نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی آخرین روز یک محکوم به اعدام - ویکتور هوگو
4.4
5545 رای
Mahdi
۱۴۰۴/۰۵/۳۱
00
این کتاب انگار یه مشت محکم به دل و مغزه. تو چند صفحه کوتاه، هوگو کاری میکنه که انگار خودت توی سلول اون زندانی هستی؛ پر از ترس، امیدهای ریز و در عین حال ناامیدی محض. نثرش انقدر قویه که لحظهبهلحظه حسش میکنی. به نظرم نقطه قوتش اینه که نه فقط یه داستان، بلکه یه جور فریاد علیه مجازات اعدامه. فقط یه جاهایی حس کردم شاید میتونست یه کم بیشتر به گذشتهی شخصیت بپردازه. به هر حال، اگه دنبال یه کتاب کوتاه ولی سنگین و پرمعنا هستید، اینو از دست ندید!
داستان جالبی بود. از این نظر که مردم از دیدم صحنه اعدام ذوق زده بودن یاد کتاب دهکده آدمخواران افتادم. جالبیش دیدگاه نویسنده از نگاه یک محکوم به اعدام بود که البته بنظرم باید به ترس هم اشاره میکرد. لحن و صدای گوینده خوب بود فقط اینکه ترجیح میدادم داستان کمی طولانی تر و با جزئیات تر باشه. البته ویکتور هوگو نقدی براش وارد نیست اما مثلا ترجیح میدادم دلیل محکومیت شخص رو بدونم. اما با کارکتر موافق بودم که اعدام بهتر از حبس ابده...
آخرین روز یک محکوم به اعدام» تجربهای عمیق و تکاندهنده از ترس، امید و رنج انسانی در آستانه مرگ است. این اثر با نثری روان، خواننده را به درون ذهن و احساسات یک محکوم میبرد و قدرت توصیف وضعیت روانی او بینظیر است. کتاب نقدی است بر خشونت و سیستمهایی که جان انسان را نادیده میگیرند، و ما را وادار میکند درباره عدالت و ارزش زندگی بیندیشیم. اثری عمیق، ماندگار و بسیار تأثیرگذار که پرسشهای اساسی درباره انسان بودن مطرح میکند.
همانطور که توانستم یاد بگیرم فقط به فکر خودمون نباشیم و به دیگران هم نگاه و کمک کنیم، یادگرفتم که قدر این زندگی زیبا را بیشتر بدانم و از تک تک لحظاتم به نحوه احسنت استفاده کنم. همین نعمت های بزرگی که شاید بعضی هامون یکبارم در طول روز بهش فکردم نکنیم برای خیلی ها ارزوی دیدن است. مانند نور خورشید، درختان سر سبز، عزیزان، این زندگی بی نظیر و... پس این کتاب به من کمک کرد که قدر داشته هایم را بیشتر بدانم و به فکر بقیه هم باشم.
این کتاب در واقع یه جور اعتراف یا خاطرات یک مرد (که اسمش رو نمی دونیم) هست که قراره فردا صبح اعدام بشه. کل کتاب رو از لحظه ای که حکم قطعی می شه تا لحظه آخر می نویسه. کتاب خیلی تکان دهنده ست. هوگو موفق شده به جای اینکه درباره ی قاتل حرف بزنه، درباره ی حق حیات حرف بزنه. کسایی که دنبال یه داستان کوتاه هستن که مغزشون رو درگیر کنه و یه تلنگر جدی بهشون بزنه، خوندنش واجبه. خیلی سریع خونده می شه ولی تا مدت ها فکر رو مشغول می کنه.
جذاب بود، خصوصا توصیفاتی که داشت و تشبیه آدمهای اطراف به کرکس… اینکه اون آدم یه روز صبح زیبا رو چجوری میدید، و توجه به احساسات انسانی اش… چیزی که شاید زیاد بهش دقت نکنیم و جهان رو از نگاه اون آدم نبینیم.
برای من به شخصه جذابترین مسئله این بود که به جرمش دقیق اشاره نشده بود و احتمال قتل بود اما میشد این قتل با تجاوز یا هرچیز دیگهای همراه بوده باشه یا حتی عمد باشه… و اینکه با این فرض به احساسات این آدم نگاه کنم، برام خاصش میکرد.
