نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی تصرف عدوانی - لنا آندرشون
4.2
108 رای
نسرین مالکی
۱۴۰۴/۱۰/۱۲
121
خیلی قشنگ یک رابطه تعریف نشده رو واکاوی کرد. من خیلی باهاش ارتباط گرفتم چون خودم تو همچین رابطه بی سر و ته و تعریف نشده ای بودم، فقط اینکه من از لحظه ای که حس کردم فرد مقابل یه حرکت پیش بینی نشده زد و سرو کلش گم شد خویشتن داری کردم ولی اضطرابم و ترس از دست دادن با من بود.. کل زندگیمو داشت فلج می کرد و من حتی کوچیکترین حرکتیو که میتونستم در جهت تسلیم به این اضطراب و ترس و افکار مالیخولیایی کردم... اون تا همین لحظه هم هر از گاهی سر و کلش پیدا میشه انگار داره حضور و غیاب میکنه ببینه من هنوز هستم و جوابشو میدم و از چشمم نیفتاده؟! با اینکه من سالهاست که با همون حرکت اولش هرچی امید بودو در خودم کشتم.... و فکر میکنم خودش نمیتونه باور کنه که کسایی هم هستن که میتونن کنارش بذارن.... چون هیچ حرکتی از سمت من نمیشه فکر میکنه من آدم بیخیالیم، فرا از اینکه تا خود این لحظه چقدر من رنج میکشم... نه رنج دوری از این آدم.. رنجی که شکلش عوض شده ولی مبدائش وجود این آدم بوده... امیدوارم هیچکس همچین چیزیو تجربه نکنه...
کتابی فلسفی، عاشقانه و روانشناختی با سیری کُند اما شیرین، اولش ممکنه حوصله تون رو سر ببره ولی داستانش در عین سادگی کمی کشش هم داره. قهرمان داستان زنی به نام اِستر است که عاشق مردی میشه که احساس روشنی به اون نداره، رفتارهاش ضد و نقیضه، گاهی عاشقانه و به ناگاه کاملا سرد و بی تفاوت،، رفتارهای بی تفاوت و چشمهای کور از عشق طرف دیگر به طوری که واقعیتها رو درست نمیدید خیلی کلافهام میکرد اما از حق نگذریم عشق واقعا انسان رو ضعیف و کور میکنه. اِستر هر بار سردی مرد رو میبینه اون رفتار رو توجیه میکند و به امید عشق ادامه میدهد.
کمکم این رابطه باعث آسیب روحی و از بین رفتن عزتنفسش میشه اما حتی ذرهای از عشقش کم نمیشه
این کتاب نشون میده چطور آدمهای عاشق خودشون رو فریب میدند، داستانی ساده ایه، در عین حال نگاه عمیقی به روابط ناسالم داره. ترجمه و نثر روانی داره و راوی بسیار خوب داستان رو روایت میکنه. ممنون از کتابراه عزیز و عوامل سازنده این کتاب
کمکم این رابطه باعث آسیب روحی و از بین رفتن عزتنفسش میشه اما حتی ذرهای از عشقش کم نمیشه
این کتاب نشون میده چطور آدمهای عاشق خودشون رو فریب میدند، داستانی ساده ایه، در عین حال نگاه عمیقی به روابط ناسالم داره. ترجمه و نثر روانی داره و راوی بسیار خوب داستان رو روایت میکنه. ممنون از کتابراه عزیز و عوامل سازنده این کتاب
وای محشر بود. نمی دونم چگونه توصیفش کنم. چه قلمی داشت نویسنده. به چه نکات ظریفی اشاره کرده بود. همه جوانب احساسی را در نظر گرفته بود. آموزنده و شیرین بور. به نظرم داستان طعم قهوه تلخ با شیرینی داشت. اِستر نقش اصلی داستان با اونکه زن منطقی ای بود اما گرفتار تومهاتی شده بود که هوگو براش ایجار کرده بود. هوگو یک دروغگوی حرفه ای بود. استر با اونکه زن قدرتمندی بود ولی به نظر من از درون خیلی ضعیف بود و تصمیمات نادرست می گرفت و انگار تو باتلاقی گیر کرده بود که هرچقدر دست و پا می زد، بیشتر فرو می رفت. به هر حال داستان عاشقانه و احساسی و پر ازمفاهیم و نکات بود که من خیلی لذت بردم و کیف کردم. البته با روایت خانم باران، زیبایی و جذابیت این داستان هزاران برابر شده بود. صدای ایشون عالی بود. آرام و دلنشین. اما مهارت و توانایی خیلی بالا در تغییر صدا و به موقع صدا را بالا و پایین می کردند. خلاصه عالی. بهترین انتخاب و مناسب ترین بودند برای روایت این داستان. انقدر این تواناییش در فضا سازی و میخکوب کردن مخاطب به داستان، بی همتا بود که چی بگم. من این داستان به افرادی که دنبال اینگونه کتابها هستند، حتما پیشنهاد می کنم. داستان عالی. صدای راوی جادویی و یه نوع مدیتیشن هم محسوب می شد. از کتابراه و زحمتهاشون بینهایت سپاس. کلی انرژی مثبت براشون می فرستم.
