کتاب صوتی شکلات، پرفروش نیویورک تایمز و یک رمان رئالیسم جادویی پرطرفدار از ژوان هریس است که با صدای محمدرضا غفاری و یاسمن خلیلیفرد برای شما خوانده میشود. ماجرایی که هنگام شنیدن آن بارها آب دهان خود را قورت میدهید و از عطر شکلات داغ و رایحه کره و شیرینی سرمست میشوید. این عطرهای دلانگیز از کجا میآیند؟ از مغازهی «ویان»، زنی که به تازگی به همراه دخترش به روستای «لانسکنهسوتان» آمده، روستایی با مردمی غمگرفته.
دربارهی کتاب صوتی شکلات
شغل اصلی «ویان» شکلاتفروشی است، اما او در حقیقت چیزهای مهمتری به مردم میبخشد: عشق، صمیمیت، شادی و امید. واکنش مردم روستایی که تازه به آن نقل مکان کرده، چیست؟ کتاب صوتی شکلات در نگاه اول یک رمان خوشمزه است، اما در باطن حرفهای جدیتری برای گفتن دارد. در این داستان عاشقانه فانتزی از ژوان هریس شنوندهی زندگی یک مادر تنها در برابر کوهی از دستانداز و ناکامی هستید؛ یاسمن خلیلیفرد و محمدرضا غفاری ماجرای یکی از انگیزهبخشترین شخصیتهای داستانیای تا حالا به گوشتان خورده را برای شما تعریف میکنند.
درست در زمانی که کشور فرانسه در حال تغییر و تحولات بزرگ بود، در روستای کوچک لانسکنهسوتان آب از آب تکان نمیخورد! گویی مردم سنتی و بدگمان آن روستا در تاریخ حبس شده بودند و علاقهای به عبور از آن نداشتند. البته ماجرا فراتر از اینها بود چرا که ورود یک غریبهی تازه به روستا نیز میتوانست روحیهی محافظهکار آنها را بیازارد، حتی اگر آن عضو تازه یک مادر جوان و بیآزار به همراه دختر کوچکش باشد.

رمان شنیدنی ژوان هریس: شکلات میل دارید؟
همراه با شنیدن کتاب شکلات ژوان هریس به زودی راهی یک روستای آرام و دلنشین در حومهی فرانسه خواهید شد، مکانی با کوچههای سنگفرششده و خانههای قدیمی و سرشار از عطر نان تازه و شکلات. باید آماده شوید تا همراه «ویان» و دخترش «آنوک» شروع به چیدن ویترینهای مغازهی کوچک شکلاتفروشی کنید. این تمام دارایی مادر و دختر برای شروع زندگی تازهشان است، غافل از آن که در پشت پنجرهها چشمهایی بخیل به آنها نگاه میکنند.
یازدهم فوریه است. سهشنبهی اعتراف فرا رسیده و چیزی تا روز عید پاک نمانده. در میان جمعیت روستا شور و غوغای عجیبی برپاست. ژوان هریس، فضای رمان عاشقانه و پراحساس خود را بین همین دو تاریخ تعریف میکند و به ادامهی کتاب صوتی شکلات حال و هوایی افسونگر میدهد. صاحب جدید مغازه شکلاتفروشی دیر یا زود با شرایط تازه خو میگیرد و با چالشهای تازه کنار میآید. اما آیا دیگر اهالی روستا نیز دربارهی او چنین فکری دارند؟
تحلیل رمان شکلات: یک عاشقانهی جادویی!
طرفداران کتابهای ژوان هریس، قلم او را بابت فضاسازی حسی و عطرآگین ستایش میکنند. این نویسندهی اهل انگلیس با ظرافت تمام روی مرز باریک میان واقعیت ملموس و جادوی زیرپوستی حرکت میکند و روایتی میسازد که در عین لطیف و روحنواز بودن، قند در دل مخاطب آب میکند و او را سر ذوق میآورد. درست مانند آن که یک تکه شکلات شیرین را در دهان گذاشته باشید!
اما چرا کسانی که کتاب شکلات نشر به پویش را دنبال کردهاند آن را بیش از هر چیز یادآور حالوهوای یک رمان رئالیسم جادویی میدانند؟ در رمان ژوان هریس، شکلات یک خوراکی معمولی نیست. شکلات همیشه یادآور یک خاطرهی شیرین است، یک پیوند حسی که آدم را به گذشته میبرد. خالق کتاب صوتی شکلات نیز با خوشسلیقگی از این خاصیت جذاب استفاده میکند و به آن پروبالی جادویی میبخشد.
ناراحتید؟ کتاب شکلات را بشنوید و شکلات گاز بزنید
اهالی روستای لانسکنهسوتان که سالها اسیر زندگی بیروح و بینوازش بودند با خوردن شکلاتهای ویان به لذت، رهایی و آرزوهای خود پیوند میخورند. ویان نیز با حس ششم تیز خود نقش جادوییِ شکلات را پررنگتر میکند. او نیازی به صحبت با مشتریان خود ندارد. تنها نگاه کردن به چهرهی غمزدهی آنها میتواند همهچیز را برملا کند. چه چیزی میتواند رازها، حسرتها یا نیازهای پنهان قلبی را بیدار کند؟ بله یک قطعه شکلات.
اهالی روستا نیز کموبیش با این زن تازهوارد و استعداد جادویی بینظیر او در جذب آدمها خو میگیرند. اما یک لحظه صبر کنید! اگر ویان واقعاً یک جادوگر باشد چطور؟ خدا کند چنین گمانی به ذهن اهالی کلیسای روستا نرسد!