برای من به شخصه جذابترین مسئله این بود که به جرمش دقیق اشاره نشده بود و احتمال قتل بود اما میشد این قتل با تجاوز یا هرچیز دیگهای همراه بوده باشه یا حتی عمد باشه… و اینکه با این فرض به احساسات این آدم نگاه کنم، برام خاصش میکرد.
با این که داستان کوتاهی بود ولی خیلی تاثیر گذار بود یه جورایی انگار نویسنده میخواسته همه ما برای چند لحظه خودمون رو جای آدمایی قرار بدیم که به اعدام محکوم میشن که بفهمیم چطور توی یه لحظه همه چیز براشون تو دنیا رنگ میبازه. شاید دلیل اینکه نویسنده هیچ اشارهای به جرم مجرم نکرده این باشه که میخواسته خواننده بدون قضاوت کردن مجرم و بدون اینکه هیچ حس خوب یا بدی نسبت به فرد مجرم داشته باشه فقط احساس اون رو درک کنه
توصیه میکنم بشنوید.... می تونم بگم هوگو با یه دید روانشناسانه به یک محکوم به اعدام نگاه کرده، فردی محکوم که درون خودش جنگی طاقت فرسا رو تحمل میکنه از طرفی فشارهایی که از طرف قضات و هیات منصفه و همینطور از طرف مردم با زاویه دید کاملا" کینه توزانه وارد میشه... اینها میتونه از اعدام به مراتب سهمگین تر باشه (البته این قضاوت هم در نوع خودش خیلی احساساتی محسوب میشه) ولی در یه چالش جدید در رابطه با اعدام و اعدامی واردمون میکنه.
کتاب تکان دهندهای که با قلم هنرمندانهی ویکتور هوگو، مارو همراه میکنه با آخرین روزها و آخرین ساعات و دقایق یک محکوم به اعدام؛ به لحاظ نثر، روانشناسانه بودن و پرداختن به درونیات فرد محکوم عالی. نکتهی جالبی که خود ویکتور هوگو هم تو مقدمه روش تاکید میکنه بی نام و نشان بودن و میشه گفت فراگیر بودن این شخصیته، ای کاش هرکس که قرار بود زندگی فرد دیگری رو قضاوت کنه این کتاب رو میخوند، و حتی تو دانشکده حقوق جزو واحدهای درسی میبود!
سلام😊⚘
واقعا روز سختی رو گذرانده و داستان تلخی هست که از زبان فرد اعدامی نقل میشه و اینکه نمیشه قضاوت کرد چون جزئیات رو نگفته شاید اگر از زبان مردم نقل میکرد ما هم از اعدام مجرم خوشحال میشدیم
"داستان جزئیات محیط و احساسات رو به خوبی به تصویر کشیده و همچنین حالت اعدامی وقتی که بعد از اعلام حکم زبانش به سقف دهانش میچسبه و عرقی سرد بر پیشانیش میشینه و.... خیل خوب روایت کرده
از نویسنده و گوینده تشکر میکنم
واقعا روز سختی رو گذرانده و داستان تلخی هست که از زبان فرد اعدامی نقل میشه و اینکه نمیشه قضاوت کرد چون جزئیات رو نگفته شاید اگر از زبان مردم نقل میکرد ما هم از اعدام مجرم خوشحال میشدیم
"داستان جزئیات محیط و احساسات رو به خوبی به تصویر کشیده و همچنین حالت اعدامی وقتی که بعد از اعلام حکم زبانش به سقف دهانش میچسبه و عرقی سرد بر پیشانیش میشینه و.... خیل خوب روایت کرده
از نویسنده و گوینده تشکر میکنم
بسیار بسیار عالی، هوگو مانند همیشه به گونه ایی توصیف میکرد که گویی به دیدن یک تئاتر رفته ایی و تمامی وقایع را به وضوح و به صورت سه بعدی تماشا میکنی و حس میکنی. داستان بسیار جذاب که از امید و زیباییهای ساده جهان صحبت میکند که به چشم یک زندانی چقدر شگفت انگیز است و مردمی که جاهلند از این همه شگفتی و برای مرگ یک محکوم چه ذوق و اشتیاقی دارند. با تشکر از توجه شما و با تشکر از نشر ماه آوا و سایت کتابراه🌷
آخرین روز یک محکوم به اعدام» صرفاً یک رمان نیست؛ یک بیانیهٔ حقوق بشری و یک شاهکارِ تکنیکِ روایت است. قدرتِ آن در این است که خواننده را آنقدر در پوستِ یک محکومِ بهمرگ فرو میبرد که تا ابد، هر بار که نامِ "مجازاتِ اعدام" را بشنود، صدایِ چرخِ دندانههای گیوتین را در گوشش خواهد شنید. این کتاب را فئودور داستایوفسکی، که خود طعمِ مرگ را چشیده بود، "مطلقاً واقعگراترین و صادقترین چیزی که هوگو نوشته" نامیده است.