در اینجا یک زن و یک مرد اهل ادب و هنر پس از آشنایی و گفتگوهای دلپذیر و طولانی با یکدیگر وارد رابطه میشوند. زن که از پیش دورادور مرد هنرمند را میشناسد و شیفته آثار و اندیشههای اوست بی درنگ عاشق او میشود و گمان میکند که عشقی است دوجانبه و بی همتا. اما مرد انتظاراتش را برآورده نمیکند. او مدام در حال گفتگوی درونی با خود است و همچنین جستجوی علت برخوردهای مرد و از زاویه دید خود رابطه و برخورد طرف مقابل را نقد میکند و بدیهی است که به خود حق میدهد از او انتظاراتی داشته باشد. در حالی که مرد با وجود کشش و جاذبه نخستین نمیخواهد دربند کشیده شده و آزادیاش را از دست بدهد. از این رو هرچه زن بیشتر او را مورد پرسش و توقع خود قرار میدهد مرد بیشتر از او گریزان میشود. به نظرم برخورد زنی با شخصیت مستقل قهرمان این داستان و عدم درک طرف مقابلش دور از انتظار است و منطقی به نظر نمیرسد.
باسلام این داستان در مورد خانمی بود که در اثر تحقیق درباره یک هنرمند به اون مرد علاقمند شده بود و توقع داشت اون هنرمند هم چنین علاقهای بهش داشته باشه در صورتیکه هیچی درباره زندگی خصوصی و بسیاری مسائل شخصی و روحیات اون مرد اطلاعاتی نداشت و به نظرم به زور میخواست که تصرفش کنه و باهاش زندگی کنه این موضوع شاید برای خیلی پیش اومده باشه که دیوانه وار کسیو میخوای ولی اون واقعا نمیخوادت. هم خیلی دلم برای این حماقت و سادگی دختر سوخت هم اینکه خودش خواست که پسر اونو سرکار بزاره. مسائل فلسفی و روانشناسی هم توی داستان زیاد یادآوری شده بود و عمق حس دختر رو بهم منتقل میکرد. اسامی زیادی توی داستان نبودو همین باعث ساده فهمی ماجرا میشد. صدای خانم باران نیکراه هم که عالی بود. ممنونم از کتابراه عزیزم
در اول بگم کتاب به شدت عمیق و زیباست یه کتابی که به لایه لایههای عمق آدمها نفوذ میکنه زن و مرد نداره وقتی شما نمیخواهید ببینید که در معرض یک دروغ بزرگ هستید و نمیخواهید از منجلاب یک رابطهی غلط بیرون بیایید و مدام اونو برای خودتون و دیگران توجیح میکنید میشید شخصیتی مثل استر دنیای ما پر شده از دروغهای رنگارنگ و فریبنده این کتاب دقیقا مسئلهای رو باز میکنه که با اینکه خیلی عمیق و مهمه کمتر بهش توجه میشه زخمی که سالها میشه که درمان نشه حتی اگر آگاه نباشید مدام باز بشه.. به تمام کسانی که تو رابطهی هستن که میدونن اشتباهه و فکر میکنن که اونا فرق دارن پیشنهاد میکنم چون واقعا فرق ندارید😊😊😊آدم بیمار و دروغگو کم نیست …مراقب دلتون باشید ❤️گوینده عالی بود
کتاب را دوست داشتم مخصوصا بخشهایی که در ذهن از صحنهها شکل میگرفت گاها واضح و گاها کمرنگ انهم بخاطر این بود نویسنده خیلی به حزئیات نپرداخته بود و این ایهام در شکل گیری فضای کتاب را زیبا میکرد وبخش دیگر مسائل روانشناختی و حقیقت شناسی بود که در فضای کتاب مخصوصا در ذهن استر و احساسات او میشد دید در خقیقت بخشی از ذهن در رمان بود و بخشی در مسائلی که پند وار و حقیقی با طعم احساسات استر بود میشد دید در کل کتاب در فضایی از شیدایی غم وفراق و امیخته به احساسات استر در عالب اموزندههایی است که ارزش کتاب را بالا میبرد و این کتاب پیشنهاد میشود
