نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی آخرین روز یک محکوم به اعدام - ویکتور هوگو
4.4
5545 رای
Lili
۱۴۰۵/۰۳/۳۰
00
من با کتاب بینوایان با هوگو آشنا شدم که مشهورترین اثرشم هست و قطعا هر کسی که اون کتاب رو خونده باشه می دونه که ویکتور هوگو چه نویسنده قدر و تواناییه پس بدون شک و بدون هدر دادن وقت هر کتابی که هوگو نوشته باشه رو می خونه. این کتاب هم انقدر خوب نوشته شده که انسان حس می کنه ویکتور هوگو خودش محکومیت رو تجربه کرده و داره داستان زندگی خودش رو بازگو می کنه
بسیار پر بار بود زیبا نثر روان و خوبی داشت شنونده و خواننده به خوبی با کتاب ارتباط میگیرن و شنونده به طور کامل مغلوب به ادامه شنیدنش میکرد خواننده مغلوب به ادامه خوندن پیشنهاد من این که پیرو این کتاب کتاب مقام رسمی اثر ویلیام سامرست موام هم مطالعه کنید تا بیشتر فضای خفقان و افتضاحه فرانسه رو در اون دوره وحشتناک اعدام با گیوتین کشتار درک کنید
سلام خیلی ممنون از کتاب راه، انشاالله همه ی شما در این کار ارزشمندی که انجام می دهید موفق باشید. راجع به دیدگاه من راجع به این کتاب خوب بود و خلاصه وار بازگو شده بود. بنظر من قانون اعدام در کل دنیا باید باطل گردد و مجازات های دیگری باید جایگزین گردد. هیچ شخصی در جایگاهی قرار ندارد که بتواند با قضاوت خود دستور قتل شخص دیگری را صادر کند. متشکرم
این کتاب یکی از شاهکارهای ویکتور هوگو است. با اینکه ساختاری ساده دارد و از زمان نوشتن آن تا عصر ما زمان زیادی گذشته است اما همچنان برقراری ارتباط با آن برای ما ملموس است. دلیل جذابیت این داستان آن است که بیشتر خوانندگان نسبت به حس یک محکوم به اعدام، درکی ندارند و همین مطلب داستان را جذاب میکند. شنیدن یا خواندن این اثر را به همه پیشنهاد میکنم.
داستان جالبی بود البته که خلاصه این کتابه و اگه خوشتون اومد بهتره فایل کاملش رو بخونید، ولی با اینحال تا حالا زندگی رو از دید یک اعدامی ندیده بودم مخصوصا شنیدنش تاثیر بیشتری داشت تا خوندنش، کی میگه رمان خوندن یا شنیدن فایده ای نداره وقتی میتونه هزاران زندگی نکرده رو تجربه کنی؟! و چقدر این تجربه تلخ بود حتی اینکه خودتو جای شخصیت داستان بذاری هم سخت بود.
به نظر من کسی می تواند این کتاب رو خوب درک کند که نسبت به مسائل روانشناسی و جامعه شناسی یک دید کلی داشته باشد زیرا اعمال هر یک از شخصیت های کتاب مفهومی را میرساند مانند حضور پررنگ مردم در دادگاه، بی تفاوتی قاضی ها نسبت به صدور حکم مرگ به یک انسان و حتی رفتار بی جنبش وکیل مدافع و همچنین رفتار متین و آرام شخصیت اصلی بسیار تعجب بر انگیز بود
فکر نمیکردم کتابی با این عنوان برام جالب باشه علی رغم شناخته شده بودن نویسنده. ولی با روایت عالی راوی برام جذاب بود نمیدونم چقدر این روایت واقعا" مربوط به یک اعدامی هست که میدونه دیگه طلوع خورشید را نمیبینه ولی میگه چه روز خوبی. احتمالاً احساس تمام کسانی که محکوم به اعدام میشوند شبیه هم هست و تا لحظه آخر امیدوارند که دوباره یه روز دیگه خورشید را ببینند.