هوگو با قرار دادن ما در ذهن و احساسات فردی که منتظر اجرای حکم اعدام است بدون آنکه جرمی برایش ذکر کند، درد، ترس و رنج انسان در مواجهه با مرگ تحمیلی را به شکلی عمیق به تصویر میکشد این کتاب یک بیانیه اخلاقی و انسانی است که هدفش برانگیختن حس همدلی و تأمل در خواننده درباره حق حیات و لزوم لغو مجازات اعدام است این اثر به خاطر سبک روایی اولشخص و روان و پیام اجتماعی قوی یکی از آثار مهم ادبیات انسانگرایانه به شمار میرود.
من تا الان دو مرتبه کتاب ترک سیگار آلن کار و خریداری کردم و در کتاب راه ذخیره و یکبار برای اولین باری که خواندم واقعا هیچ تمایلی برای آتش زدن سیگار بعدی حتی تا چند روزی نداشتم بدون اینکه کتاب و تا پایان بخونم هنوز فصل دهم نبود که واقعا حس بی نیازی به سیگاری داشتم که در هر ساعت چند نخروشن میکردم ولی وقتی مجددا شروع کردم بعد شش ماه ترک دیگه این کتاب اثری مث سابق نداشت و هر بار شکست خوردم راهنمایام کنید چکار کنم
سلام دوستان عزیزم پیشنهاد میکنم کتابهایی از این قبیل رو گوش کنید و برای چند دقیقهای شاید زندگی و حال و هوای یک زندانی را متوجه شوید شاید تصور کنید زندگی پشت میلههای زندان وقتی عاشق آزادی هست و پرتوهای نورخورشید تورا صدا میزننند چه رنگ و بویی دارد.
نکته جذابی و دوست داشتنی این کتاب برای من
امید بود همیشه امید داشتن شاید معجزه نکنه ولی تو میتونی حتی برای دقایقی زندگی را جور دیگری و ببینی روزنه عشق را دریابی
نکته جذابی و دوست داشتنی این کتاب برای من
امید بود همیشه امید داشتن شاید معجزه نکنه ولی تو میتونی حتی برای دقایقی زندگی را جور دیگری و ببینی روزنه عشق را دریابی
کتاب بدی نبود راجب مردی سخن گفته شده بود که در زندان است و منتظر حکم اعدامش است و به خوبی جزییات ذکر شده بود و همین جزییات داستان را طولانی تر کرده بودند و در نهایت روز محاکمه فرا می رسد و حکم اعدام مرد صادر می شود و تلاش های وکیلش که میخواد حکم را به حبس ابد با کار اجباری تبدیل کند بی فایده است البته مرد هم حکم مرگ را به حبس ابد با کار اجباری ترجیح میدهد و دادگاه و مردم بی رحمانه او را به کام مرگ میفرستند.
سلام دوستان به راستی که همه ما خطا می کنیم، مجرم هستیم، بازداشت می شویم، قضاوت می شویم، محکوم می شویم، و در آخر به دست وجدانمان اعدام می شویم نکته آقای هوگو، استاد کشف دستمایه های ناب کشف نشده یا همان موضوع کلی داستان است که هرگز نویسنده های قبل از وی بدان نپرداخته اند چنان ناب ند که در سالهای بعد انتشار، داستان های اقتباسی بسیاری که سبک یا ژانر دیگری از داستان نویسی است، بر اساس آن ها به وجود آمده است.