داستانى از رابطه هاى امروزى! فکر میکنم هرکسى این کتاب رو گوش بده، یاد یه دوره اى از زندگى خودش بیوفته، با گوش کردن به این کتاب میفهمى که چقدر تو اون دوره از زندگیت احمقانه و ضعیف رفتار کردى! اى کاش کتابى هم بود از زبان هوگو! انوقت که فکر و ذهن و برنامه، کلا چهار چوب فکرى هوگو و امثال هوگو رو متوجه بشیم، چقدر راحتتر میتونیم، از این چرخه معیوب خودمون رو بیرون بکشیم. خیلى دوست دارم بدونم که تو قسمت اخر کتاب هوگو وقتى استر رو تو اتاقش و در مقابلش دید تو ذهنش چى گفت؟؟؟ شاید که گفته باشه عجب دختر " اویزونیه "...! 🥺
موضوع کتاب رو دوست داشتم. به نظرم برای اکثر افراد یک دورهای از زندگی بوده که گرفتار این مدل از رابطه شده باشند. ولی «استر» با اینکه میدونست یه جای کار میلنگه باز به ادامه رابطه اصرار داشت و اگر اتفاق پایان داستان پیش نمیاومد حتما همین رابطه سمی رو ادامه میداد. زنی اهل کمالات با نگاه دقیق و ژرف به موضوعات در ارتباط با مردی که ظاهربین بود و توقع داشت همه ازش تعریف و تمجید کنند. قطعا در رابطه به مشکل میخوردند ولی متاسفانه عشق کور میکنه و شاید وقتی به خودت بیایی که خیلی چیزها رو از دست داده باشی
ممنون از راوی گرامی و کتابراه عزیز
ممنون از راوی گرامی و کتابراه عزیز
از نظر من کتاب خوبی نبود خیلی حوصله سر بر بود و با یه مضمون هی ادامه دار بود و اصلا جالب نبود که یک زن تا چ حد و مرزی خود را برای عشق یک مرد که آن هم اصلا نشانی از عشق ندارد و یک فرد بی عاطفه و بیمار است و فقط زنان را برای مدتی و فقط برای منافع شخصی دور خود جمع میکند و فقط با عواطف آنها بازی میکند، ولی با تمام اینها این عشق است ک در کمال بی معنایی پراز معناست و انسان را تا چ حد ب جنون میرساند ک این ن فقط برای زن حتی برای مرد درکل برای انسان این حد از جنون عشق یک طرفه ک فقط باعث آزار جسمی و روحی شود درست نیست.
کلمه به کلمه ش ارزش گوش دادن داره چون تحلیل های دقیق روان شناختی از فرایند ذهنی یک انسانی که درگیر توهم عشق هست رو با تمام ظرافت های روحی، به تصویر میکشه. نویسنده علاوه بر معلومات عالی و تسلط بر مطلب، قدرت بیان فوق العاده ای هم داره. به طوری که بعد از اتمام داستان، حس خفقان و کوفتگی ناشی از شکست عاطفی زن قهرمان داستان رو میشه درک کرد. من این رمان واقع گرایانه رو که به توصیف اوهام و خیالات یه فرد عاشق میپردازه به شدت بهتون توصیه میکنم. کار راوی اما معمولی بود. با تشکر از کتابراه
خطر اسپویل! داستان بسیار زیبا شروع شد و ادامه پیدا کرد ولی پایان جالبی نداشت! خیلی گُنگ تموم شد و قانع کننده نبود.. آخر داستان، استر که از اول شب فهمیده بود رابطه ی بین هوگو و اوا چیزی بیشتر از همکاریه! و اینکه استر از ابتدا میدونست هوگو هر هفته به دیدن زنی میره! همچنین در طول داستان بارها به استر ثابت شده بود این آدم با تصوراتش متفاوته! پس هیچکدوم دلیل نمیشه بخاطر اون شب دوباره اشتباهاتش رو تکرار نکنه! ولی در کل عالی بود و با صوت شیوا و دلنشین باران عزیز زیباتر…
کتاب خوبی بود داستان عشقی یکطرفه بین یک زن و یک هنرمند مرد، با اینکه زن دیوانه وار مرد را دوست داشت و مرد میدانست اما خیلی بی خیال و بی علاقه رفتار میکرد، البته در رابطه شان مرد رفتار ضد و نقیضی داشت که باعث میشد زن دچار سوتفاهم شود و بین علاقه و بی علاقهای مرد سرگردان و گیج شود. بعضی اوقات عشق آنقدر از حد گذشته که معشوق به خود اجازه لگدمال کردن شخصیت عاشق را میدهد و بی تفاوت از کنار عاشق میگذرد و رفتار عاشق را را بیهوده و زیاد از حد میداند. داستان جالبی بود.