این کتاب صوتی نوشته اقای ویکتور هوگو نویسنده معروف که کتابهای نوشته که خیلی سر و صدا کردند مثل کتاب بینوایان مثل کتاب مردی که میخندید و دیگر کتابها ویکتور هوگو نویسنده محبوب من ات و من برای اینکه ویکتور هوگو این کتاب رو نوشته شنیدم این کتاب خیلی کوتاه بود و این کتاب رو هرکسی میتونست بنویسه و این کتاب به نظر من ناتمام ماند
قلم فوق العاده قوی ویکتور هوگو در به تصویر کشیدن آخرین ساعات زندگی یک اعدامی، از نگاه این محکوم، تونلی زده میشه به درک ما از زندگی و این تلنگر که اگه فردا آخرین روز ما برای زندگی باشه، چجور به زندگی نگاه میکنیم؟ هوگو با توصیفهای زیباش، مارو دعوت میکنه تا خودمون رو جای اون محکوم بزاریم، شاید بیشتر قدر لحظاتمون بدونیم، قویا توصیه میکنم این کتاب رو......
ویکتور هوگو در این کتاب، با نگاهی عمیق، بی رحمیِ بی رحمانه ی سیستم قضایی و خویِ وحشیانه ی توده ها را به تصویر می کشد. داستان با روایتی تکان دهنده، اعدام را نه یک عدالت، بلکه یک تراژدی انسانی و جنایتی تحت پوشش قانون معرفی می کند. این اثر، فریادی است علیه بی عدالتی که خواننده را تا مدت ها در شوک و تأمل باقی می گذارد. 🌹✨
نتیجه گیری که میشه از این کتاب کرد این بود که بشر امروز دیگه علاقه ای به دیدن اعدام نداره و مدنیت باعث شده طبع و خوی بشر تغییر کنه و از لذت بردن مرگ و اعدام دست بکشه نکته دیگه زیبایی این کتاب به تصویر کشیدن مجازی بودن دنیا بود اینکه با یک حکم شکل دنیا برای یک انسان تغییر کرد و چقدر شکل و شمایل دنیا به طرز نگاه و خلق و خوی بشر بستگی داره
ویکتور هوگو واقعا نویسنده چیره دستی بود، گوینده متن هم واقعا فوق العاده بود و به نظر من عالی صحنه صحنه کتاب رو جلوه گر شد و باعث شد در ۱۹ دقیقه کتاب رو زندگی کنیماما واقعا گرفتن حق زندگی کاری بسیار دشواره نمی دونم قاضی ها اگر به اشتباه و نا حق رای اعدام صادر کنند چطور میتونن به زندگی ادامه بدنو چه شوم زندگی می کنن …..
این اثر بیشتر از آنکه درباره جرم و مجازات باشد، درباره انسانیت و عدالت است. هوگو با قلمی تیز و احساسی، جامعهای را نقد میکند که به جای اصلاح، نابودی را انتخاب میکند. خواندن این کتاب باعث میشود آدم بعد از تمام شدنش برای مدتی در سکوت فرو برود، چون سوالهای سنگینی درباره حق زندگی، قضاوت و مرز بین عدالت و انتقام در ذهن باقی میگذارد.
واقعا کتاب خوبی بود. اصلا مگه میشه کتابهای ویکتور هوگو بد باشه. جالبه بدونید در حول و حوش سال ۱۷۹۰ تا ۱۸۳۰ رو عصر ترور مینامیدند چون کشتار تو فرانسه خیلی زیاد بوده. گیونین رو هم دکتر ایگناس گیوتین اختراع کرده. یک نفر تحقیق میکنه و میبینه سرهایی که با گیوتین بریده شدن چند روز یواش حرف میزنن. چون مغز هنوز درک نکرده که سر از تن جدا شده
تصویر آن گل لابلای شکاف دیوار، نماد زیبایی زندگی، آزادی و رهایی ست، وآن پنجره ی نیمه باز دیدگاه انسان، من با خواندن این رمان کوتاه اما بسیار زیبا، آزادی را ارزشمندترین دارایی انسان می دانم، خواندن این کتاب را به دوستان توصیه می کنم.... ترجیح می دهم بارها وبارها این کتاب را مرور کنم تا ارزشمندی زندگی را بخودم یادآوری کنم.