این رمان حاصل یک ایدئولوژی جالب در خصوص زاویه دید انسان وابسته به شرایط مختلفه که چقدر میتونه نشئت گرفته از امید اون فرد باشه زندگی همه ما انسانها در مشابه این رمانه با موقعیتها و شخصیتهای متفاوت مانند وقتی که با خوشحالی به پیشنهاد شراکت با دوست عزیزمان گوش میدهیم و وانگهی میفهمیم در این معامله همه چیز به ضرر ماست؛ اینک که در این کتاب دیدگاههای یک اعدامی را میشنویم و با زندگی شخصی خود اتصالاتی را احساس میکنیم
سلامنام ویکتور هوگو بر روی پیشانی هر کتابی که باشد دیگر جای نقد و بررسی نمیذارد و خود مهر تاییدی بر بی نقص بودن آن اثر است؛ کتاب بسیار زیبا بود و میشد در داستان غرق شد و با همه جزئیات زیبایی که آقای هوگو آنها را به تصویر کشیده بود با شخصیتهای داستان همراه شد و در کنار زیبایی این کتاب صدای راوی عزیز آقای عمرانی هم آنقدر به این کتاب میآمد که آدم میخواست نه تنها یک بار بلکه بارها و بارها آن را گوش کند.
به نظرم کتاب خوبیه در حد این که یکبار بخونی اما هیجان خاصی نداشت
ولی تونسته بود دیدگاه خیلی خوبی رو از تنهایی و فرسودگی که زندانی داشت بسازه صحنههای سنگفرش, تنهایی زندانی و شادی مردم مخصوصا بخش دختربچه خیلی خوب و غم انگیز بیان شده بود آرایههای بسیار عالی
و در آخر ارتباط گرفتن با کتاب برای کسایی که دنبال قلم هیجانی هستن یکم مشکله اما دلیل کافی برای بد بودن کتابهای ویکتور هوگو نمیشه
ولی تونسته بود دیدگاه خیلی خوبی رو از تنهایی و فرسودگی که زندانی داشت بسازه صحنههای سنگفرش, تنهایی زندانی و شادی مردم مخصوصا بخش دختربچه خیلی خوب و غم انگیز بیان شده بود آرایههای بسیار عالی
و در آخر ارتباط گرفتن با کتاب برای کسایی که دنبال قلم هیجانی هستن یکم مشکله اما دلیل کافی برای بد بودن کتابهای ویکتور هوگو نمیشه
نگاهی به زندگی یک زندانی محکوم به اعدام بدون اینکه از جرم او نامبرده شود واقعا تجربه خوبی بود، چون در این حالت انسان میتواند خودش را جای فرد زندانی بگذارد بدون اینکه فرد زندانی را قضاوت کند و زندگی را از دید او تا حد اندکی تجربه کند. آخر داستان نیز واقعا جالب بود هنگامی که یک انسان صرف نظر از جرم او دارد به آغوش مرگ میرود، انسانهای دیگر اینگونه خوشحال و خندان پشت سر او راه میافتند تا مرگ او را ببینند.
داستان جالبی بود ولی اخرش انتظار داشتم جذاب تر و یا غمگین تر باشه... بنظرم اونجا که محکوم از اعدامش راضی تره به حبس ابد؛ باید داستان شرط بندی و خوند تا درک بهتری داشت نسبت به موضوع... و یا اونجا که میگه هیئت منصفه تنها افرادی بودن که نمیشد فهمید از اجرای حکم راضی هستن و حالتی خواب آلود دارند باید فیلم ۱۲ مرد خشمگین را دید تا تصور بهتری نسبت به این قضیه داشت و حس کاملی را تجربه داشت.
