کتاب سرخ و سیاه نوشتهی استاندال، تلاشهای فردی به نام ژولین سورل را در نظام سیاسی اجتماعی فرانسهی قرن نوزدهم، زمان سلطنت ناپلئون بناپارت پس از انقلاب فرانسه، نشان میدهد. ژولین میخواهد به مراتب بالایی برسد و طبقهی خود را از فقیر به غنی تغییر دهد. او درمییابد در این راه، بهکارگیری فریب و حیله، مقصودش را سهلالوصول میسازد؛ اما از این نکته غافل است که امیال ویرانگر او روزی گریبانگیرش میشوند.
دربارهی کتاب سرخ و سیاه
کتاب سرخ و سیاه (Le Rouge et le Noir) رمانی فرانسوی دربارهی جوانی بلندپرواز به نام ژولین سورل است که آرزوی موفقیت، پیشرفت و شهرت را در سر میپرواند. او میخواهد از مرزهای شهر کوچکش فراتر برود و به جمع نجیبزادگان و بزرگان پاریسی بپیوندد. ژولین ابتدا با تکیه بر استعدادها و تواناییهایش پیش میرود اما کمکم متوجه میشود که با اضافه کردن کمی فرصتطلبی و فریبکاری زودتر مسیر موفقیت طی میشود. بنابراین ژولین تا آنجا جلو میرود که امیال سیریناپذیرش او را به لبهی پرتگاه مرگباری میکشاند.

استاندال (Stendhal) داستان این رمان روانشناسی و تاریخی را در بستر فرانسهی زمان حکومت ناپلئون بناپارت روایت میکند و تحلیلی دقیق از جامعه و سیاست فرانسهی قرن نوزدهم به دست میدهد. نویسنده، شخصیت کتاب سرخ و سیاه (The Red and the Black) را از طبقهای فرودست انتخاب میکند؛ جوانی فقیر اما جاهطلب! ژولین، ناپلئون بناپارت را تحسین میکند و آرزوی پیروزیهای نظامی را در سر میپروراند. او که ابتدا با وسوسههای عاشقانه و اغوا کردن زنان راهِ نفوذش را به مراتب بالاتر پیدا میکند، در ادامه در دام فریبکاریهای سیاسی افراد بانفوذ میافتد. استاندال در کتاب سرخ و سیاه، انتقاد شدید خود را نسبت به ریکاری و مادیگرایی اشراف و روحانیون کاتولیک بیان و تغییرات سیاسی فرانسه را پیشبینی میکند.
ژولین در دهکدهی خیالی وریر یک کاتولیک متعصب و مذهبی است که به واسطهی پیشوای خود، به شغل معلمیِ فرزندان شهردار گماشته میشود. او ارتباطی نامشروعی را با همسر شهردارد برقرار میکند و اعتقادات مذهبیاش سست و ویران میشوند. پس از این رسوایی، ژولین به مدرسهای دینی در شهری دیگر منتقل میشود و پس از مواجهه با سختگیریهای زیاد و چارچوبهای انعطافناپذیرِ آنجا، منشی و دستیار یک دیپلمات میشود و به پاریس نقل مکان میکند. در این سالهای منتهی به انقلاب ژوئیهی 1830، ژولین به مأموریتی خطرناک اعزام میشود و ناخواسته جانش را در راه خدمت به سلطنتطلبانی که با آنها مخالف است، به خطر میاندازد.
این رمان فرانسوی را انتشارات علمی و فرهنگی با ترجمهی عظمی نفیسی منتشر کرده است.
در نکوداشت کتاب سرخ و سیاه
- وقایعنگاری شگفتانگیز استاندال در قرن نوزدهم، داستان قهرمان ریاکار او، ژولین سورل را روایت میکند. جاهطلبی این قهرمان برای کسب اعتبار اجتماعی، او را به رسوایی و تباهی میکشاند. (AudioFile)
اقتباسهای سینمایی از کتاب سرخ و سیاه
یک فیلم صامت آلمانی در سال 1928 ساخته شده و ایوان موژوکین، لیل داگوور و والریا بلانکا در آن نقشآفرینی میکنند. نام آلمانی این فیلم Der geheime Kurier و نام انگلیسی آن The Secret Courier است که در فارسی «پیک مخفی» ترجمه میشود.
فیلم اقتباسی دیگری به نام Il Corriere del re به معنی قاصد پادشاه، در ایتالیا توسط جنارو ریگلی کارگردانی شده و در سال 1947 به نمایش درآمده است. بازیگران این فیلم روزانو براتسی، والنتینا کورتزه و ایراسما دیلیان هستند.
اقتباس بعدی از رمان سرخ و سیاه در سال 1954 و توسط کارگردان فرانسوی، کلود اوتان لارا، صورت گرفته است. این فیلم برندهی جایزهی انجمن منتقدان سینمای فرانسه برای بهترین فیلم سال شده.
کتاب سرخ و سیاه برای چه کسانی مناسب است؟
کتاب سرخ و سیاه را هرکس که طرفدار رمانهای تاریخی و روانشناسی است، دوست خواهد داشت.
در بخشی از کتاب سرخ و سیاه میخوانیم
آن وقت درحالیکه هر کلمه را با طمأنینه ادا مینمود و سعی میکرد آتش خشونت و سبعیت خویش را فرونشاند، اضافه کرد: «چارهی این کار این است که نامه را با بیپردهترین جملات مکتوب ماتیلد بیهمتا آغاز کنم. بلی، اما ممکن است چهار تن از خدمتکاران مارکی دو کروازنوا به من حمله کنند و اصل مکتوب را از چنگم بربایند. خیر، قادر به چنین کاری نیستند، زیرا همه میدانند مسلح هستم و عادتم این است که به روی خدمتکاران شلیک کنم. خب، آمدیم یکی از آنان شجاع و دلیر بود و به خاطر صد سکهی ناپلئون که به او وعده کردهاند، به من حملهور شد. من او را یا زخمی کرده یا خواهم کشت و این درست همان چیزی است که آنها انتظارش را دارند! مرا طبق قانون زندانی میکنند و بعد در برابر محکمهی خلاف حاضر میشوم و آن وقت با مراعات کامل عدالت و برحسب رأی قضات، مرا به پواسی میفرستند تا چندی در مصاحبت آقایان فونتان و ماگالن به سر برم. در آنجا باید بین چهارصد تن گدای کثیف شبها را به روز برسانم...»
سپس درحالیکه به تندی از جا برمیخاست، فریاد زد: «آیا ترحم به چنین اشخاصی رواست؟ آیا آنها به افراد طبقهی سوم و کارگرانی که در بندشان اسیر میشوند، ترحم میکنند؟»
با این کلمات، آخرین تأثیرات حقشناسی به آقای دو لامول، یعنی همان کسی که علیرغم وی، خاطرهاش تا آن لحظه او را آزار داده بود، از خاطرش محو شد: «آقایان، نجیبزادگان، آهستهتر! آبه ماسلون و آقای کاستاندِ مقیم صومعه هم جز این نبودند. شما نامهی تحریکآمیز را از دست من خواهید ربود و من به نسخهی دوم سرهنگ کارون در کولمار تبدیل خواهم شد. آقایان، یک لحظه تأمل کنید! من این نامهی منحوس را به طور امانت در پاکتی مهرومومشده برای آقای آبه پیرار میفرستم، زیرا وی مرد درستکاری است و چون پیرو مرام ژانسنیسم است فریب ظواهر مادی را نمیخورد. بلی، اما سر نامهها را باز میکند... من این مکتوب را برای فوکه خواهم فرستاد.»
بله