کتاب جالبی بود، واقعا خودم رو در حدی نمیدونم که درباره اعدام نظر بدم، ولی اینکه کلا حکم اعدام رو کنار بزاریم هم نا درسته، چه کسی بیشتر از خدا میدونه؟ و درمورد صدای اقای عمرانی... خوب بود ولی یه مشکلی داشت، اونم اینکه خیلی یکنواخت بود، و حتی دو جا لحن کلمات و به درستی ادا نکردن اشتباه فاحشی بود، انگار ربات داره میخونه
داستان برای من جذاب نبود ولی درس آموز بود این که هر کسی میتونه سهوا یا عمدا دچار اشتباه بشه و جایی قرار بگیره که نباید و جامعه چقدر میتونه سنگدل و بیرحم باهاش برخورد کنه و این در طول تاریخ بارها و بارها تکرار شده خیلی دردناکه و ما باید به این افراد کمک کنیم وقتی از نگرانی و اضطراب صحبت میکرد برام ملموس بود چقدر میتونه سخت باشه.
یک داستان بسیار کوتاه از یک نویسنده بسیار بزرگ برای اثرگذاری اجتماعی و سیاسی و بیان دیدگاهش به نحوی بسیار زیبا
جدای از پیام اصلی، داستان اشارهای پندآموز به این نکته دارد که آدمی قدر داشته هایش را زمانی میداند که آن را از دست میدهد. برای یک محکوم به اعدام حتی نور خورشید نیز جذابیت دارد و نعمتی بزرگ و دلچسب محسوب میشود.
جدای از پیام اصلی، داستان اشارهای پندآموز به این نکته دارد که آدمی قدر داشته هایش را زمانی میداند که آن را از دست میدهد. برای یک محکوم به اعدام حتی نور خورشید نیز جذابیت دارد و نعمتی بزرگ و دلچسب محسوب میشود.
این که یه تصویر ذهنی واضح برات میسازه خیلی خوبه وحتی یه جاهایی خودتو جای زندانی قرار میدی که حسش رو درک میکنی و اینکه نشون میده تو چنین شرایطی دنیایه یه زندانی و فرادی که از بیرون به اون نگاه میکنن چقدر تفاوت داره و اینکه بعد از این اتفاق چقدر ادم به چیزهایی که الان داره و بهشون اهمیت نمیده علاقه مند میشه و این حس به خوبی منتقل شده
بسیار غم انگیز و ناراحت کننده.. ودر عین حال انسان رو به تفکر وادار میکنه.. چقدر لحظههای سنگین و دردناکی رو میگذرونه.. لحظههایی رو که شاید ما خیلی راحت و به سادگی ازش میگذریم..
تمام لحظههای زندگی ارزشمنده به شرطی که درک کنیم و قدر بدونیم..
ای کاش هیچ کس حکم اعدام نمیداد و هیچ کس اعدام نمیشد..
تنها خداوند میتونه قاضی عادلی باشه
تمام لحظههای زندگی ارزشمنده به شرطی که درک کنیم و قدر بدونیم..
ای کاش هیچ کس حکم اعدام نمیداد و هیچ کس اعدام نمیشد..
تنها خداوند میتونه قاضی عادلی باشه
در این رمان، فردی که به اعدام محکوم شده است به شدت خواستار عفو و بخشش مردم است تا بتواند بار دیگر همچون یک شهروند خوب و به دور از جرم و جنایت به زندگی خود در کنار دخترش ادامه دهد، چرا که دخترش اکنون به جز او کسی را در این دنیا ندارد؛ اما مردم به شدت از وی متنفر هستند و خواستار آن هستند که هر چه زودتر او اعدام شود.