این کتاب واقعا عالی بود مخصوصا با صدای آقای عمرانی ویکتور هوگو در این کتاب صحنههایی رو به تصویر کشیده که شاید برای اکثر ما اتفاق اوفتاده باشه اینکه در زمان سختی و گرفتاری وقتی به دوران آزادیمون فکر میکنیم حتی کوچیکترین چیزها هم برای ما زیبا و دل نشین هستش و اینکه در زمان گرفتاری ما هیچ کس به کمک ما نخواهد آمد واینکه تماشای شکست و زمین خوردن ما برای عموم لذت بیشتری داره تا پیروزی ما
کتاب خوبی بود ولی خیلی کوتاه اصلا نه سری داشت نه ته نه معلوم بود از کجا شروع شد و از کجا تموم شد به این اسم کتاب میخورد کتابی شبیه به برادران کارامازوف. مرگ ایوان ائلیچ وازجمله اینا باشه ولی هیچ مفهومی به ذهن من نرسید شاید اشتباه از من بوده باشه ولی به نظر من با گذاشتن وقت بیشتر بهتر میشد و کتاب اصلی ۱۶۳صفحه هست این بصورت کل خلاصه بود یا بهتر بود در عنوانش ذکر بشه خلاصه این کتاب
این اثر کوتاه اما تکاندهنده، فریادی انسانی علیه مجازات اعدام است. ویکتور هوگو در قالب یادداشتهای روزانهی یک مرد ناشناس محکوم به مرگ، ذهن و روح او را از لحظهی صدور حکم تا انتظار اجرای آن به تصویر میکشد. آخرین روزِ یک محکوم به اعدام» بیانیهای قدرتمند درباره حق زندگی و کرامت انسان است. اثری کوتاه اما عمیق، که انساندوستی و ادبیات متعهد قرن نوزدهم را در خالصترین شکلش به نمایش میگذارد.
سلام. به عنوان کسی که چندسال پیش سرش یکی عدام شد میگم واقعا کشوندم ب خاطرات گذشته و حالم رو بد کرد حسم بدشدکاش اون مردمی که دنبال دیدن اعدام بقیه هستن یک لحظه طناب دور گردن خودشون احساس کنن خودشون بزارن جایی طرف و خانوادش 😞🩵بی صبرانه منتظر قسمت بعدیش هستم هرچند که بجز گریه و ناراحتی برام چیزی نداره ب عنوانی کسی که محقق ذهن هستش خیلی درعالم خلسه واقعا حس حال طرف میشه احساسش کرد که چی میکشیده
آخرین روز یک محکوم به اعدام (به فرانسوی: Le Dernier Jour d'un Condamné)، رمان کوتاهی از ویکتور هوگو است؛ که در سال ۱۸۲۹ منتشر شد و احساساسات یک محکوم را به استادی بازگو میکند این بذرها سالها بعد منجر به توقف چنین امری شد. با تشکر از کتابراه عزیز و هدیه اش، کتاب " آخرین روز یک محکوم به اعدام " اجرای آقای رضا عمرانی بسیار خوب بود و با تشکر از همه پدیدآورندگان این کتاب شنیداری ارزشمند.
این کتاب از لحاظ پرداختن به ایده و سبک نوشتاری جالب بوده و هست... حتی اگر سالها بگذرد... نگرش جزئی و موشکافانهای داشته که کمتر مخاطبی جذب آن نمیشود...
اما در این میان علت انزجار و تنفر مردم مستور مانده که همین قضاوت را برای خواننده سخت میکند! آیا بهحق احساسات مردم اینقدر جریحهدار شده یا مردم از سر بیاحساسی به این مرحله رسیدهاند...
بهرحال ازلحاظ ادبی کتاب خوبی است که توصیه میشود.
اما در این میان علت انزجار و تنفر مردم مستور مانده که همین قضاوت را برای خواننده سخت میکند! آیا بهحق احساسات مردم اینقدر جریحهدار شده یا مردم از سر بیاحساسی به این مرحله رسیدهاند...
بهرحال ازلحاظ ادبی کتاب خوبی است که توصیه میشود.
در رمان شاهد بی تفاوتیهای بسیاری از سوی کسانی هستیم که حکم اعدام را صادر کردهاند. انسانهایی که به آسانی حق زندگی را از یک شخص میگیرند و هیچ اهمیتی هم نمیدهند که چه بلایی بر سر محکوم و خانوادهاش میآید. افرادی که میتوانند به راحتی زندگی یک فرد را نجات بدهند (آن هم بدون اینکه هیچ ضرری به آنها برسد) اما بسیار بی رحمانه مهمترین حق هر انسان، یعنی حیات و زندگی را از او میگیرند.
