گزارش اقلیت و جنگ ستارگان را انتخاب میکند و از دل داستان و شخصیتهای آن، به سراغ موضوعاتی مانند هویت، ارادهی آزاد، ذهن و بدن، خیر و شر، اخلاق و معنای زندگی میرود. همین سبک از آموزش فلسفه است که باعث شده تنها علاقهمندان به فلسفه مخاطب این کتاب نباشند؛ بلکه هر کسی که به سینما علاقه داشته باشد، میتواند از مطالعهی آن لذت ببرد و در عین حال با مهمترین مباحث فلسفی آشنا شود.
آنچه کتاب فیلسوف در انتهای جهان را متمایز میکند، پیوند جذاب میان فلسفه و سینما است. مارک رولندز با استفاده از تحلیل فیلم، مفاهیم پیچیدهی فلسفی را به زبانی ساده توضیح میدهد. او پیشنهاد میکند پیش از مطالعه هر فصل، فیلم مربوط به آن را تماشا کنید تا درک عمیقتری از مباحث کتاب داشته باشید.

فلسفهی غرب در قاب سینما
از سوی دیگر، کتاب فیلسوف در انتهای جهان برای علاقهمندان به نقد فیلم نیز کتابی ارزشمند محسوب میشود. مارک رولندز نشان میدهد که فیلمها تنها برای سرگرمی ساخته نشدهاند و میتوان آنها را از منظر فلسفی نیز تحلیل کرد. در خلال این تحلیلها، خواننده با اندیشههای فیلسوفانی مانند افلاطون، دکارت، کانت، نیچه و شوپنهاور آشنا میشود و یاد میگیرد چگونه لایههای عمیقتر داستانها و شخصیتهای سینمایی را کشف کند. این شیوهی روایت باعث میشود تا مطالب کتاب جذاب و ماندگار شود.
مارک رولندز مرز میان سینما و فلسفه را از میان برمیدارد و ثابت میکند اندیشیدن میتواند به همان اندازه که آموزنده است، سرگرمکننده نیز باشد. اگر به شناخت فلسفهی فیلم علاقه دارید، خرید کتاب فیلسوف در انتهای جهان میتواند یکی از بهترین انتخابها برای شروع یا عمیقتر کردن مسیر مطالعاتیتان باشد. این کتاب توسط سیروس قهرمانی به فارسی ترجمه شده و نشر شمشاد اقدام به چاپ آن کرده است.
نکوداشتهای کتاب فیلسوف در انتهای جهان
- مارک رولندز با لحنی ساده و دلنشین مینویسد. در مجموع، کتاب فیلسوف در انتهای جهان توانسته تجربهای سرگرمکننده ارائه دهد، بیآنکه ذهن را بیش از حد درگیر یا خسته کند؛ همان چیزی که معمولاً از یک کتاب مناسبِ روزهای تعطیل انتظار میرود. (گاردین)
- رولندز بهطرز چشمگیری به اهدافش در این کتاب دست یافته است. هر فصل نهتنها نمونهای درخشان از آموزش فلسفه است، بلکه مفاهیم را با شور، وضوح و انرژی قابلتوجهی منتقل میکند. این کتاب توانسته پیوندی طبیعی و کاملاً قانعکننده میان فلسفه و سینما برقرار کند. سبک بیپروای نویسنده، آمیزهای از زبان خودمانی و دقت علمی است؛ ترکیبی که لایههای سطحی و ژرفای اندیشه را کنار هم مینشاند. فلسفه به شدت به چنین طنز و سرزندگیای نیاز دارد. (Times Literary Supplement (U.K.))
کتاب فیلسوف در انتهای جهان برای شما مناسب است اگر
- به فلسفه علاقه دارید اما نمیخواهید آن را در قالب متون پیچیده مطالعه کنید.
- به تحلیل فیلمها از زاویه دید فلسفی علاقه دارید.
- طرفدار فیلمهای علمی و تخیلی هستید.
- به کتب فلسفهی هنر علاقهمندید.
در بخشی از کتاب فیلسوف در انتهای جهان: شناخت مفاهیم فلسفی از طریق فیلمهای علمی تخیلی میخوانیم
اصلاً چیزی هست که ما بتوانیم بدانیم؟ یا، با کنار گذاشتن واژهی «دانش»، آیا چیزی هست که بتوانیم از آن کاملاً یقین پیدا کنیم؟ هر چیزی؟ دکارت فکر میکرد فقط از یک چیز میتوانیم کاملاً مطمئن باشیم. او این امر را با عبارتی مشهور، شاید شناختهشدهترین ادعای یک فیلسوف در تمام دورانها، بیان کرد. Cogito, ergo sum. ترجمهی آن میشود: من فکر میکنم، پس هستم.
البته از این نباید معنایی احمقانه، مثلاً فقط هنگامی که فکر میکنیم وجود داریم، برداشت کرد. دکارت احمق نبود. از این زاویه به آن فکر کنید. با الهام از فرض خواب دیدن و شیطان فریبکار، یا ماتریکس، میتوانیم به هر چیزی فکر کنیم. میتوانید فکر کنید جهان اطرافتان واقعاً وجود ندارد، و میتوانید فکر کنید واقعاً بدن مادی ندارید. یعنی میتوانید درمورد وجود این دو شک کنید. این افکار شکاکانه ممکن است حقیقت نداشته باشند، اما قابلفهم هستند؛ یعنی امور ممکنِ واقعی هستند. اما آیا میتوانید – به طرزی منطقی – فکر کنید که شما وجود ندارید؟ امتحان کنید! اگر فکر میکنید که وجود ندارید، پس عمل فکر کردن را چه کسی انجام میدهد؟ فکر کردن به این امر که شما وجود ندارید از نظر دکارت خودبهخود تضمین میکند که شما در واقع وجود دارید؛ چون نمیتوانید فکر کنید وجود ندارید مگر آنکه وجود داشته باشید تا فکر کنید. یا جور دیگری بگویم، شک کردن به وجودتان خودبهخود وجودتان را تضمین میکند، چون در غیر این صورت نمیتوانید وجود داشته باشید تا شک کنید. و هر قدر هم که یک شیطان فریبکار در فریب شما بکوشد، اگر وجود نداشته باشید، نمیتواند شما را فریب دهد. و حتی اگر زندگی شما یک خواب باشد، باز هم باید وجود داشته باشید تا خواب ببینید.
پس، طبق نظر دکارت، یک چیز که میتوانید قطعاً از آن مطمئن باشید، چیزی که نمیتوانید در آن شک کنید، وجود خودتان است؛ که وجود شما چیزی است که از نظر او، میتوانید بدانید، و با قطعیت بدانید (که همانطور که دیدهایم از نظر او، هر دو یکی است). نمیتوانید درمورد وجود خودتان شک کنید. دکارت از اینجا دستکم به یک نتیجهی بسیار مهم میرسد، چیزی که در فصل بعد به آن خواهیم پرداخت.
بله