پیام انسانی: هوگو عمداً نمی گوید محکوم چه جرمی مرتکب شده است. هدف او این است که توجه خواننده از جرم به خودِ انسان و مسئله مجازات اعدام معطوف شود. این اثر بعدها به یکی از مهم ترین نوشته های ادبی در مخالفت با اعدام تبدیل شد. * حجم کم، تأثیر زیاد: کتاب کوتاه است، اما بعد از تمام شدنش تا مدت ها ذهنتان را درگیر می کند
۱۸ دقیقه در مورد امید_ لذت زندگی و هوای خوب بهار؛ زیبایی روز؛ شنونده و خواننده در جستجوی جرم، محکوم و سرانجام در یک دقیقه اخر شنونده متوجه می شود جرم چه بوده و محکوم به آرزوی لفظی خود می رسد اون جمله ای که میگه حکم اعدام در نیمه شب و هوای باد و طوفان و روزی غیر از روز روشن و جذاب بهاری است جالب است
اینکه فرد اعدامی چه حسی داره یکی از ابعاد ماجراست و برای اظهار نظر همه ابعاد باید در نظر گرفته بشه، اگر فردی با زنده موندنش عامل مرگ افراد بیگناه دیگری باشه با اینکه از مردن دیگران خوشحال نمیشم ولی بخاطر زنده موندن افراد دیگه میشه خوشحال بود، با اینکه اعدام زشت و وحشتناکه ولی معتقدم گاهی برای بشریت لازمه
بنظرم ارزش گوش دادن داره تا یاد بگیریم از غم و بدبختی دیگران لذت نبریم و اعدامی و افرادی که شرایطشون با ما متفاوته رو درک کنیم و حالشونو با رفتارمون بدتر نکنیم خیلی دوست داشتم بدونم جرمش چی بوده ولی خب چون موضوع مدنظر نویسنده ی چیز دیگه بوده به جرمش اشاره نکرده که قضاوت کمتر بشه و به اصل داستان پرداخته بشه
درود بر شما از نظر من قلم نویسنده عالی و گوینده هم عالی کار خودش رو انجام داده. فقط باید زمان نگارش این داستان کوتاه رو درک کنید که در اون وقت چقدر محکوم به اعدام وجود داشت و تفریح مردم خصوصا در اروپا دیدن اعدام شدن افراد بود زمانی حدودا ۲۰ دقیقه صرف خواندن این کتاب کنید. مثلاً مسیر برگشت از سر کار.
از چیرهدستی و دیدگاه فوقالعاده جذاب ویکتور هوگو هرچه بگوییم کماست؛ اما لازم دونستم به صدای شیوای استاد عمرانی اشاره خاص تری کنم که شنونده رو میخکوب خودش میکنه و به خودت میایی و متوجه میشوی ناخوداگاه تشنه شنیدن جملات بعدی هستی! اگر دوستدار سبک نوشتار جدید و کم تر شنیده شده هستید؛ این کتاب نوش جان وجودتان❤️
داستان کوتاه و زیبا از نویسنده معروف ویکتور هوگو
هر چند که داستان کوتاه بود ولی آنچه را که یکنفر در آخرین روزهای زندگی خود در دادگاه بخاطر جرم مرتکب شده، تجربه میکند را از دیدگاه ومنظر آن شخص بیان کرده و تمام امید و آرزوهایی که آن فرد برای بخشیده شدن دارد و در نهایت با رای متفاوت از طرف دادگاه مواجه میشود
هر چند که داستان کوتاه بود ولی آنچه را که یکنفر در آخرین روزهای زندگی خود در دادگاه بخاطر جرم مرتکب شده، تجربه میکند را از دیدگاه ومنظر آن شخص بیان کرده و تمام امید و آرزوهایی که آن فرد برای بخشیده شدن دارد و در نهایت با رای متفاوت از طرف دادگاه مواجه میشود
داستان در مورد یک محکوم بود که حکم اعدامش صادر شده و واکنش مردم نسبت به شنیدن خبر حکمش. سرعت داستان خیلی زیاد بود و نمیشد احساس نویسنده را درک کرد در نتیجه نتونستم ارتباط بگیرم با داستان. خیلی کوتاهه با توجه به اینکه مجبور به پرداخت پولی بابت کتاب نیستید، پس شنیدنش برای تجربه یک کتاب بی احساس شاید جالب باشد برایتان.