این داستان به ما یاد میده که قدر لحظه به لحظهی زندگیمون رو بدونیم و از داشتههای کوچیک زندگیمون لذت ببریم و اینکه هیچوقت از حکم اعدام یک محکوم به مرگ اظهارخوشحالی نکنیم کمی انسانیت داشته باشیم و به این فکرکنیم که ممکن بود هرکدوم ازما جای اون فردمیبودیم بسیار عبرت آموز بود، با تشکر از آقای هوگو و گویندهی خوب آقای عمرانی🙏🌷
متن بدی نبود، ولی تنها نکته خوب این داستان به نظر بنده، تلاش برای خوشبینی در اوج سختیها است. البته میزان این خوشبینی و زیبا نگری کافی نیست، در قسمتی از داستان خواهید دید که زندانی حبس ابد را از مرگ بد تر میداند، در حالی که میتوانست برای آنهم برنامه ریزی خوبی داشته باشد، به نحوی که حتی از حبس هم لذت ببرد. به نظر بنده عدم وجود این نوع زیبا نگری ناشی از عقاید مادی گرایانه نویسنده است.
ویکتور هوگو حال و هوای یک محکوم به اعدام را به ظرافت تمام به تصویر میکشد رفتار و برخورد مردم. رفتار زندانبان. وکیل. قاضی و احساس درونی او حس آزادی. اعدام. حبس ابد. همه و همه به انسان درس میآموزد مثلا آنجایی که میگوید روزی من هم مثل بقیه بودم آزاد_ مختار... فقط این پرسش به ذهنم فشار میاره که چرا حال و هوای آخرین روز یک محکوم به اعدام از زبان خود محکوم به اعدام بیان شده؟؟
کتاب کوتاه و معنا داری بود. نویسنده در این کتاب فضای دادگاه و حس و حال محکوم رو به خوبی به تصویر کشیده و موفق شده احساسات محکوم رو به خوبی به مخاطب منتقل کنه و نشون بده. برای بزرگسالان شاید بیشتر جالب باشه. و شاید سنین کمتر مفهوم و معنای کتاب رو درست درک نکنند. ممنون از کتابراه با انتشار کتاب های الکترونیک و صوتی کمک بزرگی به رشد ذهن ها و بعد رشد جامعه می کنند.
چه سخت است، انسان شاهد مرگ خود باشد و آخرین لحظه های زندگیش را تجربه کند. آنچه در این داستان کوتاه با صدای رسای آقای رضا عمرانی می شنویم، القای دشواری این ثانیه های پایانی زندگی یک انسان است، شنونده این داستان، صدای تیک تاک گذر سریع لحظه ها را می شنود و سنگینی این گذر قامت روان خویش احساس و درک می کند. به امید روزی که دیگر شاهد و شنونده هیچ اعدامی نباشیم.
داستان کوتاه و تاثیر گذاری بود و میشد همراه کرکتر اصلی ترس، اضطراب و نگرانی رو حس کرد. صدای راوی و تغییر لحن و نوع بیانش وقتی دیالوگ کرکترهای مختلف رو میگفت خیلی عالی بود و به هر کدوم یه جور ویژگی منحصر به فرد و خاص خودش رو میداد. این به نظرم یه هنره که راوی بتونه با نوع گفتارش هم احساسات مختلف رو منتقل کنه. من که از شنیدن این داستان با صدای آقای عمرانی لذت بردم.
داستانها از مجموعه کلماتی تشکیل شدن که چینش اونها هنر نویسنده داستان است. اما نکتهای که در حین خواندن این داستان دریافتم این است که برداشت ما از این داستان با برداشت کسانی که هم دوره نویسنده بودند، کاملا متفاوت است. حس و حالی که گذشتگان دریافت مردند با حس و حال ما متفاوت است و حس و حال ما نیز متفاوت از حس و حال آیندگانی که خواننده این داستان هستند، خواهد بود.
ناراحت کننده به نظر میرسد که برخی از مردم وقت شان را صرف دیدن رنج کسی میکنند بی آنکه اصلا بدانند که چرا ان فرد به چنین روزی افتاده و حتی کیست. مردم با شوق و اشتیاق محاکمه مرد را مشاهده میکنند و هر قضاوتی را که بخواهند راجع به ان میگویند و شایعه هارا میسازند درصورتی که مرگ او تفاوتی در زندگی انها ایجاد نمیکند و مردم ذرهای هم به کاری که اوکرده یا احساسات ان فکر نمیکنند.