شما روایت کتاب صوتی شکلات نشر طنین ایرانیان را با ترجمهی دلنواز از زهرا کوثری و با همکاری انتشارات به پویش میشنوید. اما آنچه که طعم لذیذ این کتاب را دوچندان میکند روایت شنیداری آن است که با صدای محمدرضا غفاری و یاسمن خلیلیفرد اجرا میشود.

جوایز و افتخارات کتاب شکلات
- فهرست نهایی جایزه ادبی ویتبرد سال 1999
- برنده جایزه طلایی کتاب ویتاکر سال 2001
- رتبه 1 فهرست پرفروشترینهای ساندی تایمز
- فهرست پرفروشترینهای نیویورک تایمز
نکوداشتهای کتاب شکلات
- پخته، استادانه و دلپذیر... کمتر خوانندهای میتواند در برابر جذابیت آن مقاومت کند. (نیویورک پست)
- هریس در این روایتِ آمیخته به لذت و گناه، با شناختی عمیق از فرهنگ و حالوهوای فرانسوی، داستانی دلنشین و فریبنده میآفریند که بیتردید بسیاری از خوانندگان را شیفتهی خود خواهد کرد. (هفتهنامهی ناشران)
- این کتاب بهاندازهی یک شکلات مرغوب، شیرین، غنی و کاملاً رضایتبخش است. کسانی که رژیم غذایی دارند، مراقب باشند! نثر پرمایه و فریبندهی خانم ژوان هریس سرشار از توصیفهای وسوسهانگیز از شیرینیهای شکلاتی است؛ توصیفهایی که میتوانند حتی استوارترین ارادهها را هم سست کنند. (والاستریت ژورنال)
- آنقدر مجذوب این داستان دلنشین، نامتعارف و سرشار از حسوحال میشوید که نمیتوانید خواندنش را متوقف کنید تا زمانی که آن را تا آخر بخوانید و از تمام لذتهایش بهرهمند شوید. این کتاب همچنین نمونهای برجسته از داستانهایی است که حالوهوای خوبی به خواننده میبخشند. داستان آنچنان سرشار از رنگها، طعمها و عطرهاست که در کنار کشش پیرنگ و توصیفهای شگفتانگیزش، حواس شما را کاملاً به تسخیر خود درمیآورد. این رمان جشنی است در ستایش لذت، عشق و مدارا. آن را بخوانید. (آبزرور)
اقتباس سینمایی از کتاب شکلات
- فیلم سینمایی شکلات (Chocolat) محصول سال 2000 به کارگردانی لاسه هالستروم و با نقشآفرینی ژولیت بینوش و جانی دپ، اقتباسی احساسی و دلنشین از کتاب ژوان هریس است، داستانی که به سرعت در قلب تماشاگران جا باز کرد و لیستی از نامزدی در جوایز اسکار، گلدن گلوب و بفتا را به کارنامهی سازندگان خود افزود.
کتاب صوتی شکلات برای شما مناسب است اگر
- از خواندن داستانهای حالخوبکن، معطر و پر از توصیفات لذتبخش دربارهی غذا، شیرینی و شکلات لذت میبرید.
- به رمانهایی با شخصیتهای زن مستقل علاقه دارید و دوست دارید داستانهایی را بشنوید که در زندگی واقعی نیز میتوانند برای شما الهامبخش باشند.
- میخواهید با مرور بهترین رمانهای خارجی و آثار موردتوجه دهههای اخیر کولهبار خواندههای خود را پربار کنید.
- از علاقهمندان رمانهای فانتزی عاشقانه، ژانر رئالیسم جادویی و داستانهایی هستید که در عین واقعنمایی هالهای جادویی نیز در روایت خود دارند.
در بخشی از کتاب صوتی شکلات میشنویم
امروز مدرسه زود تعطیل شد. تا ساعت 12 خیابان پر شده بود از کابویها و سرخپوستهایی با کاپشنهای رنگارنگ و شلوارهای جین که کیفهای مدرسهشان را پشت سرشان میکشیدند.
بزرگترها سیگارهای ممنوعه میکشیدند. یقههایشان را بالا زده بودند و با نیمنگاهی بیتفاوت از کنار ویترین میگذشتند.
یک پسر را دیدم که تنها راه میرفت؛ خیلی مرتب با پالتوی خاکستری و کلاه پشمی. کیف مدرسهٔ کاملاً مربعیشکلش روی شانههای کوچکش بود.
لحظهای طولانی به ویترین پرالینهای آسمانی خیره شد، اما نور روی شیشه میتابید و چهرهاش را ندیدم.
بعد چهار کودک همسن آنوک جلوی مغازه ایستادند و او دیگر رفت.
دو تا از آنها صورتشان را کمی روی شیشه فشار دادند، بعد عقب کشیدند و در گروهی جمع شدند تا جیبهایشان را خالی کنند و پولهایشان را روی هم بریزند.
لحظهای تردید کردند تا تصمیم بگیرند چه کسی داخل بیاید. خودم را مشغول کاری پشت پیشخان نشان دادم. «مادام!» چهرهای کوچک و کثیف با شک به من نگاه کرد. همان گرگ رژهٔ ماردیگرا را شناختم. گفتم: «حالا به نظرم یه مرد کوچولوی طرفدار بادومزمینی هستی.»
بله
