نثری بسیار زیبا و جذاب داره ویکتور هوگو، طوری که اگه هزاران صفحه باشه داستان باز دوست داری بخونی.
اما این قصه به ما میگه که در شرایطی خاص موضوعات پیش پا افتاده و صحنههای معمولی چقدر میتونن ارزشمند باشن و کسی که در حال ازدست دادن چیزی یا موقعیتی باشه قدر اون رو میدونه
با تشکر از زحمات دست اندرکاران تهیه کتاب
اما این قصه به ما میگه که در شرایطی خاص موضوعات پیش پا افتاده و صحنههای معمولی چقدر میتونن ارزشمند باشن و کسی که در حال ازدست دادن چیزی یا موقعیتی باشه قدر اون رو میدونه
با تشکر از زحمات دست اندرکاران تهیه کتاب
چقدر سخته اون لحظهای که امیدها ناامید میشه. این کتاب زیبا گویای واقعیتی بود که در پشت حصار زندانها مخفی شده و کمتر کسی بهش فکر میکنه. امیدوارم افرادی که واقعا پشیمون هستن از کارشون، یه فرصت دیگه برای زندگی بهشون داده بشه. هر چند پایان غم انگیزی داشت اما قلم ویکتور هوگو و صدای جناب عمرانی حرف نداره! ممنون از کتابراه
کوتاه ولی تاثیر گذار
👌👌
حسی تنفری که آدم از قضاوت دیگران میگیره و اون احساس انزجار آوری که دیگران برای محکومیت یک انسان (درست از جنس خودشان با اشتباهی هر چقدر هم بزرگ که از خودشان هم، هیچ بعید نیست اگر در موقعیت او میبودند) با خواندن این کتاب ایجاد میشود تلنگری تاثیر گذار است.
با سپاس از خوانش زیبای استاد عمرانی
👌👌
حسی تنفری که آدم از قضاوت دیگران میگیره و اون احساس انزجار آوری که دیگران برای محکومیت یک انسان (درست از جنس خودشان با اشتباهی هر چقدر هم بزرگ که از خودشان هم، هیچ بعید نیست اگر در موقعیت او میبودند) با خواندن این کتاب ایجاد میشود تلنگری تاثیر گذار است.
با سپاس از خوانش زیبای استاد عمرانی
زحمتی که، به این تجربهی زیبا و دوست داشتنی انجامیده...
رتبهاش را وسعتی به پهنای تمام ستارگان آسمان، تعیین میکند، و آن در قدرت پروردگار عالمیان است.
و توان من، همین ۵ستاره بود... که به معنای کهکشان اعتقادی ایران من است.
با کمال احترام، آرزوهای نیکام از حضرت (حق تعالی) را تقدیم وجود ارزشمند و سعیتان میکنم...
رتبهاش را وسعتی به پهنای تمام ستارگان آسمان، تعیین میکند، و آن در قدرت پروردگار عالمیان است.
و توان من، همین ۵ستاره بود... که به معنای کهکشان اعتقادی ایران من است.
با کمال احترام، آرزوهای نیکام از حضرت (حق تعالی) را تقدیم وجود ارزشمند و سعیتان میکنم...