سلام کتاب آخرین روز یک محکوم به اعدام یک کتاب کوتاه اما پر معناست. کسانیکه به داستانهای کوتاه علاقه دارند بسیار عالی هست. راوی بسیار زیبا کتاب رو میخونه.
به تصویر کشیده شدن محیط اطراف محکوم قبل از قرائت حکم و بعد از قرائت حکم بسیار عالی بود.
با اینکه محکوم دوست داشت همین حکم برایش صادر شود ولی دیدگاهش و برداشتش نسبت به محیط اطراف بسیار متفاوت هست. و باز هم گوش خواهم داد.
به تصویر کشیده شدن محیط اطراف محکوم قبل از قرائت حکم و بعد از قرائت حکم بسیار عالی بود.
با اینکه محکوم دوست داشت همین حکم برایش صادر شود ولی دیدگاهش و برداشتش نسبت به محیط اطراف بسیار متفاوت هست. و باز هم گوش خواهم داد.
داستان تماماً از زبان اول شخص و به شکل یادداشت های روزانهٔ مردی روایت می شود که در انتظار اجرای حکم اعدام است. هوگو با ظرافت، نه بر روی جرم، بلکه بر روی عذاب روحی، ترس فلج کننده و دردهای روانی فرد محکوم تمرکز می کند. این کتاب در واقع یک بیانیهٔ کوبنده و تراژیک علیه مجازات مرگ و نقدی عمیق بر سیستم قضایی فرانسه در آن زمان محسوب می شود و تأثیر زیادی بر افکار عمومی اروپا گذاشت.
ضمن عرض سلام و سپاس فراوان از کتابراه که این کتاب رو به صورت صوتی و رایگان در اختیار مشترکین قرار داده و تشکر از آقای عمرانی بابت خوانش زیبای کتاب. آثار هوگو شاهکارن! فک میکنم فرانسه ی امروز مرهون مردان و نویسندگان بزرگی چون هوگو بوده که با قلم فرسایی خود آنهم در قالب رمان و داستان نقش مصلح اجتماعی زمان خود را داشته و بسیار تاثیرگذار بوده اند. مرسی کتابراه عزیز. ممنونم
داستان جذابی بود در واقع این محکوم همه چیز رو تو اون روز خیلی زیبا میدید یه شاخه گل از وسط سنگ روییده بود که نشون از امید میداد و حسی که به اعضای هیات منصفه و قاضی و سایر افراد حاضر در دادگاه داشت خیلی مثبت بود ولی در نهایت بدترین حکم رو دادند، من از این داستان یاد گرفتم کارهای ما آیندمون رو میسازند نه اینکه بشینیم یک جا و فقط انرژی مثبت داشته باشیم. سپاس از گروه کتابراه
کتاب صوتی آخرین روز یک محکوم به اعدام با صداو خوانش زیبای رضا عمرانی برای من با آنکه کتابی کوتاه، ولی زیبا و عجیب بود. عجیب از بابت حسهای متفاوتی که همزمان دریافت میکنی، غم و بهت زدگی آدمی که با شنیدن حکمش نمیداند چه حسی دارد و چه میخواهد و شاید همان لحظه زندگیش به پایان رسید! و همزمان شادی مردم از شنیدن همان حکم! حقیقتی تلخ که متاسفانه زیاد شاهدش بودیم!
گیوتین (به فرانسوی: guillotine) نام دستگاهی است که برای اجرای مجازات اعدام از طریق قطع سر به کار میرفت. این دستگاه از یک چارچوب عمودی بلند و یک تیغهٔ معلق تشکیل شده است. تیغه به وسیلهٔ یک طناب بالا برده میشود و پس از رها شدن و سقوط روی گردن، سر را بهسرعت از تن جدا میکند. اثر نقاشیای هم توسط هنرمندی از یک مرد گیوتین شده نقاشی شده این نقاشی از یک سردخانه واقعی ترسیم شده
باسلام داستان کوتاه ولی جذابی بود. درک این که یک اعدامی در اخرین روز خود به دنیا چطور نگاه می کند و این که شاید هرگز در زندگی معمولی به اطراف آن قدر زیبا و دقیق نمی نگریست اما بعد اینکه متوجه می شود همه چیز را از دست خواهد داد دیگر هیچ چیز برایش مثل قبل نشد. و احساس تنفر مردم از یک اعدامی و قضاوت نابه جای آن ها که واقعیتی است که بسیار زیبا به آن اشاره شده است.
