کتاب سینمای جان کاساوتیس اثری از سعیده طاهری و بابک کریمی، تلاشی است برای ارائهی تصویری کامل از یکی از تاثیرگذارترین سینماگران مستقل تاریخ سینمای آمریکا که با ساخت دوازده فیلم سینمایی، تاثیری غیر قابل انکار بر فیلمسازان بعد از خود بر جای گذاشت. این کتاب که ترکیبی از مجموعه مقالههای تالیفی و ترجمه است، سعی میکند فیلمسازی را به ما معرفی کند که در سینمای صنعتی آمریکا قدم در مسیری گذاشت که بسیاری پس از او در آن مسیر دست به تجربههای جدیدی زدند.
دربارهی کتاب سینمای جان کاساوتیس
بابک کریمی و سعیده طاهری، گردآورندگان کتاب سینمای جان کاساوتیس، موفق شدهاند از خلال مقالههای متعددی که در این کتاب قرار گرفته، فیلمسازی مدرنیست و پیشرو را معرفی کنند که بدون شک بسیاری از فیلمسازان نامی سینمای آمریکای دههی هفتاد میلادی به بعد به نوعی تحت تاثیر او بودهاند.
برای درک کاساوتیس، الزامی است به این نکته توجه داشت که سینمای مدرنیستی او ترکیبی از غریزهی شخصیاش و زندگی طبقهی متوسط آمریکایی است. به همین منظور، آثارش همانقدر که به موج نوی فرانسه پهلو میزند، همانقدر هم بهمثابهی تئاترهای واقعگرای برادوی، رئالیستیاند و همین امر باعث شده تا ساختار درام فیلمهایش به طرز غیرطبیعی و غیرآمریکایی، شخصیت محور و به همین علت، نامتجانس بهنظر برسد. سینمای هالیوود به رویکرد کنشمحور و روایتمندش شهره بود و ساخت آثاری که حالا بهجای تمرکز بر مسیر طولی کنشها، به نفع شخصیت، حرکت عرضی در راستای بسط احساسات و عواطف و جهان قصه کند، اتفاقی تازه بود که کاساوتیس با فیلمهای ارزان و رویکرد مستقلش، موفق به انجام آن شد.
فیلمسازی تحت تاثیر
بابک کریمی و سعیده طاهری در کتاب سینمای جان کاساوتیس بهخوبی در تفهیم وابستگی کامل سینمای کاساوتیس به زندگی طبقهی متوسط آمریکا، موفق عمل کرده است. بحرانهای سادهی زندگی شخصیتهای آثار کاساوتیس در هر حرفه و صنفی، برای او جذابند. مبارزهی مایوسانه برای لحظهای زندگی بهتر، که شاید بخشی از جنبهی تراژیک زیست آمریکایی است و بیش از سینما در ادبیات این کشور بازنمایی داشته، به شکلی نو در آثاری همچون سایهها و شب افتتاح خود را نشان میدهد. جاذبهی بیاندازهی شخصیتهای فیلمهای کاساوتیس به علت تلاش غیر قابل توصیف ولی قابل نمایششان برای نبرد با شرایط است. و شاید جلوهای از تلاش خود کارگردان برای رسیدن به هدفهایش در هالیوود است.
اشتراکات سینمای جان کاساوتیس با موج نوی سینمای فرانسه در شکل استفادهی آزادانه از تصویرپردازی و تدوین، پرداخت و تصویربرداری از محیطهای واقعی، رقیق کردن پیرنگ روایی و محدود کردنش به سطح خطی ساده است. این نوع سینما بهجای تمرکز بر رویدادها، با تاکید بر کنش شخصیتهای ناهشیار و سرگردان طبقهی متوسط، ابهامی غلیظ را در روایت فرا میخواند که توجه عقلانی و هوشمندانهی مخاطب را برای درک پیشبرد روایت، طلب میکند. با این وجود، تمایز این فیلمساز با همتایان فرانسویاش، علاقهی همیشگی او به نمایش زندگی طبقهی متوسط آمریکایی است. این کتاب توسط نشر خوب منتشر شده است.
کتاب سینمای جان کاساوتیس برای شما مناسب است اگر
- دانشجو یا علاقهمند به سینما هستید و مشتاق افزایش آگاهی و دانش خود در حوزهی نقد فیلم و نظریهی فیلم هستید.
- به سینمای جان کاساوتیس علاقهمندید و به دنبال کتابی مناسب برای مطالعهی تخصصی درخصوص آثار او هستید.
- به تاریخ سینما علاقهمندید و میخواهید پیرامون یکی از تاثیرگذارترین فیلمسازان تاریخ سینمای مستقل آمریکا، بیشتر بدانید.
در بخشی از کتاب سینمای جان کاساوتیس میخوانیم
بلوز دیرهنگام حرکت فیلمساز از یک فیلم مستقل به سوی یک محصول درجۀ دوی پارامونت را نشان میدهد؛ فیلمی بارها بهتر و دقیقتر با بازیها و فیلمنامهای پختهتر و عمیقتر که به تمام این دلایل در وضعیتی مهجورتر از سایهها قرار دارد. به گمان منتقدان، سایهها در مسیر درست حرکت میکند و دو فیلم بعدی کاساوتیس در مسیری قابل حدس. او در این فیلم همچنان به دو درونمایۀ اصلی فیلم پیشین، یعنی عشق و موسیقی، وفادار میماند، اما از رئالیسم خالصی که بابت آن بسیار ستایش شده بود بیشوکم محروم میشود. چرا؟ گمان میکنم دلیل این کمتوجهی با مرور فیلم مشخصتر شود: ملودرام عاشقانه و تلخی که در تهاجم مردان شبحوارِ گروه موسیقی و مهمانیهای شبانه گرفتار شده و فرجامی جز ملاقات با دختر محبوب در عشرتکده ندارد در حال تعریف داستانی آشنا به شیوهای آشناست.
او در این فیلم و کار بعدیاش، یعنی کودکی منتظر است، برای منتقدان کارگردانی است شبیه کارگردانان دیگر که برخلاف سایهها نه در نیویورک بلکه در کالیفرنیا و به سفارش استودیوها فیلم میسازد. این دو فیلم با ساختاری حرفهایتر، که احتمالاً اگر هر فیلمساز جوان دیگری آنها را ساخته بود شاید دستکم تحسین منتقدان استودیویی را برمیانگیختند، قربانی آماتوریسمِ موج نویی سایهها شدند؛ و توقعی که خودِ کاساوتیس پدید آورده بود دوستدارانش را پس زد. با این حال، روایت اندوهگین و بدفرجام رابطۀ گوست (بابی دارین) و جس (استلا استیونس) با دیالوگهای عمیق و درگیرکنندۀ جس (که برخلاف فیلم بعدی از ذوق شخصی و غیرسفارشی کاساوتیس بهره میبرند) و پایانی نومیدانه و مبهم که جس را در لحظۀ آخر به همآوازی با گروه موسیقی فرامیخواند آنقدرها هم مایۀ سرزنش نیست.
بله
