چقدر ما انسانها موجودات ترسناکی هستیم
چند وقت پیش یه نفر رو به جرم قتل عمد اعدام کردن
من و خیلیا خوشحال بودیم
چون مقتول تو بغل مادرش جون داده بود و قاتل برای دزدی به خونه مقتول حمله کرده بود و به کمک سلاح گرم مرتکب به قتل شده بود
فردای همون روز از خودم ترسیدم
از منی که از مرگ یک انسان اگرچه قاتل خوشحال شدم
چند وقت پیش یه نفر رو به جرم قتل عمد اعدام کردن
من و خیلیا خوشحال بودیم
چون مقتول تو بغل مادرش جون داده بود و قاتل برای دزدی به خونه مقتول حمله کرده بود و به کمک سلاح گرم مرتکب به قتل شده بود
فردای همون روز از خودم ترسیدم
از منی که از مرگ یک انسان اگرچه قاتل خوشحال شدم
مرگ حقه، اما تلخ... ولی خداوند چه زیبا اونو درکنار زندگی قرارداده، ازین جهت که یکی از قوانین کلی خلقت انسانها، ندونستن زمان مرگه.... اگه آدما، زمان وچگونگی مردن خودشون رومیدونستند فاجعه بود!!!!!... مثل محکومین به مرگ که این اثرزیبا، این حس رو باقلم بیان کرده... ممنون ازآقای عمرانی بااجرای گرم ودلنشین همیشگی شون....
این کتاب با وجود حجم کم داستانی بسیار تأثیرگذاره و سنگین هست ویکتور هوگو با روایت روزهای پایانی یک زندانی ترس و تنهایی و اضطراب او را به خوبی به خواننده منتقل می کنه کتاب فقط درباره یک محکوم نیست بلکه نگاه عمیقی به مجازات اعدام و ارزش جان انسان دارد و بعد از تمام شدنش مدت ها ذهن آدم را درگیر می کنه
کتاب کامل نیست فقط 19 دقیقه از کل کتاب هست ولی با صدای رضا عمرانی و نوع خوانش استاد بارها همین 19 دقیقه رو گوش دادم، باید حتما کل کتاب رو گوش کنم اما کل کتاب با صدای اشکان عقیلی پور گوش بدم، آدم یه لحظه خودش رو جای اعدامی میزاره و قدر زندگی رو میدونه، و تنشهای یک محکوم به اعدام رو درک میکنه
ویکتور هوگو یکی از نویسندگان محبوب من است. او در کتاب هاش از دردهایی سخن میگوید که اصلا به چشم نمیآید و در بیان والقاء احساسات درونی افراد بسیار توانا میباشد ماننداین محکوم که با همه ی امیدی که به عفو داشت ولی به اعدام محکوم شد و مردم بدون توجه به احساسات آن شخص از تماشای او لذت میبردند.
استاد، ویکتور هوگو را که نوشته هایش مثال نازدنی است. راوی، رضا عمرانی، تاحد زیاد توانسته داستان را بخوبی ادا کند. کلمات و بار معنی شان، احساسات پشت هر جمله را بخوبی بیان کرده، داستان بشدت غم انگیز ولی در عین حال خود واقعیت را به تصویر می کشد. آنچه یاد انسانها را زنده نگه میدارد، حقیقتا، هنر اوست.
داستان آخرین روز یک محکوم به اعدام ویکتور هوگو خیلی غم انگیز بود واقعا چرا باید یه عده از اعدام کسی انقدر خوشحال باشن مخصوصا کودکان که پاک و معصوم هستن دست بزنن و از اعدام اون مرد خوشحال باشن این نشون میده در اون سال ها اعدام و خفقان در فرانسه زیاد بوده که و به امر معمول تبدیل شده بده
انگار همیشه وقتی آدمی از چیزی محروم میشه تازه به چشمش میاد، یادش میوفته قدرش رو بدونه و براش حائز اهمیت میشه. مطلب دیگه ای که این کتاب یادآورش میشه اینه که چی شد آدمی تونست به این نتیجه برسه که میتونه برای سلب حق زندگی افراد دیگه تصمیم گیری کنه! با تشکر از تیم ماه آوا بابت این اجرای عالی 👍🏼
ویکتور هوگو، با اینکه از عنوانش محتوا رو لو میده ولی به نظر خیلی جزئیات رو به خوبی نشون میده توی زبان عادی گفتن جزئیات خسته کننده باشه شاید ولی توی ادبیات هر چقد جزئی تر باشیم بیستر خواننده رو همراه میکنیم این اثر هم همین شکلیه و فضای سرد زندان و میل به نجات و رهایی رو به تصویر میکشه
از نگاه من کتاب خیلی خوبی بود. نشون دادن امیدی که در دل زندانی بود و وضعیتی که داخلش بود یه پارادوکس جالبی ایجاد کرده بود. بنظرم به عنوان کسی که در اون وضعیت بد قرار داشت، همین که یک گل زرد نظرش رو جلب کرد نشون دهنده امیدی هست که همه انسان ها حتی وقتی در حال مرگ هم باشن به زندگی و جزئیات دارن.