اینکه خود را جایه فردی که محکوم به اعدام است بگزاری بسیار سخت است. تازه ارزش زندگی، طبیعت و... را درک میکنی هم خوشایند است که در ذهن محکوم آشفتگی نقش کمتری نسبت به توجه زیباییها دارد و هم دردناک است که بعد از ریختن دیوار امید به اعدام نشدن همه چیز رنگ میبازد و از اون دردناک تر واکنش انسانهای اطراف به این موضوع است در کل داستانی روان خوش بیان و گوش نواز بود
قلم آقای ویکتور هوگو بدون اغراق بی نظیره داستان کوتاه و بسیار گویاست
فردی که خودش رو جزوی از جامعه میبینه و زیباییهای زندگی با تک تک سلولهاش درک میکنه و امید به ادامه زندگی داره ناگهان با یک حکم از تموم رشتههایی که با اونها به زندگی بسته شده بریده میشه و بی احساسی و بی تفاوتی مردم و بدتر از اون شادمانی اونها رو برای مرگ خودش احساس میکنه واااای که چه حس وحشتناکیه
فردی که خودش رو جزوی از جامعه میبینه و زیباییهای زندگی با تک تک سلولهاش درک میکنه و امید به ادامه زندگی داره ناگهان با یک حکم از تموم رشتههایی که با اونها به زندگی بسته شده بریده میشه و بی احساسی و بی تفاوتی مردم و بدتر از اون شادمانی اونها رو برای مرگ خودش احساس میکنه واااای که چه حس وحشتناکیه
داستان بسیار خوبی داشت اما حال و هوای بیش از حد وهم آلود و درد آوری داشت صداگذاری هم باعث بسیار تاثیر چشمگیری داشت. اگر طرفدار کتابهایی کوتاه، معمایی، وهم آلود هستید گزینه خوبی است ولی باز هم به شخص مطمئنم که ویکتور هوگو بیشتر روی نگرش غلط افراد جامعهاش در دوره خودش را مورد بحث قرار داده... در کل خوب بود ولی بهتر بود به جای یک فایل چند فایل میشد تا قشنگ تر باشد.
نکته جالب داستان برای من این بود که تا لحظهای که محکوم نمیدانست که حکمش مرگ یا چیز دیگر از لحظه و افتاب و حتی زنده بودن داشت لذت میبرد و حتی نظرش این بود که حکم مرگ بهتر از زنده ماندن تا اخر عمر با اعمال شاقه است ولی وقتی حکم مرگ را شنید همه چیز برایش سیاه شد و نفس کشیدن سخت. خب شاید اگر محکوم به حبس ابد میشد بازم نور افتاب و لحظات براش معنا پیدا میکرد
این نمایش نامه دو 《واقعیت》 رو به خوبی نشون داده. اول این که بسته به "موقعیت" هر کاری میتونه درست یا غلط تلقی بشه، یکی میکشه و از نظر همه یه جانی محسوب میشه، دیگری حکم به کشتن میده و بخاطر کشتن، مورد احترام همس! دوم هم اینه که هر کسی با هر سابقه ای، در منتهای وجودش یه "انسان" نهفتس که از دیدن نور ملایم خورشید و رقص گل با نسیم ذوق زده میشه...
نکته جالبی که در داستان هست دیدن زیبایی ها و نعماتی که روزمره از کنارشان به آسانی می گذریم و وقتی از دست می دهیم تازه برایمان تجلی و رنگ پیدا می کنند. زندگی سراسر فراز و نشیب و نعمت و نقمت است باید هشیار بود تا در سربالایی ها کم نیاورد و در سرازیری ها تند نرفت. نعمتها را قدر بدونیم و گاها با ندانم کاری نعمت هایمان را تبدیل به نقمت نکنیم.
