ارادهای که استوار میشود و عشقی که پایان نمییابد... کتاب صوتی بریگیتا اثر آدالبرت شتیفتر، رمانی در جهان ادبیات کلاسیک قرن نوزدهم است که زندگی زنی با گذشتهای تلخ را روایت میکند. زنی که ارزش واقعی خود را در توانمندی و استواری شخصیتش نشان میدهد. این رمان عاشقانه با فضاسازی چشمنواز و روایتی رازآلود، از عشقی سخن میگوید که سالها در سکوت باقی مانده است.
دربارهی کتاب صوتی بریگیتا
زنی را تصور کنید که جهان، او را به خاطر چهرهاش از خود رانده، اما او کسی است که میتواند معنای واقعی زیبایی را به همه بیاموزد! آدالبرت شتیفتر در رمان کوتاه خود با روایتی آرام، واقعگرایانه، عمیق و تأملبرانگیز زنی را به تصویر میکشد که ثابت میکند زیبایی همیشه با چشم دیده نمیشود، چرا که گاهی باید برای کشف زیبایی به لایههای عمیق وجود انسان رسوخ کرد تا به درک تازهای از این مفهوم دست یافت.
کتاب صوتی بریگیتا اثری شنیداری از نشر صوتی پویا هنر ماندگار است که شما را با صدای بهروز سمامی همراه میکند تا در کنار راوی جوان داستان راهی سفر به مجارستان شوید. داستانی که در آن دیدار با یک دوست قدیمی به مسیر کنکاش در حقیقت وجودی انسان و کاوش در یک رابطهی عاشقانه بدل میشود.
بریگیتا؛ زنی فراتر از زمانهی خود
راوی داستان که سالها پیش با سرگرد در ایتالیا آشنا شده، حالا به دعوت دوستش به مجارستان آمده تا از ملک و املاک او در دشتهای استپی دیدن کند. اما در این سفر بیش از هر چیز زنی عجیب و نامتعارف توجه او را به خود جلب میکند؛ زنی با لباس مردانه که بهتنهایی ادارهی یک ملک کشاورزی را بر عهده دارد. بریگیتا، زنی باهوش، مستقل و مصمم است که همراه پسرش گوستاو زندگی میکند.
کتاب صوتی بریگیتا با توصیفاتی دقیق نشان میدهد که این زن برخلاف تصورات رایج از زنان، مهارت فراوانی در ادارهی زمینها و امور کشاورزی دارد، به طوری که حتی مالکان دیگر برای گرفتن مشورت نزد او میآیند. با تمام اینها، آدالبرت شتیفتر کمکم نشان میدهد که چه گذشتهی پر فراز و نشیبی پشت این زندگی منظم و به ظاهر آرام نهفته است.

یک داستان عاشقانهی مسکوت و رازآلود
نویسنده قدم به قدم ما را در این رمان واقعگرایانه پیش میبرد و توجهمان به جزئیاتی ناپیدا و مهم جلب میکند و آن هم ارتباط خاص بریگیتا و دوست قدیمیاش است. ارتباطی که صمیمیتی زیرپوستی در آن موج میزند، اما زن و مرد، هیچکدام برای نزدیکتر شدن به دیگری کاری انجام نمیدهد. این است که ما هم همراه با راوی داستان مدام در پی پاسخ پرسشی مهم هستیم؛ اینکه چه چیزی میان این دو نفر فاصله انداخته است؟
آدالبرت شتیفتر در کتاب صوتی بریگیتا با شرح گذشتهی زن و ماجرای ازدواج و جداییاش، حقایقی را روشن میکند که باعث میشود نسبت به رفتار شخصیتها به معنای تازهای برسیم. زنی که مادرش در کودکی او را به سبب نازیبایی رها کرده، حالا به انسانی بااراده و تحسینبرانگیز بدل شده و میتواند از دل دشواریها زندگی خود را بسازد.
آدالبرت شتیفتر؛ از دل جدایی تا آغوش بخشش
کتاب بریگیتا انتشارات سرای سپنج که ابوذر آهنگر آن را به فارسی برگردانده فقط یک رمان عاشقانه با محوریت عشقی از دست رفته نیست، بلکه روایتی دربارهی دشواریِ بخشش، شجاعت پذیرفتن اشتباهات و دیدن انسانها فراتر از ظاهرشان است. نویسنده به جای تکیه بر حوادث پرهیجان و غافلگیریهای پیدرپی، ما را کنجکاو میکند تا به جهان شخصیتهای داستان نزدیک شویم؛ جهانی که در آن گاهی یک نگاه، یک سکوت یا یک رفتار کوچک، از هزاران کلمه گویاتر است.
پس اگر به داستانهایی علاقه دارید که آرام آرام در قلب و ذهنتان تهنشین میشوند و با پایانی غافلگیرکننده شما را به وجد میآورند، با خرید کتاب صوتی بریگیتا خودتان را به ضیافت ادبیات کلاسیک بسپارید و داستانی بشنوید که نگاهتان را به عشق، زیبایی و بخشایش تغییر میدهد.
اقتباسهای سینمایی و فرهنگی از کتاب بریگیتا
- در سال 1982 ولفگانگ گلوک (Wolfgang Glück) سریال تلویزیونی بریگیتا را بر اساس این رمان عاشقانهی کلاسیک تولید کرد.
- داگمار کنوپفل (Dagmar Knöpfel) در سال 1994 فیلم بریگیتا را بر اساس این رمان اما با بازخوانی مدرنتری روی پرده برد.
کتاب صوتی بریگیتا برای شما مناسب است اگر
- به ادبیات کلاسیک و آثار نویسندگان برجستهی سبک رئالیسم در قرن نوزدهم علاقه دارید.
- دلتان میخواهد رمان عاشقانهای بخوانید که به جای تکیه بر احساسات سطحی، به پیچیدگی روابط انسانی و ماندگاری عشق میپردازد.
- دوست دارید داستانهایی با موضوع زنان بااراده و مستقل بخوانید که در جهان مردسالارانه، جایگاه خود را به دست آوردهاند.
در بخشی از کتاب صوتی بریگیتا میشنویم
منتظر شدیم تا خورشید کاملاً غروب کند و راستی که چه منظرهی باشکوهی بود. آنچه که پس از آن رخ داد. بر سرتاسر پهنهی سیاه دشت زنگ و گنبد غولآسای آسمان زرد و سوزان و شعلهور قرار گرفته بود. چنان چشمها را میفشرد و تسخیر میکرد که هر چیزی روی زمین، سیاه و غریب مینمود. یک ساقهی علف در پهنهی سبز و بوتهزار مانند تیرکی در برابر آتش داغ میایستاد. حیوانی که گاه از آن سو میگذشت، هیولایی سیاه بر پسزمینهی طلایی ترسیم میکرد.
بله






