داستانش بد نبود. ادبیات نوشتنش عالی بود اما خیلی ارتباط نگرفتم دلم میخواست چیزای بیشتری بدونم مثلا جرمش چیه یا اینکه از خانوادش حرف بزنه یا از اتفاقی که افتاده و..... صدای گوینده خوب بود. در کل شنیدنش چندان چیزی بهم اضافه نکرد فقط دلم واسه اونایی ک میشنون قراره اعدامشون کنن سوخت. 💔
از شنیدن این کتاب لذت بردم. قلم نویسنده جوری بود که چشم هام رو بسته بودم و خودم رو جای محکوم گذاشته بودم و کامل از دید محکوم داستان رو میدیدم! با اینکه کوتاه و به نظر محتوای ساده و مستقیمی داره اما بسیار عمیقه و آدمی رو به فکر فرو میبره... صدای گوینده هم بسیار حرفه ای و گرم بود. ممنون از کتابراه🙏
بنظرم مفهومی که میشه از این کتاب گرفت اینه که ایستاده مردن بهتر از زانو زده زندگی کردن هست. اونم بین جماعتی که حتی خودشون رو لایق استفاده از عقل و تصمیم گیری مستقل نمیدونن، و فقط عقاید تحمیل شده رو نشخوار میکنن. این رو میشه از بی حوصلگی هیئت منصفه داخل داستان و نظر دادن بی منطق و اونها متوجه شد.
ویکتور هوگو همیشه نوشته هایش ذهن خواننده رو به چالش کشیده و این کتاب از این قاعده مستثنا نیست.
ویکتور هوگو در این کتاب داره تفکرات یک فرد محکم به اعدام رو باز گو میکنه احساسات، افکار و ترس ها؛ که گویا این داستان را برای پایان دادن به اعدامها در دوره خود مخصوصا به وسیله گیوتین نوشته شده
ویکتور هوگو در این کتاب داره تفکرات یک فرد محکم به اعدام رو باز گو میکنه احساسات، افکار و ترس ها؛ که گویا این داستان را برای پایان دادن به اعدامها در دوره خود مخصوصا به وسیله گیوتین نوشته شده
داستان قلم شیوایی داشت و ویکتور هوگو نویسنده توانا بسیار زیبا حالات یک مجرم اعدامی را به تصویر کشیده بود ولی از اینکه بچه ها در طول تاریخ اعدام ها را مشاهده می کنند متاسفم ولی ایکاش در جوامع برای متن به کردن مجرمان راههای دیگری توسط روانشناسان وجامعه شناسان اعمال میشدتا آسیب های اجتماعی کمرنگتر شود
آخرین روز یک محکوم به اعدام اثر نویسنده توانا ویکتور هوگو. کسی که در آخرین روز محاکمه همه چیز رو زیبا میبینه و تا آخرین لحظه امید داره که زنده خواهد ماند و این امید موجب شده است که همه چیز را زیبا درک کند و روزنههای امید را روشن ببیند و نگذارد تاریکی نا امیدی بر فکر و ذهن او مستولی شود.
وقتی مردم هر روز درحال دریافت انرژی منفی هستند، از مشکلات خانوادگی گرفته تا تحقیر و بی احترامی در جامعه تمام اینها مثل یک خوره در وجودشان ذخیره میشه وقتی یک آدم اعدام میشود آنها پیش خود فکر میکنند با اعدام چند نفر دنیا جای بهتری میشه و همچنین به عنوان سرگرمی از مرگ دیگران لذت میبرند.