اغلب انسانها که وارد روابط عاشقانه شدهاند بصورت قسمی با شدتهای مختلف تو دورههایی از زندگی شون احساسات کم وبیش شبیهی داشتن …بعضی بخشهای کتاب هم ذات پنداری انسان رو تحریک میکرد و گاها باعث حس خفگی و گاها حس عصبانیت همراه با ملامت بود. درکل کتاب یحتمل برای انسانها با روحیات ملایم و درونگرا جذابتر خواهد بود. گرچه برخلاف بعضیها من با صدای راوی نتونستم ارتباط برقرار کنم این کتاب رو باید یعنی بایددددد خانم پاک ذات میخوند. با تشکر از کتابراه
من وقعاً نتونستم درست ارتباط برقرار کنم چون برام این حجم از زیر پا گذاشتن غرور نداشتن اعتماد بنفس و عزت نفس منطقی نبود ولی بنظرم برای کسایی که توی روابط نصفه نیمه هستن خیلی کتاب خوبیه حداقل اینو درست میرسونه بهمون که فرق آدمی که قدمی بر میداره یا منفعل عه توی ارتباط و بفهمیم من فقط یه چیزی برام خیلی سوال شد مگه استر توی رابطش با پر چقدرررر کمبود داشته که متقاعد شد انقدر سریع از پر جدا شه و سمت هوگو بره همین؟
و عشق را نمیشود در قابی فرم داد نمیشود تعریف و توصیف کرد، عشق جایی برای کشف و فهم نیست. عشق از جنس دیدن و از جنس چشیدن است عشق را باید با تمام وجود لمس کرد و دانست که پایانی دارد همانند کالبد آدمی که پایان پذیر است. در کتاب، شخصیت اصلی داستان در سیاه چاله اکتشاف در عشق گیر میکند و در پایان با دردی عمیق خارج میشود. راهی که در عشق ممنوع است و همیشه پایانی ناخوشایند دارد.
کتاب به شدت با جزئیات و دارای قلمی روان بود و بنظرم از لحاظ متن و شرح داستان همه چیز سر جای خود قرار گرفته بود. اما امان از گوینده کار! لحنی یک نواخت صدای بی احساسانگار توی مدرسه دارند از روی کتاب روخوانی میکنند. کتاب جذابیت خود را داشت و خواننده را مشتاق میکرد اما طرز گویندگی این خانم این همراهی و اشتیاق رو به یکباره قطع میکرد!
کتابی بی نظیر از زنی که زندگی ارام و معمولی داشت و با فردی ریاکار ملاقات مبکنه و به دام بازیهای هوگو رسک میافته گول زدن دائم خود بازیهای روانی مردی که خودش هم نمیدونه از زندگی چی میخواد و استری که با امید واهی دل بسته مردی بی وجود شده توصیه میشه برای انسانهایی که واقعیت رو نمیبینن و دل به امیدهای میبندن که وجود نداره
کتاب عمیقی بود ولی از نظر من اصلا جذاب نبود، شاید به این دلیل که اصلا نمی تونستم شخصیت اصلی داستانو درک کنم و حماقت بی پایانش آزارم می داد. آخراش با دور تند گوش دادم از بس روند کندی داشت. چنین عشقی که انسانو نسبت به نشانه های واضح هم کور کنه شاید در فردی نوجوان قابل درک باشه ولی در فرد بزرگسال برام عجیب و باورنکردنی بود.
داستان این کتاب شاید حکایت بسیاری از رابطه ها باشد که به خوبی به رشته تحریر در آمده است. روایت خانم باران نیکراه از این کتاب بر غنای این اثر افزوده است. گرچه اولین دلیل انتخاب اثر خوانش خانم نیکراه بود اما در ادامه محتوای مجموعه نظر من را جلب کرد . کتاب تصرف عدوانی ارزش وقت گذاری برای شنیدن را دارد.
زیبایی کتاب تحلیل بسیار ظریف و حساسی بود که نویسنده در موقعیتهای مختلف بین مفاهیم هرچند کوچک و حتی واژهها و کلمات پر تکرار روزمره داشت جوری که انگار کلمات شکافته میشن و میمیرن و دوباره با جانی تازه زنده, به نظرم زیباترین بخشش همین بود وگرنه داستان بسیار قصه وار و شخصیتها به طور خسته کنندهای انتزاعی بودند.
کتاب داستان یک عشق یک طرفه بود که با هر لحظه از داستانش احساس میکردم خودم بازیگر اصلی کتاب هستم، خیلی روان، زیبا، شفاف و ساده احساسات یک عاشق را بیان میکنه به نحوی که در روند داستان احساس یگانگی با عاشق از سمت مخاطب حس میشه. برای روشنگری احساسات خیلی مفید هست و مطالعه این کتاب را توصیه میکنم.
بهترین کتابی است که در این سالها خوندم عشق از لحاظ روانشناختی انسان را موجودی مختار میداند ولی از نظر پدیدارشناختی انسان را تبدیل به سگی مطیع میکند... این کتاب فقط راجع به عشق فردی نیست راجع به ماهیت انسان است و رفتارهایی که از او سر میزند و گاه خود شخص را شگفت زده میکند...
