«آزادی حیوانات تنها در پرتو انقلاب اجتماعی ممکن است.» این جملهی کلیدی در کتاب فراتر از طبیعت نوشتهی مارکو مائوریتزی، دیدگاه نوینی را به مسئلهی آزادی حیوانات ارائه میدهد. این اثر که در گروه کتابهای فلسفه اجتماعی قرار میگیرد، با نقد اخلاقگرایی انتزاعی رایج در جنبشهای حقوق حیوانات، تحلیلهای تاریخی-مادیگرایانه را پیشنهاد میکند. نویسنده با بهرهگیری از اندیشههای هگل، مارکس و مکتب فرانکفورت، نظریهای دیالکتیکی و اجتماعی درباره حیوانیت ارائه میدهد و راهکار عملی متفاوت برای مقابله با رنج حیوانات پیشنهاد میکند.
دربارهی کتاب فراتر از طبیعت
کتاب فراتر از طبیعت (Beyond Nature: Animal Liberation, Marxism, and Critical Theory) نوشتهی مارکو مائوریتزی (Marco Maurizi) اثری نوآورانه است که با نگاهی انتقادی به جنبشهای حقوق حیوانات، تلاش میکند تا رابطه انسان و حیوان را از منظر تاریخی-مادیگرایانه و دیالکتیکی بازنگری کند. این کتاب که در سال 2021 توسط انتشارات بریل منتشر شده، بخشی از مجموعه «ماتریالیسم تاریخی» است که به بررسی عمیق مفاهیمی چون گونهگرایی، رهایی حیوانات و ارتباط آنها با نظریههای مارکسیستی و مکتب فرانکفورت میپردازد.
کتاب فراتر از طبیعت در سه بخش اصلی تنظیم شده است. بخش اول به نقد ایدئولوژی آزادی حیوانات اختصاص دارد. در این بخش، مارکو مائوریتزی به بررسی مفهوم گونهگرایی (speciesism) میپردازد و آن را از دیدگاههای مختلف تحلیل میکند. او با نقد رویکردهای مرسوم در جنبشهای حقوق حیوانات، مانند وگانیزم و فعالیتهای رهاییبخش، نشان میدهد که این رویکردها اغلب بهصورت انتزاعی و اخلاقگرایانه به مسئله نگاه میکنند و از تحلیلهای ساختاری و تاریخی غافل میمانند.

در بخش دوم کتاب فراتر از طبیعت با عنوان مارکسیسم و رهایی حیوانات، نویسنده به بررسی دیدگاههای مارکس و انگلس درباره طبیعت و حیوانات میپردازد. او با تحلیل مفاهیمی مانند «بیگانگی حیوانی» و «سرکوب طبیعت» در نظام سرمایهداری، نشان میدهد که چگونه روابط قدرت و تولید در جوامع انسانی بر سرنوشت حیوانات تأثیر میگذارد. مارکو مائوریتزی همچنین به نقش مکتب فرانکفورت در توسعهی نظریه انتقادی درباره حیوانات میپردازد و مفهوم «حیوان دیالکتیکی» را معرفی میکند.
در بخش سوم کتاب فراتر از طبیعت با عنوان «نتیجهگیری: فراتر از طبیعت» مارکو مائوریتزی به بررسی امکانهای فرا رفتن از نظم نئولیتیک و ایجاد جامعهای پسا-نئولیتیک میپردازد. او با تأکید بر ضرورت بازاندیشی در رابطه انسان و حیوان، پیشنهاد میکند که باید بهسوی جامعهای حرکت کنیم که در آن انسان و حیوان در همزیستی و همبستگی مادی و اجتماعی قرار گیرند.
کتاب فراتر از طبیعت اثری است که با تلفیق نظریههای مارکسیستی و انتقادی، نگاهی تازه به مسئلهی آزادی حیوانات ارائه میدهد. مائوریتزی با نقد رویکردهای اخلاقگرایانه و تأکید بر تحلیلهای تاریخی و مادی، راهی نو برای درک و تغییر روابط انسان و حیوان پیشنهاد میکند. این کتاب گامی مهم در جهت توسعه نظریههای انتقادی در حوزه مطالعات حیوانات است.
کتاب حاضر را انتشارات شوند با ترجمهی حسن کلینی منتشر کرده است.
کتاب فراتر از طبیعت برای چه کسانی مناسب است؟
پژوهشگران و دانشجویان حوزههای فلسفه، جامعهشناسی، مطالعات حیوانات، نظریه انتقادی و مارکسیسم، همچنین، فعالان حقوق حیوانات و علاقهمندان به تحلیلهای ساختاری و تاریخی دربارهی روابط انسان و حیوان میتوانند از دیدگاههای نوآورانه مائوریتزی بهرهمند شوند.
در بخشی از کتاب فراتر از طبیعت: آزادی حیوانات، مارکسیسم و نظریهی انتقادی میخوانیم
ضدگونهپرستی نظریه و پراکسیس کسانی است که با گونهپرستی مبارزه میکنند. به منظور درک اینکه ضدگونهپرستی چیست، ابتدا باید تصوری از دومی داشته باشیم. متأسفانه، جنبش آزادی حیوانات بینش روشنی در مورد ماهیت گونهپرستی ارائه نمیدهد. در حقیقت، گونهپرستی به ندرت تعریف شده است، و هنگامی که تعریف میشود، نتیجه چیزی متفاوت از آن است که کنشگران عادی حقوق حیوانات تصور میکنند. اکنون سعی میکنم نشان دهم که میتوان تعریف «محدود» و «بسطیافته» ای از گونهپرستی ارائه داد. سپس در مورد تعریف سومی بحث خواهم کرد که اگرچه بیشتر پوچ و بیمعنی است، اما مهم نیز هست. نظر من این است که این سه روایت از مفهوم گونهپرستی کم و بیش همگی در گرایش حقوق حیوانات وجود دارد. در نتیجه، موضوع نقد آن هرگز کاملاً روشن نیست.
اولین تعریف مستقیماً از کار پیتر سینگر نشأت میگیرد و میتواند در عبارت «تعصب اخلاقی بر اساس عضویت در گونهها» خلاصه شود. «گونهپرستی» در معنای نخست، مغالطهای از گزارههای اخلاقی است. به بیان سادهتر، سینگر نشان میدهد که تمام استدلالهای اخلاقیِ ارائه شده برای توجیه رفتار ما با غیرانسانها را میتوان به این واقعیت تقلیل داد که متعلق به گونهی متفاوتی هستند: بنابراین باور غلطی شبیه به نژادپرستی است. [1] اگرچه امروزه در میان کنشگران متداول است که از «جامعهی گونهپرست»، «خشونت گونهپرستانه» یا «انسانهای گونهپرست» به عنوان نهادهایی که دارای ویژگی متمایزی به نام «گونهپرستی» هستند صحبت کنند، اما اثری از چنین استفادهای از این عبارات در آثار اصلی سینگر و ریگان دیده نمیشود. آنها به ندرت از «گونهپرستی» صحبت میکنند و هر گاه از صفت «گونهپرست» استفاده میکنند، آن را برای توصیف تعصب اخلاقی به کار میبرند، یعنی چیزی که عملاً در استدلال اخلاقی کارآیی ندارد. تنها در نتیجهی چنین تعصب فلسفیای است که میتوانیم از اقدامات «گونهپرستانه» ی الهام گرفته یا توجیه شده از آن تعصب صحبت کنیم.
بله
















